سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۵۳ مطلب با موضوع «معلم یار :: متفرقه» ثبت شده است

این هم یه تمرین کوچولو برای کلمه سازی با ترکیب (یـ و ی)

هر دانلود 5 صلوات

صلواتها پیشکش به ساحت صادق آل محمد علیه السلام

ایستاده ام

ایستاده ای

ایستاده ایم

جنگلیم

تن به صندلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی شدن نداده ایم

غلامرضا بکتاش

۱ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۰:۱۳
سپیدار

برای آموزش و تمرین تقارن نصف این کاربرگ رو بچه ها تو کلاس انجام دادند و نیم دیگر رو تو خونه.

یه تکه نایلون روی تصویر چسباندند .

با ماژیک از روی تصویر کپی کردند .

نایلون رو برگرداندند تا تصویر تکمیل بشه.

***

این هم تمرین خونه

این هم فایل این کاربرگ

هر دانلود 5 صلوات

این فعالیت برداشت آزاد و الگوبرداری از آموزش همکار خلاق و پرتوانمون آقای موسوی (وبلاگ و کانال بابا آب داد) بود .

چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم، نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرف های من
افتاد

قیصر امین پور

۵ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۸
سپیدار

جمله ای رو برعکس روی تخته می نوشتم 

یک نفر آینه می گرفت جلوی نوشته

یک نفر بدون نگاه به آینه جمله رو می خوند

یک نفر هم با نگاه به آینه درست خوندن دوستش رو چک می کرد

تو این تمرین علاوه بر روانخوانی، با گذاشتن آینه در ابتدا یا انتهای جمله به فاصله ی هر کلمه و تصویرش از آینه و همینطور قرینه و برعکس بودن جمله و تصویرش تو آینه اشاره می شد.

---------

پ ن1: هر چند بچه ها فرصت نمی دادن آینه گرفته بشه و هنگام نوشتن ،به راحتی جملات برعکس رو می خوندننیشخند

پ ن2: این شیوه ی نوشتن رو خیلی دوست دارم . یکی از کارهایی که قبلا خیلی انجامش می دادم. خوشنویسی و نوشتن به صورت برعکس بود . خیلی خوشگل میشه. مخصوصا خط شکسته!

۱ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۴
سپیدار

یک سال برای درس "بـ ب" بچه ها عکس پدرشون رو آوردن و باهاش نقاشی کردن . یک سال عکس مادرشون و امسال برای نشانه ی " ر" عکس پدر و مادرشون رو با هم آوردن و کارهای قشنگی درست کردن :

♠ ♠ ♠ ♠ ♠

موقع انجام این فعالیت یکی از بچه ها گفت: خانوم ! هرکی از من می پرسه بابات رو بیشتر دوست داری یا مامانت رو میگم هر دو تاشون برام زحمت کشیدن . هر دوتاشون رو دوست دارم . تشویقش کردم که آفرین به این جواب خوبت و گفتم که این سؤالِ خوبی نیست و هیچ کس نباید از کس دیگه ای این سؤال رو بپرسه .

همینطور که سر میز بچه ها می رفتم تا کارشون رو ببینم یکیشون گفت:

خانوم ! من بابام رو بیشتر از مامانم دوست دارم !

گفتم : نه! هر دوتاشون خوبند و برات زحمت کشیدن . تو هر دوتاشون رو دوست داری!

گفت: نه! من بابام رو بیشتر دوست دارم !

پرسیدم: دست راستت رو بیشتر دوست داری یا دست چپت رو؟

: دست راستم .

: دوست داری دست چپت رو ازت بگیرن؟

: آره

(گفتم شاید اهمیت دست رو نمی دونه و خواستم مثال ملموس تری بزنم): چشم چپت رو بیشتر دوست داری یا چشم راستت رو؟

: چشم راست !

: دوست داری چشم چپت رو ازت بگیرن و یه چشمی بشی؟

: آره !

اتفاقا مادرش ظاهرا خیلی خوبه! و خیلی هم به بچه اش میرسه . به نظرم امر و نهی اش تو خونه زیاده که اینطوری بروز کرده !... باید باهاش حرف بزنم !و با بچه اش که بفهمم چرا اینطوری فکر می کنه!

یه جفت دوقلو هم تو کلاسم دارم که به جای اینکه هرکدوم هر جفت عکس پدر و مادرشون رو آورده باشن ، فقط یک جفت آورده بودن و قرار شد هر کدوم عکس یکی رو بچسبونن تو دفترشون . عکسها دست یکی از قُل ها بود و  دیدم اون بدون توجه و شانسی عکس مادر رو داد به خواهرش و ... قل دوم سریع عکس رو برگردوند که عکس بابا رو بده من!

شاید هم بابا فقط نوش داره و مامان نیش و نوش باهم . برای همین بچه ها بابای بدون نیش و آسانگیر رو بیشتر دوست دارن ... شاید !

۱ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۲:۳۵
سپیدار

امسال هم برا تدریس نشانه ی "تـ ت" بچه ها تو دفتر کارشون دست خودشون رو کشیدن و باهاش نقاشی کردن . بعضی از کارها قشنگ بودن و خلاقیت بیشتری توشون بود مثل:

به خاطر کمبود وقت و 3 زنگه بودن مدرسه مون نمی تونم زنگ اختصاصی برا هنر داشته باشم برای همین چاره ای ندارم جز همین تلفیقی کار کردن هنر با درسهای دیگه .  کلی کارهای خلاقانه می شد تو زنگ هنر انجام داد که متاسفانه بچه های ما ازش محرومند .

۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۲:۳۰
سپیدار

پارسال اولیا شکایت داشتن که بچه ها مشقاشون رو به موقع نمی نویسند و ... بنابراین جدولی درست کردم به اسم جدول انضباطی که صفحه ی اول دفتر مشق بچه ها چسبونده می شد و اولیا ساعت انجام تکلیف ، ساعت خواب ، انجام شدن یا نشدن روانخوانی و املا و همچنین رضایت کلی شون از بچه ها رو توش ثبت می کردن . تو کلاس هم اگه از نوشتن و خوندنشون راضی بودم یه ستاره تو جدولشون می کشیدم. با بچه ها هم قرار گذاشته بودیم که هر کس مثلا 20 تا ستاره بگیره جایزه می گیره .

از اونجایی که خیلی از بچه ها همیشه خوبند طبیعتا زود به زود به جایزه می رسیدند و اینطوری ممکن بود بیشتر از بقیه جایزه ببرن !...پس امسال طرحی نو در انداختم !

هر 10 ستاره یه کارت امتیاز میدم و هر 3 کارت یه جایزه داره ! اما ... این بار جایزه رو مادرا میارن و تو حیاط و جلوی همه ی بچه ها به بچه ها داده میشه!لبخند

اینجا میتونین جدول انضباطی ما رو ببینین (+)

این هم کارتهای امتیاز کلاس ما :

هر دانلود پنج صلوات

پ ن:

نمیدونم کلاس چندم بودم؟ دوم؟ سوم؟ یادم نیست ولی سر صف روی سکو رفته و جایزه گرفته بودم !یه جفت کتونی سفید! اون وقتها فکر می کردیم جایزه ها رو معلممون برامون میخره! ... جایزه رو آوردم خونه ! مامان نقش بازی کرد که: اِ ... جایزه گرفتی؟ مبارکه! چیه؟ و من :

خودت خریدی دیگه ! بیا! فکر کردی خطّ عمو رو نمی شناسم؟!!

رو کاغذ کادوی کتونی عمو اسمم رو نوشته بود!

*****

همینطوری:

تُـنگ ماهی
هیچ یادش نیـست
خاطرات ماهیـانش را
نـیز ماهی‌ها
دل به آب تُـنگ‌ها هرگز نمی‌بنـدنـد
زندگی، نوعی فراموشی است.

