سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۹۴ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است

بین تو و من چیزی، دیوار نخواهد شد

ور فاصله نیز افتد، بسیار نخواهد شد

با عشق تنفس نیز ، یک حادثه ی تازه ست

در قصه ی ما چیزی، تکرار نخواهد شد

عشق آمد و زانو زد، پس چیدت و بر مو زد

آری! تو که گل باشی، گل خوار نخواهد شد

وقتی تو هواداری از باغ کنی دیگر

سر خورده ترین بیدش، هم دار نخواهد شد

جز زلف تو یک سنبل بر باد نخواهد رفت

جز چشم تو یک نرگس، بیمار نخواهد شد

تا سقف و ستون باشد، دست من و چتر تو

بر ما شبحی حتی، آوار نخواهد شد

از دیده سفر کردن، آغاز ز دل رفتن

هر بار اگر می شد، این بار نخواهد شد

شاید دلی از یک دل، آزرده شود، اما 

هرگز دلی از یک دل، بیزار نخواهد شد

 حسین منزوی

b8747781eabf13f27f6346a78a3c3399

۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۰
سپیدار
وزش باد
شدید است
و نخ ام
محکم نیست!
اشتباه است
مرا
دورتر از این کردن
کاظم بهمنی
نخ بادبادکم را پاره میکنم
« دوستم داری؟ » را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری

۲ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۹
سپیدار

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

***

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

***

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

حضرت مولانا
۲ ۱۳ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۸
سپیدار

این هم روضه ی اربعین ... 

من جا موندم! ••••◄ مداحی زیبا از زبان جاماندگان پیاده روی اربعین

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

چه دلگیر ! چه دلتنگ ! چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم ، نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را

 

۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۸
سپیدار

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم

باری، بیا که جان را در پای تو فشانم

این هم روا ندارم کآیی برای جانی

بگذار تا برآید در آرزوت جانم

بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت

بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟

*

دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟

بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟

گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید:

کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟

*

ای بخت خفته، برخیز، تا حال من ببینی

وی عمر رفته، بازآ، تا بشنوی فغانم

ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی

آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم

*

بر من همای وصلت سایه از آن نیفکند

کز محنت فراقت پوسیده استخوانم

ای طرفه‌تر که دایم تو با منی و من باز

چون سایه در پی تو گرد جهان دوانم

*

کس دید تشنه‌ای را غرقه در آب حیوان

جانش به لب رسیده از تشنگی؟ من آنم

زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی:

کاخر شکسته‌ای بُد، روزی بر آستانم

*

هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسم

وز محنت فراقش یک لحظه وارهانم

اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسی

یادم کنی، که این دم دور از تو ناتوانم

*

بر دست بادِ کویت بوی خودت فرستی

تا بوی جان فزایت زنده کند روانم

باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم

حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟

عراقی

*****

پ ن: معرکه ... محشر ... از اون شعرهایی که آدم به شاعرش حسودیش میشه ... باید از این عراقی بیشتر بخونم !

۱ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۳
سپیدار

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

باز هم ناله و فریاد دلم می خواهد

هشتمین نور خداداد دلم می خواهد

شوق پابوسی شیرین به سرم افتاده

من اگر تیشه فرهاد دلم می خواهد

***

دست بر سینه، سلامی و سپس اذن دخول

گوشه صحن گوهر شاد دلم می خواهد

به امیدی که رضا ضامن من هم بشود

شده ام آهو و صیاد دلم می خواهد

***

همه با دست پر از سمت حرم می آیند

از همان که به همه داد، دلم می خواهد

از همان جنس نگاهی که در آن سلمانی

به سیه کاسه ای افتاد، دلم می خواهد

***

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

چقدر پنجره فولاد دلم می خواهد

یا معین الضعفا ، جان جوادت مددی

که ز دستان تو امداد دلم می خواهد

***

پ ن: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الائمة المعصومین علیهم السلام 

۲ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۳
سپیدار

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی!

آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم

بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم گُل بر سرش افشانم

*

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی!

