سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

.

.

خیلی!

۶ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۹
سپیدار

امروز جشن شکوفه ها داشتیم .   5 تا کلاس اول داریم هر کدوم 40 نفر!!!!!!

بله گویا امسال باید معلمی رو تعطیل کرده و فقط سعی کنیم مبصر خوبی باشیم! ناراحت

خدایی چطور میشه هر روز به 40 نفر سرمشق داد ، مشق 40 نفر رو دید ، اشکالات 40 نفر رو رفع کرد ، از 40 نفر درس پرسید و هر روز یک یا چند تا مفهوم و موضوع از ریاضی و فارسی و علوم و قرآن و هنر و ورزش رو تدریس و ارزشیابی کرد و مطمئن شد که بچه ها یاد گرفته اند (بچه های کلاس اول بیشترین احتیاج رو به کمک و توجه معلم دارند و نمیشه مثل مقاطع و پایه های بالاتر خیلی به اختیار خودشون باشند ، حداقل تو ترم اول) ،  هفته ای حداقل 2-3تا املا گفت و املای 40 نفر رو تصحیح کرد و متناسب با هر دانش آموز یه جمله ی توصیفی برای هر املا نوشت ، ماهی چندتا آزمون ریاضی و فارسی و علوم و ... گرفت ، هر هفته حداقل 40 تا برگه ی تکلیف رو تصحیح کرد و بازخورد توصیفی مناسب داد ، البته همه ی این برنامه ها طبق فرمایش حضرات مسئول و برنامه ریز خجسته دل باید دانش آموز محور هم باشه ! علاوه بر اینها به 40 نفر درست نشستن و راه رفتن و حرف زدن و فکر کردن و ... یاد داد ، براشون کتاب خوند و باهاشون بازی کرد و  روابط اجتماعی سالم و احترام به قانون و دوست داشتن وطن و ارزش کار و  هزار تا ارزش و هنجار دیگه رو هم یاد داد.

 

و البته همه ی این کارها رو باید کسی انجام بده که هشتش گرو دوازدهشه و شأن اجتماعیش پامال و دیگه اعصابش تحمل فشار بیشتر رو نداره!

اون هم با این اوضاع که باید 25 زنگ آموزشی رو تو 15 زنگ جا بدیم (3 زنگ بیشتر در روز نداریم )!راستی چه جوری میشه؟

***

مدرسه مون مثل خیلی از مدارس دیگه کمبود معلم داره . اون هم معلم کلاس اول . هنوز تکلیف اون کلاس خالی معلوم نیست  .  مدیر می گفت شاید مجبور بشه خودش تا مدتی اون کلاس رو اداره کنه! بیچاره تر از ما و بچه های کلاسمون بچه های اون کلاسی هستند که معلم ندارند !

classsize

چاره اش که معلومه ساختن مدارس بیشتر و استخدام معلم بیشتره اما ...

اگه مدرسه بسازن و معلم بیشتری استخدام کنن اونوقت کی حقوق نجومی بگیره و کی موجودی صندوق ذخیره ی فرهنگیان یا دیگر صندوقهای معظم رو تخلیه کنه؟!!!!نیشخند

باورتون میشه همین شورای 21 نفره ی شهر تهران تو این قحطی و نیستی بودجه یک میلیارد تومن وجه رایج مملکت رو از بیت المال برداشتن دادن برا خودشون نفری یه پژو پارس و یه تبلت 5 میلیونی خریدن؟!!!!!!متفکر

میدونین با یکی دو میلیون به راحتی میشه یه کلاس رو هوشمند کرد؟ یک میلیارد یعنی هوشمند شدن 600-700 تا کلاس ! یعنی حقوق یک سال 50-60 معلم تازه نفس! یعنی معلم داشتن 50 -60 کلاس تو یک سال و معلم داشتن حدود 2000 دانش آموز! ... یعنی...  بی خیال !

***

طبق فرمایش رئیس جمهور محترم تو سیزدهمین جشنواره ی شهید رجایی (همین دو سه هفته پیش!):

"این چه حرف غلطی است که کسی بگوید حقوق من کم است؟ / چه کسی مجبورت کرده بمانی؟ خب خداحافظی کن برو !"(+)

مجبورمون نکردن که تو این شغل بمونیم ! اگه از حقوق و شرایطش ناراضی هستیم می تونیم خداحافظی کنیم بریم !!!!! نیشخند

***

با وجود همه ی اینا ، بچه ها چه گناهی دارن ؟ اگه میخواهیم فردامون بهتر از امروز بشه چاره ای نداریم جز تربیت همین بچه ها !

