سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۳۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۲۳
سپیدار

متن املا و روانخوانی نشانه های (چـ) و (ژ)

Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)

متن املا و روانخوانی چ ژ

هر دانلود پنج صلوات

پ ن:      

گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند

مانند مرغان قفس دل تنگ می خوانند ...

فاضل نظری - کتاب اقلیت

۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۴۲
سپیدار
سلـــــــــــــــــــــــام
ظهر آدینه تون به خیر
  پاورپوینت فصل 20 ریاضی اول دبستان :
پاورپوینت فصل20ریاضی اول دبستان

هر دانلود پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقا جانمون

دوستان واقعی کم اند

خوش به حال دانه های برف

در فراز

        در فرود

        با هم اند

مریم اسلامی

۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۲۶
سپیدار

: این خوندن به درد عمه ات میخوره!

معلم به شوخی جدی به دانش آموز کلاس اولی میگه که درست نمی تونست روخونی و روانخوانی کنه !

***

مادر بچه پیامک داده که:

این بچه عمه اش رو خیلی دوست داره ! حرفتون خیلی بهش برخورده! داره خودش رو میکشه که خوب بخونه تا دیگه نگین به درد عمه اش میخوره !

***

معلم بچه رو آورده پای تخته و ازش میخواد از رو درس بخونه . و اینبار دانش آموز میخونه ! مثل بلبل !

******

بعد بگین عمه فلان، عمه بیسار ! ما عمه ها خیلی ماهیم ... خییییییییلی!

پ ن: این هم خاطره ی رفیق جان ما !

۳ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۲۳
سپیدار

مینی شعر (213)

پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی

بگذرد امسال و همچو پار نماند

هم بدهد دور روزگار مرادت

ور ندهد دور روزگار نماند

 

۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۵۹
سپیدار

خیال ... خیال ... خیال ...

مینی شعر (218)

این شعر سعدی یه مصرع فوق العاده داره :

که در آب ، مرده بهتر که در آرزوی آبی

و یه بیت خیلی شیرین و محشر که:

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

تو به دست خویش فرمای ، اگرم کنی عذابی

۱ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۶
سپیدار

قرار بود 4 شنبه که 21 بهمن بود تو کلاس جشن 22 بهمن رو بگیریم . اما دوشنبه اطلاع دادن که میخوان کلاس اولی های مدرسه رو روز چهارشنبه ببرند برنامه ی خاله شادونه (که البته رفتیم دیدیم یه نفر دیگه است !عمو مهرداد! ماشاءالله تلویزیون پر شده از عمو و خاله های رنگارنگ!) از اونجایی که یک سوم کلاس ما برای این برنامه نیومده بودن و قنادی ای که سفارش کیک جشن رو بهش داده بودیم حاضر نشد سفارش ما رو کنسل کنه ، جشن رو امروز که 24 بهمن بود گرفتیم. جشن بدی نشد . مسابقه و کیک و میوه و شعر و عکس !

همون اول جشن تا خواستم از بچه ها به شکل 8-9 نفری با کیک عکس بگیرم تبلتم خاموش شد و یکی از مادرایی که برا کمک اومده بود گوشی شو بهم داد تا از بچه ها عکس بگیرم .

شب که عکسها رو تو گروه تلگرامی کلاس گذاشتم بعد از چند دقیقه یکی از مادرا پیام خصوصی گذاشت که عکس بچه اش تو عکسا نیست و لطف کنم براش بفرستم !

هر چی گشتم عکسش نبود ... تو گوشی ای که عکسها رو باهاش گرفته بودیم هم نبود ... معلوم شد اون 8 نفری که آخر اومدن عکس بگیرن به خاطر اشتباه من و آشنا نبودن با گوشی اون مادر ، عکسشون انداخته نشده !!!!!!!کلافه

غیر از شرمندگی و عذرخواهی چه کاری می تونستم انجام بدم؟!!!

...

چه کار کنم؟!!!!

حالا بهشون قول دادم فردا عکس این 8 نفر رو بگیرم و با فتوشاپی که خیلی ازش سر در نمیارم میز جشن رو بگذارم جلوشون!

حالا کاسه ی چه کنم گرفتم دستم !

۲ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۴
سپیدار

این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل

اما فروغ رویش ارکان من گرفته

مینی شعر (214)

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی           که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی

۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۷
سپیدار

1:

برادرزاده 3/5 ساله ام خیلی دوست داره کفش و لباس بزرگ ترها رو بپوشه (که این خصیصه ی خیلی از دختربچه هاست! ) از جمله یکی از بلوزهای من که تارا خیلی دوست داره بپوشه لباسیه که با لطایف الحیلی یقه اش رو پشت گردنش گره می زنیم تا وقتی میپوشه کمرش کمی تنگ بشه و پایین بلوز مثل یه دامن ماکسی بیافته روی پاش !

2:

سر شب همین بلوز رو تن کردم که تارا میاد ! کمی نگاه میکنه و با مهربونی میگه:

عمه ! این لباس بهت نمیاد ! خیلی بدجنسه !درش بیار ! برو اون لباس قشنگه که گلای خوشگل داره و تا اینجاست رو بپوش(اشاره میکنه به روی پاش) . اون خیلی بهت میاد . همه خوششون میاد !

تو پرانتز بگم که این لباس پیشنهادی تارا همون دامنیِ که یه مدت اینقدر دوسش داشت که چندبار مجبورم کرد از تنم درش بیارم و تنش کنم و با تا کردن و گره زدن اندازه اش ! دامنی که به خاطر گشادی و رنگ و گُلاش چشم تارا رو  بدجوری گرفته بود !پرانتز بسته !