سیدعلی میرافضلی

۲ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۶
سپیدار

تو کلاس اول، تشویق اولیا به اندازه ی تشویق دانش آموزا تو بهبود کیفیت کار کلاس و بچه ها مؤثره !  تشویق و تشکر به خاطر کاری که مادر دانش آموز برای کل کلاس انجام داده (مثل آوردن خوراکی یا هدیه یا درست کردن طرح یا وسیله یا ... ) تشویق برا کاری که برا بچه ی خودش انجام داده ! (انجام تمرین های خاص و... ) اما به نظرم بهترین تشویق برای یه پدر یا مادر اینه که جلوی بقیه ی اولیا از فعالیت و توانایی بچه اش تعریف بشه . در فضای حقیقی و مجازی!

*****

امسال تو دیدار با اولیاها چند دقیقه رو به این کار اختصاص میدم . روز دیدار با اولیا چند نفر از بچه ها رو نگه میدارم. وقتی همه ی اولیا جمع میشن تو کلاس از یکی شون که خوب قرآن میخونه میخوام ، قرآن جلسه رو بخونه ، یکی که تحقیق علومش خوب بود ، تحقیقش رو در حضور اولیا هم ارائه کنه ، یکی که روانخوانیش خوبه متنی رو برا اولیا بخونه ، طرز املا نوشتن رو توسط یکی از بچه ها به مادرا آموزش میدم ، بخش و صداکشی رو همینطور ،خوشنویسی ها، تمیزترین و درست ترین دفتر کار ، املا ، کتاب بنویسیم و ...  همراه خود دانش آموز به اولیا معرفی میشه ! و کارهای اینچنینی که لذتش برای مادر و پدری که شاهد فعالیت و تشویق بچه اش در حضور دیگر اولیاست غیرقابل وصفه !

*****

یه کار دیگه هم که برا تشویق بچه ها و اولیاشون انجام میگیره استفاده از شبکه ی مجازیه ! علاوه بر اینکه طرز نوشتن حروف و نشانه ها ، رفع بعضی اشکالات اولیا در مورد بعضی دروس همچنین آموزش بعضی مباحث و مطالب رو تو گروه میگذارم تا اولیا اشتباه تو خونه به بچه هاشون آموزش ندن (مثلا جهت و روش نوشتن بعضی کلمات و نشانه ها ، چوب خط ، جدول بخش و صدا و ... ) تصویر کارهای خوب و بچه هایی که فعالیت یا تکلیفی رو خیلی خوب انجام دادن رو تو گروه میگذارم تا همه ی اولیا ببینن . اینقدر این کار برا بچه ها و مادراشون با ارزشه که سعی می کنند تکالیف رو به نحو احسن انجام بدن تا عکس فرزندشون تو گروه گذاشته بشه .

بعضی تمرین ها هم مخصوص خونه است و بچه ها به کلاس نمیارن (مثل املا با خمیر بازی که تو یکی از پیکها بود ) اولیایی که دوست داشتن عکس بچه شون رو همراه اون فعالیت برام می فرستادن و من در طی ساعتی که  قبلا مشخص کردم و در اون زمان مطلب تو گروه میگذارم ، کار بچه ها رو می بینم و علاوه بر رفع ایراد ازشون تشکر می کنم ! همین شکلک لبخند و گل و تشویق برای بچه ها خیلی ارزشمنده !

در ضمن این کار وقت زیادی هم نمی گیره بیشتر مطالب آموزشی رو سال گذشته آماده و استفاده کردم و امثال هم ان شاءالله همون ها رو تو گروه جدید می گذارمشون. عکس های امسال هم که به لطف اجبار آ.پ به مستند سازی فعالیتهای کلاس ، مجبوریم از کلاس بگیریم، فقط می مونه تو زمان مشخص شده عکسها و مطالب رو تو گروه یا کانال کلاس بگذاریم . این کار سر جمع نیم ساعت هم از وقتم رو نمی گیره اما تأثیرش فوق العاده است .