من که تصمیم دارم از اولیای بچه ها بیشتر کمک بگیرم برای بهتر شدن اوضاع!

شما چه می کنید؟متفکر

۳ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۲۵
سپیدار

 سوار تاکسی شدم دیدم یه کاغذ چسبوندن بهش که کرایه : 2360 تومان!

بله دو هزار و سیصد و شصت تومان وجه رایج[!] مملکت !

دو هزاری که خب سهل الوصوله ! اون سیصدی رو هم بالاخره با یه ضرب و زوری میشه جور کرد . دویستی و صدی پیدا میشه هر چند با مشقت!

می مونه اون 60 تومن! پنجاهی که الان تو بساط گداهای سر چهار راههای مناطق فقیر و متوسط نشین هم پیدا نمیشه. (گداهای بالاشهری که برای کمتر از ۵ هزاری برات پشت چشم نازک می کنن و یه چیزی بارت میکنن که تا خونه سینه خیز بری!) به هر حال پنجاه تومنی هر چند کم ،ولی هست !

اما می رسیم به مهمترین بخش ماجرا یعنی 10 تومن ! ...ده تومنی که شاید فقط بشه تو بساط دستفروشهای بازار سِد اسمال که سکه و انگشتر و تسبیح قدیمی و عتیقه می فروشن نمونه هایی از ازش رو رؤیت کرد ! عتیقه رو هم که هر روز نمیشه کرایه تاکسی داد ! اونم به عنوان پول خرد!

طبیعتاً هیچ کس توان پرداخت همچین کرایه ی سنگین و سختی رو نداره و خیلی لطف کنیم ، نزدیکترین مبلغی که میشه پرداخت کرد یعنی 2400 رو تقدیم می کنیم .

 این از مایِ مسافر . برگردیم طرف راننده . اگه از این راننده هایی باشه که عادت داره مثلا به جای 2500 تومن 3000 از مسافر بگیره که هیچ ! اما فرض کنیم راننده از ایناییه که به حلال و حروم و شبهه ناک بودن ریال به ریال درآمدش حساسه!!! بیچاره میشه! بابت 40 تومن باقی مونده چه گِلی باید به سرش بگیره؟! ما مسافرا نمی تونیم یه دونه 10 تومنی ناقابل رو پیدا کنیم اون بنده ی خدا چطور برای هر مسافر 4 تاش رو پیدا کنه یا 2 تا بیست تومنی ؟!!!!!!(اصلا شما یادت میاد آخرین بار ۱۰تومنی و ۲۰تومنی رو کجا دیدی؟)

۱ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۴
سپیدار

صبح تلویزیون روشن بود و گلچینی از خندوانه پخش میشد . آخرش محمد معتمدی شعر ایران رو خوند با این دو بیت به یاد موندنی و دوست داشتنی :

ایران من! ای ریشه ی من، برگ و بر من

با نام تو، تاریخ پراست از اثر من

ایران من! ای عشق من، ای دار و ندارم

جان از تو گرفتم، به که جز تو بسپارم؟

(اینجا بشنوید+)

****

یادم افتاد بعد از دیدن اون برنامه ی معتمدی یه مطلبی درباره اش نوشتم . به وبلاگ که سر زدم دیدم یادم رفته از حالت پیش نویس در بیارم و همینطور منتشر نشده مونده . مثل نون بیاتی که دلم نمیاد دور ریز بشه میذارمش سر سفره!

****

داشت خندوانه می داد و من حال نداشتم و داشتم میرفتم بخوابم که رامبد گفت مهمون برنامه اش محمد معتمدیه! - محمد معتمدی همون خواننده ای که من عااااااااشق تصنیف "اسیر"شم ! -

برگشتم نشستم تو نزدیکترین جا به تلویزیون پای برنامه ای که خیلی حال خوب کُن بود . چند تا تصنیف و آواز خوند و چندتا دستگاه و گوشه ی موسیقی ایرانی رو  با ساده ترین و هنرمندانه ترین شکل معرفی کرد و من به این نتیجه رسیدم محمد معتمدی غیر از اینکه خواننده ی خوبیه ، معلم فوق العاده ای هم هست . با زبانی بسیار سهل و ممتنع دستگاه بیات ترک و بیات اصفهان و ماهور رو به منِ ایرانیِ موسیقیِ ایرانی نشناسِ مدعیِ ایران دوستی معرفی کرد .

پیشنهاد کرد فرصتی در اختیارش قرار داده بشه تا بتونه این دستگاه ها رو به مردم یاد بده که گویا قرار شد تو اپلیکیشن خندوانه این کار انجام بشه که به نظرم بهتر بود مثل همین برنامه ی خندوانه و از تلویزیون پخش میشد .