خودم رو زدم به اون راه و بدون عوض کردن بلوز ، فقط دامن مورد نظر تارا رو پوشیدم که با اشاره به بلوز دوباره شروع کرد : نه ! این رو عوض کن ! خیلی بدجنسه ! بهت نمیاد و ...

خلاصه بلوز و دامن رو که عوض کردم دید حالا دیگه روسری بهشون نمیاد و دستور تعویض اون رو هم داد !

بعد ازم خواست جلوش یه چرخی بزنم تا از دیزاینی که کرده لذت ببره ! و با ذوق زیاد گفت : حالا قشنگ شدی !

و من : ممنونم ! همه اش سلیقه ی شماست ! خیلی قشنگ شده !شما خیلی خوش سلیقه اید ها!

بهش گفتم خب حالا این بلوز رو چه کار کنم؟ که با کمال تعجب شنیدم: بندازش دور ! و ازم گرفت و انداخت رو مبل !

3:

آخر شب بعد از شب به خیر و رفتن به اتاق ، برای کاری برگشتم تو پذیرایی که دیدم رو صندلی نشسته و داره بلند بلند با مخاطب خیالی پشت تلفن همراه صحبت میکنه و دقیقا همون بلوزی که بهم نمی اومد و بدجنس بود رو پوشیده!

من رو که دید جا خورد ! گفتم : عه ! تو که گفتی این لباس بدجنسه ! خوب نیست ! پس چرا خودت پوشیدیش؟!

سریع دست برد به لباس و درش آورد و با خونسردی گفت: بیا اصلا نمی خوامش !

بلوز رو که در آورد دیدم 3 تای دیگه از لباسام رو زیر اون لباس کذایی روی هم روی هم پوشیده !

********

پ ن1: برای موفقیت باید نقشه و برنامه داشت! این رو یه بچه ی 3-4 ساله هم میدونه!

پ ن2: روش انتقاد رو داشتین؟

با مهربونی و لحن خیرخواهانه! حتی اگه واقعا خیرخواهانه نیست!

از اون مهمتر، ارائه ی یک آلترناتیو یا جایگزین ! نقد با ارائه ی راهکار !

صبر ! ... هر چند هدف از همه ی این بازیها رسیدن به اون لباس بود ولی دندون رو جیگر گذاشت تا آبها از آسیاب بیفته بعد میوه ی فیلمی که بازی کرده رو بچینه!

پ ن3:

و سال های سال
کوچیده انگاری
از جیب ما دریا
از جان ما باران
کودک نبودن، چیز غمگینی است.

سیدعلی میرافضلی

۲ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۱۱
سپیدار

یادگرفتن بعضی از حروف، نشانه ها و کلمات قاعده و قانون نداره ! (البته شاید هم داشته باشه ولی من بی خبرم!) مثل کلماتی که نشانه ی عربی یا استثنا دارند.  یعنی نمی تونیم بگیم مثلا "صابون " چون این خصوصیت رو داره با "ص" نوشته میشه نه با "س" و "ث"! یا چون "خورشید " فلان خصوصیت رو داره با " اُ استثنا" نوشته میشه نه با "ــــُـ".

راهی هم جز حفظ کردن این کلمات ، به نظرم وجود نداره!همینی که هست! (راستی ما چقدر با هوشیم که املای اینهمه کلمه رو حفظ می کنیم!)

 تو کلاس اوّل هم تا حد امکان سعی می کنم خیلی کلمات استثنا خارج از کتاب نگم!(بالاخره باید یه چیزهایی هم بگذاریم سالهای بعد یاد بگیرن دیگه!)

بعد تدریس اُ استثنا کلمات دارای این نشانه رو که فعلا 12 تا کلمه است و دو سه کلمه هم تا آخر سال بهش اضافه میشه رو ، در قالب 4جمله و عبارت و تداعی خلاصه کردم و با بازی و مسابقه از بچه ها می خوام از حفظ اونا رو بگن و بعد نصبشون می کنم روی دیوار تا جلوی چشم بچه ها باشه. روزهای دیگه هم از بچه ها می خوام بدون نگاه کردن به کارتها این 12 کلمه رو بگن!


1- تو دو موز خوش مزه خوردی!(خوش با تمام ترکیباتش و خوردن با تمام فک و فامیلاش!)

2- نوک - جو (همراه با نشان دادن حالت نوک زدن پرنده با انگشتان=تداعی)

3- خورشیدِ روشن (همراه با نمایش حرکت دایره با دست یا انگشت= تداعی

4- نو - خود (اشاره به نخود= تداعی! و توجه دادن که "نو - خود" بر خلاف "نخود" 2 کلمه است نه یکی! )

و کلمه ی موج که با حرکت مواج دست نشونش میدیم.

مزه دار کردن اُ استثنا با کیک های خوش مزه ی دست پخت مامانا که بدون اطلاع قبلی به دستمون رسید و چه به موقع!

*****

نکتــــــــــــــه:

هر کلمه ای که صدای آخرش " اُ " باشد باید با ـُ استثنا نوشته شود!

(تو - جو - نو - مانتو -پالتو - خسرو - خودرو -برو - پلو - درو - پژو -کادو ...)

پ ن: این مطلب هم از بقایای سپید مشق بلاگفاست که با اندکی تغییر اینجا گذاشته شد .

۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۴۶
سپیدار