۵ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۱
سپیدار

 امروز به عنوان مستمع آزاد تو کارگاه آموزشی اختلالات رفتاری رایج بین دانش آموزان ابتدایی شرکت کردم . استاد نکات جالبی گفت که گفتن و نوشتنش خالی از لطف نیست .این هم یادداشت های امروز من :

10% مادرهایی که بچه ی ابتدایی دارند دارای 5 مرض هستند:

1- کمالگرایی :فکر می کنند بچه شون تیز هوش و نابغه و همه چی تمومه!

2- مقایسه گری : بچه شون و پیشرفتش رو با بچه های دیگه مقایسه می کنند.

3- زیاد حرف زدن : در طی روز مدام درحال گفتن چیزهایی هستن مثل : مشقاتو نوشتی؟ خوندی؟ تو مدرسه چه کار کردی؟ خانومت چی گفت؟ بشین ، پاشو ، مثل آدم حرف بزن ، مثل آدم راه برو ، درست بنویس و ...

4- همه چیز دانی و همه چیز توانی ! از روش تدریس معلم هم ایراد می گیرند . یه پا روانشناسند و آخرین متدهای علمی برخورد و رفتار با بچه ها رو به معلم آموزش میدن! وقتی خودشون تو خونه به بچه شون املا میگن یا امتحان می گیرن نمره ی بچه شون بیسته ولی نمیدونن چرا تو کلاس اینطور نیست!!!

5- اضطراب و وابسته کردن بچه ها به خودشون!

باید بنشینند پیش بچه شون تا بچه تکالیفش رو انجام بده ! اگه نباشند بچه شون نه تنها از پس انجام تکالیفش برنمیاد که از انجام کارهای شخصیش هم عاجز میشه! بچه به اونها وابسته و چسبیده است و بدون والدینش نمی تونه زندگی کنه!

رابطه باید تابع دلبستگی باشه نه وابستگی و چسبندگی!


http://tafdental.com/static/images/news/40.jpg

بچه هایی که اختلال رفتاری دارند :

1. بچه های درونگرا :

  • بچه های کمالگرا: بچه هایی که جون می کنند برای رشد ! (تلاش کردن خوبه نه جون کندن!) همیشه میخوان نفر اول باشند ، زود ناراحت میشن ، اگه مثلا یک غلط تو املا بنویسند انگار دنیا به آخر رسیده ! التماس معلم می کنند که این بار رو غلط نگیر و بهم بیست بده / شکل بده دفعه ی بعد درست می نویسم و ...

1- بازخورد باید به والدین داده بشه . احتمالا والدین این " شماره یک بودن "رو ازش توقع دارند.

2- هرگز تسلیم خواهش و التماسش نشید که اشتباهش رو نادیده بگیرید .

3- تو کلاس به همه توجه بشه ! ناخودآگاه بیشتر توجه مون صرف خوبها یا این دانش آموز خاص نشه!(نباید در دریافت توجه معلم هم این دانش آموزا خاص بشن!)

  • اضطراب جدایی : با گریه میان مدرسه . از والدینشون جدا نمیشن.

1- بهشون نگین "گریه نکن!" بهشون بگین بشین با خیال راحت گریه کن !

2- از بین پدر و مادرش اونی که جدّی تره بچه رو مدرسه بیاره و نازش رو نکشند . در عوض ظهر کسی که میره بچه رو بیاره تحویلش بگیره و تشویقش کنه. وعده نکنند که اگه درس بخونی چی میشه و چی نمیشه! اگه مدرسه بری اینو میخرم برات و ... (وظیفشه مدرسه بره!)

3- اطرافیان هم دخالت نکنند ! - مادربزرگ نذر کنه برا مدرسه رفتنش! خاله اش زنگ بزنه بپرسه فلانی رفت مدرسه یا نه؟-  این رفتارا بچه رو حساستر می کنه!

  • اضطراب : بچه هایی که همه اش نگرانند و آرام و قرار ندارند . مثلا مقنعه شون رو می جوند ، مدام دست و پاشون رو تکون میدن و ...

1- یاد بدین منقبض ننشینند ( پاها جفت و چسبیده به هم . دست به سینه ) کمی راحت بنشینند .