یکی از به یاد موندنی ترین آموزش هاش این بود که قبل و بعد از خوندن یه بیت آواز تو دستگاه بیات ترک(صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ...) یه بخش از اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی رو هم گفت و قشنگ فهمیدیم این که میگن این اذان تو دستگاه بیات ترک تو گوشه ی روح الامین گفته شده یعنی چی !

(مقایسه اذان مؤذن زاده و دستگاه بیات ترک)

محمد معتمدی خیلی خوبه خیــــــــــــــــــــــــــــــلی!

***

راستی مایی که اینقدر سنگ ایران رو به سینه می زنیم و رگ گردنی میشیم اگه یه گوشه ی اسم خلیج فارسمون سائیده بشه،  چند درصد از موسیقی هایی که میشنویم موسیقی اصیل ایرانیه؟ ایران که فقط کوروش و دیزی و کباب و هفت سین و امثالهم نیست .

اینطور که محمد معتمدی یاد میداد فکر نکنم یاد گرفتن اسم چند تا دستگاه و آواز(آواز ابوعطا ، شوشتری ، بیات ترک ، بیات اصفهان و دشتی) کار سختی باشه!

خودم موسیقی سنتی رو دوست دارم ولی اینها رو بلد نیستم . با یه جستجوی ساده به اینها رسیدم :

شور (مهمترین دستگاه و مادر موسیقی ایرانی، یاد ایام معروف تو این دستگاه خونده شده)، نوا (آلبوم نی نوای حسین علیزاده) ،  ماهور (یه دستگاه شاد ، مرغ سحر و ز من نگارم خبر ندارد رو به یاد بیارین) چهارگاه ( موسیقی انرژی بخش صبح، موسیقی سلام علیکم که اول صبح ها رادیو و تلویزیون پخش می کرد رو یادتون میاد؟) ، همایون که بهش دستگاه عشاق هم میگن (میخواهین گریه کنید ؟ یه تصنیف یا آواز تو این دستگاه رو امتحان کنید .شد خزان گلشن آشنایی ، اگر بار گران بودیم رفتیم ...) ، راست پنجگاه ( چشمه نوش افتخاری: دور از آن چشمه نوشم پند فرزانه به گوشم همه افسانه بوَد ) و سه گاه که نمونه اش میشه رسوای زمانه ی علیرضا قربانی که خیلی قشنگه!)

...

نمونه ی موسیقی هر دستگاه رو تو این سایت و این سایت می تونین بشنوین

...

طبق پیشنهاد دکتر یونس لینک موسیقی ها رو هم گذاشتم! :)

۳ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۳۲
سپیدار

پنجشنبه با دوستان رفتیم برای جشن 4 سالگی دکتر سلام. این هم یه گزارش مختصر صرفا جهت ثبت در تاریخ :

۱ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۸
سپیدار

آخرین باری که از ته دل خندیدین رو یادتون میاد؟

...

شاید بهتر باشه سخت نگیریم ... اگه برای خندیدن منتظر رفع تمام همّ و غم ها و تمام دلتنگی ها و غصّه ها باشیم شاید خندیدن رو فراموش کنیم ... دنیاست دیگه ! به قول سایه :

دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازیچه ی ایام دلِ آدمیان است

حالا که روزگار قراره با دلِ ما بازی کنه ، چاره ای نیست جز اینکه ما هم وارد بازیش بشیم . اینطوری شاید یه وقتهایی هم توپ(دل) رو بهمون پاس بده ولی اگه یه گوشه بشینیم و غصه بخوریم و قوانین بازیش رو نپذیریم تکی باهاش بازی میکنه و فقط حسرتش برامون می مونه .

...

این رفیق جان من اینقدر خوشگل میخنده که از خنده اش خنده م میگیره . وقتی باهمیم خیلی راحت به مشکلاتی که در حالت عادی براشون غصه می خوریم و گریه می کنیم ، می خندیم ...از قضا بیشترین خنده هامون هم تو حرم امام رضای جانه!جایی که مردم گریه می کنن و دردهاشون رو به امام رضا میگن من و این دوستم معمولا خنده هامون رو براش می بریم!

...

یکی از این دوستها پیدا کنید از نون شب واجبتره داشتنشون ... دور آدمهای تلخ و غرغرو رو هم یه خط قرمز پررنگ بکشید ... خودتون هم تلخ نباشید تا خدایی نکرده یه وقت دورتون  خط قرمز پررنگ نکشن !

شاد زی با سیه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

۱ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۳
سپیدار

الحمدلله که باز امام رئوف منت سرمون گذاشت و روز عید غدیر، ما رو مهمون صحن و سرای باصفاش کرد .

http://static.iqna.ir/1/editor/201412/8587816753893572103848606496.jpg

هر سفر مشهد ما یه چیز خاص داره . این بار رفیق جان من رکورد دیر رسیدن به راه آهن رو شکست !

۱ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۸
سپیدار

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

باز هم ناله و فریاد دلم می خواهد

هشتمین نور خداداد دلم می خواهد

شوق پابوسی شیرین به سرم افتاده

من اگر تیشه فرهاد دلم می خواهد

***

دست بر سینه، سلامی و سپس اذن دخول

گوشه صحن گوهر شاد دلم می خواهد

به امیدی که رضا ضامن من هم بشود

شده ام آهو و صیاد دلم می خواهد

***

همه با دست پر از سمت حرم می آیند

از همان که به همه داد، دلم می خواهد

از همان جنس نگاهی که در آن سلمانی

به سیه کاسه ای افتاد، دلم می خواهد

***

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

چقدر پنجره فولاد دلم می خواهد

یا معین الضعفا ، جان جوادت مددی

که ز دستان تو امداد دلم می خواهد

***

پ ن: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الائمة المعصومین علیهم السلام 

۲ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۳
سپیدار

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

عیدتون مبارک

عید میلاد امام نازنینمون امام هادی علیه السّلام مبارک باشه ان شاءالله .

نگاره ی 5

هر دانلود پنج صلوات

صلوات ها پیشکش به ساحت امام هادی علیه السّلام

نذر نگاهش


نگاره ی 6

هر دانلود پنج صلوات

نذر نگاهش

نگاره ی 7

هر دانلود پنج صلوات

نذر نگاهش

نگاره ی 8

هر دانلود پنج صلوات

نذر نگاهش

نگاره ی 9

هر دانلود پنج صلوات

نذر نگاهش

نگاره ی 10

هر دانلود پنج صلوات

نذر نگاهش

خانم صادقیان عزیز و خانم خاتم نازنین : رمز دانلود همون رمز قبلی

صحرا جان : رمز خودت + 3831= رمز جدید ! (ایمیلت رو نداشتم رمز رو برات بفرستمنیشخند)

***

صرفاً جهت اطلاع:

پاورپوینت های رمز دار نگاره ها ، پیرو این پست ، به کسانی تقدیم میشه که کتاب بخرند و کتاب بخونند!

(دوستان اگه پستهای مربوط به این پاورها رو مطالعه کنند متوجه میشن چطور میشه پاورها رو داشته باشند . اگه از سایت کتاب فردا یا هر سایت دیگه ای کتابها رو تهیه کردن ، کد رهگیری خرید رو درِگوشی و خصوصی به ما میدن و ما رمز دانلود رو ایمیلی تقدیمشون می کنیم . تعداد کتابخونها زیاد نیست وگرنه شماره تلگرام میدادم که عکس کتابها رو برام بفرستین و رمز رو بگیرین!)

مامان طاهره ی عزیزم: رمز دانلود: 4 شماره ی آخر تلفن خودتون :)

***

    پ ن:

  تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران          دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست           کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

 

    یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود          یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

      نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم           مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

حمیدرضا برقعی

۶ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۸
سپیدار

شاید بی اغراق بشه گفت تو ارتباط کلامی بیشترین سهم رو تو انتقال بار احساسی و معنایی یک جمله، لحن و موسیقی کلام گوینده به عهده داره .

همین جمله ی ساده ی " کجا بودی؟" رو نگاه کنیم . با تغییر لحن می تونیم معناهای مختلفی رو انتقال بدیم . مثلا میتونیم طوری ادا کنیم که یعنی نگران طرف مقابل بودیمنگران . یا طوری که نشون بده عصبانی هستیم از دیر کردنشعصبانی . یا طوری بگیم که یعنی میدونم کجا بودی و طرف خجالت بکشه . یا با گفتن این جمله به طرف بفهمونیم چقدر دلمون براش تنگ شده و خیلی وقته ندیدیمشقلب. یا نه طوری این جمله ی پرسشی رو ادا کنیم که یعنی از بودن طرف تو جایی خاص تعجب کردیم و باورمون نمیشه بودنش تو اون جای خاص رو . یا با لحنی بگیم که اصلا برامون مهم نیست کجا بوده ولی حالا که اصرار داره بگه ، میشنویم !خنثی

