سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

کاسه ی چه کنم؟!!!

شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۰۴ ب.ظ

قرار بود 4 شنبه که 21 بهمن بود تو کلاس جشن 22 بهمن رو بگیریم . اما دوشنبه اطلاع دادن که میخوان کلاس اولی های مدرسه رو روز چهارشنبه ببرند برنامه ی خاله شادونه (که البته رفتیم دیدیم یه نفر دیگه است !عمو مهرداد! ماشاءالله تلویزیون پر شده از عمو و خاله های رنگارنگ!) از اونجایی که یک سوم کلاس ما برای این برنامه نیومده بودن و قنادی ای که سفارش کیک جشن رو بهش داده بودیم حاضر نشد سفارش ما رو کنسل کنه ، جشن رو امروز که 24 بهمن بود گرفتیم. جشن بدی نشد . مسابقه و کیک و میوه و شعر و عکس !

همون اول جشن تا خواستم از بچه ها به شکل 8-9 نفری با کیک عکس بگیرم تبلتم خاموش شد و یکی از مادرایی که برا کمک اومده بود گوشی شو بهم داد تا از بچه ها عکس بگیرم .

شب که عکسها رو تو گروه تلگرامی کلاس گذاشتم بعد از چند دقیقه یکی از مادرا پیام خصوصی گذاشت که عکس بچه اش تو عکسا نیست و لطف کنم براش بفرستم !

هر چی گشتم عکسش نبود ... تو گوشی ای که عکسها رو باهاش گرفته بودیم هم نبود ... معلوم شد اون 8 نفری که آخر اومدن عکس بگیرن به خاطر اشتباه من و آشنا نبودن با گوشی اون مادر ، عکسشون انداخته نشده !!!!!!!کلافه

غیر از شرمندگی و عذرخواهی چه کاری می تونستم انجام بدم؟!!!

...

چه کار کنم؟!!!!

حالا بهشون قول دادم فردا عکس این 8 نفر رو بگیرم و با فتوشاپی که خیلی ازش سر در نمیارم میز جشن رو بگذارم جلوشون!

حالا کاسه ی چه کنم گرفتم دستم !

۹۴/۱۱/۲۴
سپیدار

نظرات (۲)

۲۵ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۳ کلبه الفبا

سلام وااای از دست این توقعات مامانا 

فکر میکنند جزو وظایفمونه که عکس بهشون بدیم

پاسخ:
سلام
بنده های خدا خیلی هاشون همچین توقعی هم ندارن ولی خودم ناراحت شدم که عکس 27 نفر رو گرفتم و این 8 نفر فقط ژست گرفتن براشون موند😁
...
البته متاسفانه برا بعضی ها ، لطف مکرر ما وظیفه ی مقررمون میشه !
یه سال هم من برای جشن الفبا یکی از پسرام رو از قلم انداخته بودم!!! بعد با فتوشاپ درست کردیم!!
خدایی منم بودم از قلم میفتادم ناراحت که چه عرض کنم گریه می کردم!!
ولی خودشون هم مقصرن اینقدر شلوغ می کنن و جو جشن میگیرتشون که ناخوداگاه برخی از قلم میفتن....
تو جشن من مثل مامور امار همش درحال امارگیری هستم کسی از چیزی جانمونه!!!(:  (:  ( :
پاسخ:
متاسفانه از این اتفاقات تو هر جشن و مراسمی کم و بیش می افته
ولی این بار بنده های خدا گناهی نداشتن !اشتباه از من بود !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی