سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۲۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

     بیزارم از آنها که صداهای شهری را به کوه می آورند.

(ما موسیقیدانان بزرگمان را دیده ایم که برای شنیدن موسیقی طبیعت به کوه می آیند.

خاموش خاموش در گنج طبیعت ، روی تخته سنگی ، می نشینند و پر می شوند . آن وقت ، شگفتا ! ابلهانی را دیده ایم که در کوه ، گوش های خود را بر صدای طبیعت بسته اند و موسیقی شهری را به کوه آورده اند. ما حتی دیده ایم که در چایخانه هایی که کنار آبشارها ساخته اند ، موسیقی شهری پخش می کنند ... )

◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇

از کتاب دوست داشتی "یک عاشقانه ی آرام" نادر ابراهیمی -انتشارات روزبهان

پ ن:

  • صبح زود کنار دریایی . دریا پر سر و صدا و ساحل خلوت خلوت . همینطور که نشستی و به صدای موجهای دریا و مرغای دریایی گوش می کنی، مردی رو می بینی که هندزفری تو گوشش گذاشته و تو ساحل قدم میزنه !!!
  • مه کوه ، جنگل و جاده رو گرفته بود ، صدای نم نم بارون و پرنده ها با همدستی بوی خاک وسبزه ی خیس و بارون خورده ، دل از آدم می بره؛ دو تا ماشین زدن کنار و یه آهنگ شیش و هشتی و بزن و برقص و هیاهو ... همه ی صداهای دوست داشتنی ماسکه شدن ! با قلیون هم که دخل بوهای مطبوع و کمیاب رو آوردن!
  • تو جاده ی پر پیچ و خم  جنگلی داری حرکت می کنی. صدای پرنده ها و باد پیچیده در میان درختها با بوی تند خاک و علف مخلوط شده ! سرت رو از پنجره میاری بیرون تا ریه هات رو پر کنی از اینهمه خوبی که ... ماشینی با سرعت از کنارت رد میشه و تا مدتها صدای آهنگ ضبطش گوشهات رو ناتوان میکنه از شنیدن صداهایی که آرزوی شنیدنشون رو داشتی...

تو تموم این موقعیت ها ، من یاد همین مطلب نادر ابراهیمی می افتادم !

۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۵
سپیدار

اصولاً و اساساً خاندان ما یه اخلاقی داره که اگه همه ی سال رو سفر باشه ولی سری به شمال و شمال غرب کشور نزنه ، حسّ سفرنرفتگی بهش دست میده و احساس کمبود میکنه!!!!!

بنابراین هفته ی پیش - که نبودیم - رفته بودیم تا این کمبود رو جبران کنیم و هوای پاکیزه تو شُش هامون ذخیره کنیم برای بقیه ی سال!

پیشنهاد: یه سر به جاده ی رؤیایی اسالم به خلخال بزنین! این جاده خـــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی شاعرانه ست . جاده ای که هر سنگی رو عاشق و شاعر می کنه!

 اگه ببینین عاشقش میشین؛ بدون شک!

فعلاً عکسهایی که ما گرفتیم رو تماشا کنین...

*****

بقیه ی عکس ها رو تو ادامه ی مطلب سِیر کنین...

۲ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۲۵
سپیدار

سلام

جشن شکوفه هاتون مبارک(جشن ما که فرداست!)

پاورپوینت دومین فصل ریاضی رو داشته باشید تا بعد.

 پاورپوینت فصل 2 ریاضی اول دبستان :

هر دانلود یک صلوات

 

پ ن:

آدمی زاد هر چه انسان تر می شود ،

چشم به راه تر می شود .

این حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد .

دکتر علی شریعتی

کتاب: دفترهای سبز

۱ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۰۸
سپیدار

دارد پاییــز می رسد

انــار نیسـتـم

که بـرسـم به دست های تـو ...

بــرگــم

پُــر از اضطــرابِ افتـــادن ... !!! 

یا ایّهاالعزیز! کاش به جای پاییز تو با مِهر می آمدی!

۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۵
سپیدار

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام  

  

ما برگشتیم !  کسی نیست به ما خوشامد بگه؟ 

اشکال نداره ! الوعده وفا!