حالا بگذریم که فشار یا آکسونی که روی بعضی کلمات جمله می گذاریم یا کشیده و کوتاه ادا کردنشون و بلندی و آرامی صدامون و زبان بدنمون موقع ادای اون جمله و هزار تا عامل دیگه میتونه به یه جمله ی واحد معانی متعدد بده و به همه ی اینها اضافه کنید میزان آشنایی ما با شخصیت و طرز بیان طرف مقابل که کلاً میتونه معنای جمله رو به هم بریزه یعنی با این که جمله و لحن نشون میده طرف عصبانیه یا براش مهم نیست بود و نبود ما یا نگرانمون بوده ولی با شناختی که ازش داریم بفهمیم طرف داره تیکّه میندازه بهمون یا از روی دلتنگی داره اینطوری حرف میزنه و یا با اینکه لحنش لحن دلتنگی و دلسوزیه اما در واقعیت عصبانیه و چشم نداره ما رو ببینه ! و ...

با این همه یارِ کمکی که تو انتقال پیام در شکل ارتباط رو در رو وجود داره باز هم چقدر سوء تفاهم و ناراحتی پیش میاد و برای پایدار بودن رابطه ، چاره ای نیست جز حرف زدن و توضیح خواستن و توضیح دادن و توضیح شنیدن و مثبت نگری و مثبت اندیشی !

حالا اگه بخواهیم یه جمله ی ساده رو تو فضای مجازی برای کسی بنویسیم ، کسی که با شخصیت و طرز بیان ما آشنایی نداره و لحن ما و چهره ی ما رو هم که موقع نوشتن و ادای اون کلمات نمی بینه ، تصور کن چه سوءتفاهمات و سوءبرداشت هایی که ممکنه پیش بیاد ! مخصوصا اگه به این شکلک ها و استیکرها هم دسترسی نداشته باشیم .افسوس

دنیای مجازی محدودیت های زمانی و مکانی رو از پیش پای ارتباطات برداشته ولی با حذف ارتباط رو در رو و یارهای کمکیش و محدود کردن فضای ارتباط به صفحه ای کوچک، مشکلات و ابهامات دیگه ای بهش وارد کرده . نمیدونم چه راهی وجود داره برای رفع این مشکلات ولی بارها و بارها شاهد و یک طرف این سوء تفاهمات و سوءبرداشتها بودم .

...

یه نمونه ، تو یه گروه محدود مجازی دارم با کسی درباره ی  یه مطلب خاص بحث می کنم . خیلی آروم و ریلکس ! که نفر سوم وارد میشه که بهتره دعوا نکنید و این چیزها ارزش دلخوری نداره و غیره و من متعجب که: دعوا؟!!! فلانی خودش خوب میدونه چقدر برام عزیزه و دوسِش دارم . ما فقط داریم مثل دو تا آدم عاقل و فهمیده با هم حرف می زنیم ! همین!!!

تو این چند سالی که وبلاگ دارم جز یه مورد تو سه سال پیش(تو وبلاگ نابود شده ی قبلی ) که مجبور بودم جواب توهین های خانمی رو با ناراحتی ولی مؤدبانه بدم ، یادم نمیاد جواب کامنتی رو با دلخوری و عصبانیت داده باشم . شاید تو واقعیت عصبانی بشم و تند جواب بدم ولی امکان نداره موقع نوشتن پاسخ، عصبانی باشم اون هم به این دلیل ساده که معمولا یه فاصله ای بین خوندن کامنت و پاسخ دادن می افته که خودش باعث آروم شدنم میشه . حتی موقع نوشتن مطالبی که به اصطلاح غُرنامه است و به ظاهر دارم حرص می خورم هم می تونید 90 درصد مطمئن باشید که لحنم کاملاً آرومه و اونقدرها هم که به نظر میاد عصبانی نیستم! (اصلا من تو نوشتن خیلی مهربونتر از واقعیتم!نیشخند)

پس دوست عزیزی که فکر کردی با سؤالت من ناراحت شدم ! و فکر کردی جوابم با ناراحتی و عصبانیت بوده و من رو با عذرخواهیت شرمنده کردی!خجالت... نه عزیزم ! به هیـــــــــــــــــــــــــــــــچ وجه از سؤالتون ناراحت نشدم (که اصلا جای ناراحتی نداشت ) و جوابی که دادم کاملاً دوستانه و با آرامش بود . تنها یه توضیح ساده برای رفع ابهام.

البته حتما اشکال و اشتباه از من هم بوده که شما همچین برداشتی کردین، با این حال ممنون و سپاسگزار میشم که دوستان جوابهای سپیدار رو همیشه با عینک خوش بینی و مثبت نگری بخونند!قلب

۱ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۷
سپیدار