مجموع چه غم دارد از من که پـــ ریـــ شـــ انــــ م؟

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم

*

با وصل نمی‌پیچم وز هجر نمی‌نالم

حکم آن چه تو فرمایی من بنده ی فرمانم

ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون

عشق تو بـــــــــــــــــــگردانـــــــــــــد در کوه و بیابانم

*

یک پشت زمین دشمن ، گر روی به من آرند

از روی تو بیزارم گر روی بگردانم

در دام تو محبوسم در دست تو مغلوبم

وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم

*

دستی ز غمت بر دل ، پایی ز پی ات در گِل

با این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم

در خفیه همی‌نالم وین طُرفه که در عالم

عشاق نمی‌خسبند از ناله ی پنهانم

*

بینی که چه گرم آتش در سوخته می‌گیرد

تو گرمتری ز آتش من سوخته تر ز آنم

گویند مکن سعدی جان در سر این سودا

گر جان برود ، شاید ؛ من زنده به جانانم

***

محسن چاوشی بخشی از این شعر سعدی بزرگ رو خونده عــــــــــــــــــــــــــــالی . شاهکارش هم برای من دقیقا همین بیت و مصرع تصویر نوشته است .

آهنگ پریشان محسن چاوشی رو از اینجا بشنوید !

۱ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۶
سپیدار

زن است دیگر چشمش که به شمعدانی ها بیفتد شاعر می شود.

آبچکان را برمی دارد و شعری می سازد از صدای قطره های آب ...

می رود جلوی آینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بی خیال میشود ... خط چشمش را بر می دارد و نقاشی ای بر روی چشمانش می کشد دوباره می شود همان دختر زیبای قبل...

اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و هرروز غمش بزرگ تر می شود...*

پ ن: یکی از خوبیهای بیشمار شمعدونی اینه که موقع هدیه دادن برخلاف گل های شاخه ای ، باید با گلدونش هدیه کرد . شاید زیبایی خیره کننده ی گلهای شاخه ای رو نداشته باشه (که به نظر من داره!) ولی موندگارتره و برعکس گلهای شاخه ای که برای مدت کوتاهی میشه ازشون لذت برد با شمعدونی باید زندگی کرد!

*****

* نمیدونم این متن از کیه! ... دمِش گرم!

۳ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۴
سپیدار

خسته‌ام
از زمین و از زمان
مرا
۷ کوچکی بکش
در

آسمان

مژگان عباسلو

ملالی نیست جز ... نبودنت !


I'm fine.   But you don't believe it

۱ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۸
سپیدار

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار سر

هر کسی بالا کند با نیت دیدار سر

            

هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد

چون تو که هر بار دل میدادی و این بار سر

          

عشق آری عشق وقتی سر بگیرد، میرود

بر سر دروازه ها سر بر سر بازار سر

خبرگزاری فارس: تا محضر دوست، بى نشان باید رفت/ بى سر به سرِ نیزه عیان باید رفت

شمع بی سر زنده میماند که من باور کنم

روی دوش مرد گاهی میشود سربار سر

           

جای دارد صبح بگذارند نام شام را

چون که دیگر میشود خورشید شام تار سر

          

چون طلب کرده است از اهل وفا دلدار دل

در طبق با عشق اهدا میکند سردار سر

محمد زارعی

...

شهادت ، انتخاب "محسن حُججی " بود . مفت و ارزون به دستش نیاورد . برای به دست آوردنش عاشورایی زندگی کرد ، کار کرد، عشق کرد، فکر کرد، انتخاب کرد ، حرکت کرد . حسینی شد که مثل اربابش حسینعلیه السلام تنها و غریب و مظلوم و ... بی سر رفت!

***

نگاه آرومش رو ببین ! مگه میشه کسی دل داشته باشه و اینقدر آروم و بدون خوف و حزن به مسلخ بره؟ قشنگ معلومه که قبل از سرش ، دلش رفته!

مطمئنا بعد از اینکه دلش رو قبول کردن ازش سر خواستن وگرنه هر تنی که لیاقت بی سر شدن و هر سری که به درد بالای نیزه رفتن نمی خوره !

سر همون جایی میره که دل رفته! بهشت نوش جانش

*****

پ ن:

بریم ببینیم دل ما کجا رفته که اینقدر از آقا محسن حججی دوریم ؟ شاید لازم باشه از بعضی کارهامون پشیمون بشیم ! شاید بعضی ها رو دیگه نباید دوست داشته باشیم ! شاید لازم باشه برگردیم ! شاید ...

دل سوزوندن و هشتگ( #شهید محسن حججی ) زدن و متن و شعر نوشتن و تبریک و تسلیت گفتن خشک و خالی فایده ی چندانی نداره ! ببینیم آقا محسن از زندگی چی خواست و چطور زندگی کرد که اینقدر باشکوه رفت! ... شاید دست ما رو هم گرفت!

۲ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۱۵
سپیدار