طبق قرار قبلی ، از این هفته شروع می کنم به گذاشتن پاورپوینت های ریاضی اول دبستان . (تا جایی که تونستم اشکالات رو رفع و تغییرات کتاب جدید رو لحاظ کردم!) و به مرور ان شاءالله ، پیک ها و تمرینهای هفتگی !

البته بنابر فرمایش یکی از دوستان مبنی بر استفاده نکردن از کلمه ی "تم" ، ما هم که دیدیم فرمایش ایشون بسیار هم متین و منطقیِ ، پس تصمیم گرفتیم فعلاً به جای واژه ی "تم" ، بگیم "فصل"  . البته تو خود کتاب کلمه ی "بخش" نوشته شده ولی من "فصل" رو دوستتر می دارم!

 پاورپوینت فصل 1 ریاضی اول دبستان :

هر دانلود یک صلوات

تقدیم به ساحت مهربان مادر آب و پدر خاک

ابوتراب و امّ ابیها علیهماالسّلام

 

پ ن:

خیالی ، وعده‌ای ،‌ وهمی ، امیدی ،‌ مژده‌ای ،‌ یادی

به هر نامه که خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت

(حسین منزوی)

۸ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۴۵
سپیدار

روحم- وبالِ پیکرم -را می فروشم

ته مانده های باورم را می فروشم

شعرم، امیدم، دفترم، مهر نمازم

حتی نگاه آخرم را می فروشم

 

هم ردّ پای دوستان رفته ام را

هم اشک های مادرم را می فروشم

بر شانه ام سنگین تر از تقدیر باری ست

گر می خرید از من، سرم را می فروشم

 

روزی عقابی...امشب اما خاک بازم

ای آسمانی ها! پرم را می فروشم

عمری در آتش زندگی کردیم و....رفتند

من مانده ام، خاکسترم را می فروشم

 

دیگر نخواهم دید مردی یا نبردی

حتّی غلاف خنجرم را می فروشم

اینها نیاز رزق امشب بود، فردا

ناگفته های دیگرم را می فروشم...

"امید مهدی نژاد" - رجزمویه

۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۵
سپیدار

امروز رفته بودیم مدرسه. کار خوبی که امسال مدرسه مون انجام داده اینه که اولین دیدار با اولیا رو قبل از شروع سال تحصیلی برگزار کرد . کتابها رو هم امروز دادیم . کلاسمون امسال 35 نفره است!!!!! کلاسها 8 تا یک ظهر با همون 2 زنگ تفریح!!!!!!!!بیچاره من ! بیچاره دانش آموزای کوچولوی 7ساله ی من!

برنامه ی جالب امسال مدرسه مون اینه: مدرسه ی بدون سطل زباله!

نه تو حیاط و نه تو کلاسها ، سطل زباله نداریم!!! بچه ها باید سعی کنند زباله تولید نکنند و هر چی هم زباله دارند ببرند خونه هاشون!!![الان نظر خاصی درباره اش ندارم . نتیجه رو بعد از اجرا می نویسم.]

اما اتفاقی اول صبح غافلگیرم کرد و چند دقیقه همینطور شوکّه نگاه می کردم و می گفتم: مگه میشه؟ مگه داریم؟!!!!! آخه چرا؟!!!!

ماجرا: دانش آموزی داشتم که بنا بر مشکلات عدیده ی شخصی و خانوادگی و ...[یه کیس عجیب!] متأسفانه باید تکرار پایه می کرد . تو املای شهریورش هم تنها یک کلمه اونهم "بابا" رو درست نوشته بود !ریاضی ش هم بهتر از املاش نبود! یعنی این دانش آموز باید سال بعد رو هم کلاس اول می بود .

اول صبح معاون مدرسه برگه ی ارزشیابی توصیفی این دانش آموز رو بهم داده تا تکمیل کنم و ضمناً این کارنامه رو هم نشونم داد :.