2- نفس عمیق با بینی و 2 برابر بازدم از دهان

3- با خودشون مثبت صحبت کنند . تو میتونی ! اتفاقی نمی افته ! همه چی خوبه و ...

2- بچه های برونگرا :

  • ADHD (بیش فعال) :

1- اگه دکتر دارو داده حتما استفاده کنند .

2- دور کردن رسانه های الکترونیکی از بچه ها . تبلت و گوشی دشمن داروهایی مثل ریتالین و ... است . استفاده ی بیش از نیم ساعت از وسایل الکترونیکی ممنوع !

برای بچه های ابتدایی تبلت و گوشی خریده نشده! خود والدین هم مواظب و مراقب نحوه و میزان استفاده شون از این وسایل باشند ! رطب خورده منع رطب نمیتونه بکنه!

3- غذاهایی با طبع گرم نخورند !از افزودنی های طعم دهنده و رنگ دهنده به غذاها و خوراکی ها استفاده نشه .

4- ورزش کنند . مخصوصا شنا

5 - سبزی و میوه ی زیاد بخورند.

  • پرخاشگری :

1- به بچه ای که بهش ظلم شده بیشتر توجه کنید .

2- جدول کارهای خوب و کارهای بد براش بکشید تا متوجه رفتارهاش بشه و بدونه برای چی باید تنبیه و محدودیت رو تحمل منه!

3- بندهای 2 تا 5 بچه های بیش فعال درباره ی اینها هم رعایت شود

  • دروغگویی و دزدی:

بهشون لیبل و لقب نچسبونیم . فرصت جبران بهشون بدیم . قرارداد باهاشون بنویسیم که تکرار این رفتارها چه محرومیت هایی رو براشون به دنبال خواهد داشت . به سخن چینی شون اهمیت ندیدم و نسبت بهش بی تفاوت باشیم . 

نکته: به هر رفتاری نمیشه گفت "اختلال"! رفتاری اختلال هست که : پر تکرار و با شدت باشه ! مثلا یک بار ، یک هفته گریه کردن ، ناخن جویدن ، دروغ گفتن و ... نمیتونه اختلال باشه . 

دیگه اینکه بعضی رفتارها به فرهنگ جامعه و خانواده ی فرد بستگی داره و ممکنه اختلال محسوب نشه ! مثلا یه روزی زیر ابرو برداشتن پسران اختلال رفتاری محسوب میشد ولی شاید الان دیگه نشه اختلال حسابش کرد . برای اینکه علاوه بر اینکه فراوانیش خیلی زیاد شده در عرف هم دیگه خیلی ناهنجار نیست (البته به شرطی که خیلی تابلو نباشه ! )

دیگه اینکه اختلالات معمولا منشا زیستی و ژنتیکی هم دارند ! تفاوتهای ژنتیکی افراد رو در نظر داشته باشیم و به اندازه ی توان و استعدادشون ازشون توقع داشته باشیم !

۲ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۹
سپیدار

فردا 5 صفر سالروز شهادت حضرت رقیه است . این شعر قشنگه. میشه فردا تو کلاس برا بچه ها بخونیم.

http://esmaeily.persiangig.com/image/shahadat%20Hazrat%20Roghayeh/Demo%20Roghayeh2.jpg