بله ! همونطور که مشاهده می فرمایید ، دانش آموز کلاس اول با وجود گرفتن " نیاز به تلاش بیشتر" در سه درس "ریاضی" ، "فارسی" و "قرآن" به لطف این سیستم بسیار کارآمد و هوشمند آموزش و پرورش! صلاحیت ارتقاء به پایه ی بالاتر را دارد!

(اون خوب و خیلی و خوب و قابل قبول رو هم برای اینکه خیلی به شخصیتش صدمه نخوره! و به هوای اینکه این دانش آموز سال بعد هم کلاس اوله ، تو کارنامه اش نوشتم !)

مگه تو کلاس اول درسی مهمتر از فارسی و ریاضی هم داریم؟!

یعنی درد و ناراحتی یک سال تکرار پایه بیشتر از یک عمر - به عنوان تنبل کلاس - انگشت نما بودنه؟

پ ن: من دیگه حرفی ندارم!

۱ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۱۱
سپیدار

این دو تا عکس هفته ی گذشته چشمم رو گرفتن! قشنگند نه؟

بزرگ ترین دریاچه نمک دنیا و آیینه ای از جنس طبیعت0

بزرگترین دشت نمک جهان -بولیوی

***

عکس: اریک جوهانسون

۱ ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۴۰
سپیدار

من دلم غمگینه ، من دلم می سوزه ...

...


از فرمایشات تارا کوچولوی سه ساله ی ماست. یهو برگشته طرف من و بهم میگه :" من دلم غمگینه ، ..." ! گویا دلش برای پدر و مادرش تنگ شده !

...  اینا بزرگ شن چی میشن؟!!

پ ن: دیروز که داشت آهنگ " منم منم آب آب" رو که پارسال حفظ کرده بود ، گوش می کرد و زمزمه ، وقتی رسید به "چشمه میشم می جوشم از دل دشت و صحرا" با تعجب پرسید : می جوشه ؟ چرا می جوشه ؟ من دوست ندارم بجوشه!

در جواب چرای متعجب من میگه: آخه می سوزه ! من می ترسم!

میپرسم که از چی می ترسی؟

-ترسناکه ! از می جوشه می ترسم ! یهویی پر از آتیش میشه !

 : نه عمه جون ! می جوشه یعنی آب قل قل می کنه از زمین میاد بیرون!(بدتر شد! ) 

- خاموشش کن ! من می ترسم !

می مونم چطور فرق "جوشیدن" چشمه از زمین و "جوشیدن " آب مثلا کتری یا سماور رو بهش توضیح بدم !

پ ن: ما با شعرهای بی ربطی چون "اتل متل ..." ، " یه توپ دارم قلقلیه" ،"عمو زنجیرباف" و ... که معدن ابهام و تناقض و بی ربطی بودن، اینقدر مشکل نداشتیم که اینها با شعرهای به این خوبی دارن !

با این تفاسیر نمیدونم آیا صلاحه درسها و شعرهایی امثال اون روباه پنیرخور و زاغک پنیر دزد ، تو کتابهای درسی اینا باشه؟!!!

۰ ۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۳۰
سپیدار

شب و روزم گذشت، به هزار آرزو

نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

 

نه سلامم سلام، نه قیامم قیام

نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

 

دل اگر نشکند، به چه ارزد نماز؟

نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

 

نه به جانم شرر، نه به حالم نظر

نه یکی حسب حال، نه یکی گفت و گو

 

نه به خود آمدم، نه زِ خود می روم

نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

 

همه جا زمزمه ست، همه جا همهمه ست

همه جا «لا شریک...»، همه جا «وحده...»

 

نبرد غیر اشک ، دل ما را به راه

نکند غیر آه ، دل ما را رفو

 

نشوی تا حزین، هله! با می نشین

هله! سرکن غزل، هله! ترکن گلو

 

به سر آمد اجل، نسرودم غزل

همه اش هوی و های، همه اش های و هو

 

هله! امشب ببر به حبیبم خبر

که غمش مال من، که دلم مال او

 

هله! از جان جان، چه نوشتی؟ بخوان!

هله! گوش گران! چه شنیدی؟ بگو!

 

ببریدم به دوش، به کوی می فروش

که شرابم شراب، که سبویم سبو

علیرضا قزوه

 

 

۰ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۱
سپیدار