آی قصه قصه قصه،ای بچه های قشنگ

برای قصه گفتن،دلم شده خیلی تنگ

من حضرت رقیه،یه دختر سه ساله م

همه میگن شبیه گلهای سرخ و لاله م

***

گل های دامن من،سرخ و سفید و زردن

همیشه پروانه ها دور سرم میگردن

از این شهر و ازون شهر آدمای زیادی

میان به دیدن من،تو گریه و تو شادی

***

هر کسی مشکل داره،میزنه زیر گریه

مشکل اون حل میشه تا میگه یا رقیه

خلاصه ای بچه ها،اسم بابام حسینه

به یادتون میمونه؟بابام امام حسینه

***

پدربزرگ خوبم امیر مؤمنینه

اون اولین امامه،ماه روی زمینه

تو دخترای بابام از همشون ریزترم

خیلی منو دوست داره،از همه عزیزترم

***

مثل رنگین کمون بود النگوهای دستم

گردنبند ستاره به گردنم میبستم

یه روزی از مدینه،سواره و پیاده

راه افتادیم و رفتیم همراه خونواده

***

به سوی مکه رفتیم،تو روز و تو تاریکی

تا خونه خدا رو ببینینم از نزدیکی

چن روزی توی مکه موندیم و بعد از اونجا

راه افتادیم و رفتیم به صحرای کربلا

به کربلا رسیدیم،اونجا که دریا داره

اونجا که آسمونش پر شده از ستاره

تو کربلا بچه ها سن و سالی نداشتم

بچه کبوتر بودم،پر و بالی نداشتم

***

همیشه عمه زینب میگفت دورت بگردم

به حرفای قشنگش همیشه گوش میکردم

تو صحرای کربلا ما با غولا جنگیدیدم

با اینکه تنها شدیم ولی نمیترسیدیم

***

تو کربلا زخمی شد چند جایی از تن من

سبدسبد گل سرخ ریخت روی دامن من

بزرگا که جنگیدند با غولای بد و زشت

ما توی خیمه موندیم،بزرگا رفتن بهشت

***

گلهای دامن من از تشنگی میسوختن

به گریه کردن من چشماشونو میدوختن

تحمل تشنگی راس راسی خیلی سخته

مخصوصاً اونجایی که خشکه و بی درخته

***

دامنم آتیش گرفت مثل گلای تشنه

به سوی عمه زینب دویدم پابرهنه

خواستم که صورتم رو با چادرم بپوشم

خوردم زمین در اومد گوشواره از تو گوشم

***

غولا منو گرفتن،دست و پاهامو بستن

خیلی اذیت شدم،قلب منو شکستن

خلاصه ای بچه ها تو صحرای کربلا

وقت غروب خورشید،شدیم اسیر غولا

***

پیاده و پیاده همراه عمه زینب

راه افتادیم و رفتیم،از صبح زود تا به شب

تا اینکه ما رسیدیم به کشور سوریه

از کربلا تا اونجا راه خیلی دوریه

***

توی خرابه شام ما رو زندونی کردن

با ما که بچه بودیم نامهربونی کردن

فریاد زدم:«آی مردم،عموی من عباسه

بابام امام حسینه،کیه اونو نشناسه؟
***

سر غولا داد زدیم،اونا رو رسوا کردیم

تو قلب مردم شهر خودمونو جا کردیم

بابام یه شب به خوابم اومد توی خرابه

گفت که:بابا حسینت میخواد پیشت بخوابه

***

دست انداختم گردنش،تو بغلش خوابیدم

خیلی شب خوبی بود،خوابای رنگی دیدم

صبح که بلند شدم من،دیدم که یک فرشته م

مثل داداش اصغرم،منم توی بهشتم

حضرت رقیه ,داستان حضرت رقیه,داستان کودکانه حضرت رقیه

******

کتاب حضرت رقیه(س)؛کتاب شماره «٢»از مجموعه شعر کودکان کربلا،شاعر:محمد کامرانی اقدام،ناشر حدیث نینوا

منبع: وارث

مداحی " سه ساله ی حسینم و خرابه خونه ی منه" با صدای میثم مطیعی هم قشنگه

۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۰۴
سپیدار

امسال هم برنامه ی "قصه ی بسم الله"(+) رو تو کلاسم اجرا کردم . الحمدلله نتیجه از سالهای گذشته بهتر بود!

تسبیح در کلاس ما

تو نگاره ها فراموش کردم (وقت هم نبود) که بچه ها تسبیح بیارن سر کلاس . امسال دیرتر و سر آموزش لبه و گوشه ی درس ریاضی بچه ها تسبیح آوردن و برنامه ی تسبیح در کلاس(+) ما رو اجرا کردیم!

تسبیح در کلاس ما

۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۹
سپیدار