سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

هنرمند تاجیک ، دولتمند خالف ، شعری برای امام رضای عزیز من خونده که خیلی قشنگ و عجیب دلنشینه . تو فضای مجازی کلیپ قشنگش با نام "شاه پناهم بده" قابل دانلود هست! ؛)

این هم متن کامل شعر:

آن دم زندانی ام ، باز دم جان شده

از قفس سینه ها همچون آه آمدم

پیرهن یوسفم ، یا کفن یوسفم؟

بوی تن یوسفم ، کز دل چاه آمدم

شاه پناهم بده ، خسته راه آمدم

آه نگاهم مکن ، غرق گناه آمدم

راه خراسان چنین ، ماه خراسان چنان

شاه خراسان ببین ، بهر پناه آمدم

شاه خراسانی ام ، رستم دستانی ام

دست مرا رد مکن ، بر در شاه آمدم

شاه پناهم بده ، خسته راه آمدم

آه نگاهم مکن ، غرق گناه آمدم

شافی دارالشفا ، پنجره پولاد کو؟

در طلب شاخه ای مهرگیاه آمدم

مشهد مشهود من ، حضرت محمود من

طالع مسعود من ، نامه سیاه آمدم

شاه خراسانی ام ، رستم دستانی ام

دست مرا رد مکن ، بر در شاه آمدم

شاه پناهم بده ، خسته راه آمدم

آه نگاهم مکن ، غرق گناه آمدم

***

پ ن: البته شعر آقای "محمود حبیبی کسبی" ، کمی بیشتر از اینی هست که خونده شده . در ادامه ی مطلب متن کامل شعر رو ببینید :

 

۱ ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۲۱
سپیدار

خداجون!

اگه مطمئن بودم هوامو داری و به حال خودم رهام نکردی! اونوقت اگه دنیا تموم بازیهاش رو هم سر من درمیآورد، آب  هم تو دلم تکون نمی خورد ! 

چگونه گم نشوم درمیان این همه هیچ

مرا نمانده نشانی، نشانه ای بفرست!(خواهش!)

آرامش بزرگترین نعمت خداونده...

پ ن: میدونم ، من بنده ی ناشکری ام!!!

۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۱:۲۱
سپیدار

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی

۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۰۵
سپیدار


 این هم برداشت آزاد از ما و کلاس ما ! که دو سه ماه پیش سعیده خانوم ، تخیل و برداشت فرموده اند!
باز هم : سعیده مچکریم!
(یاد طنزهای "دکتر سلام " افتادیم با این " مچکریم" ها!)

پ ن : این دو پست اخیر رو (طراحی های سعیده) دوست داشتم خیلی قبلتر و سر موقع بگذارم ولی به خاطر نبود امکانات نتونستم!
ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است!
۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۸:۴۳
سپیدار

یا امام رضا

خبری هست در این خانه که زنبور عسل 

مرض قند گرفت از نمک سفره ی تو!

امام رضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) قربونش برم داره بدجوری منو چوب کاری می کنه! آخه من کجا مشهد کجا ؟ 

پ ن 1:به مناسبت هفته ی معلم ، مدرسه ما رو آورده پابوس امام !

پ ن2: حاجی شدنم پیشکشت ، مشهدی ام کن /من طالب دیدار شما زود به زودم(مثلا ماهی یه بار! خوبه؟)

۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۴۵
سپیدار

از اون جایی که واجبه هر سال دوبار برم نمایشگاه کتاب و اگه نرم خیالم راحت نمیشه! دیروز بار دوم را ادا کردیم و کتابهای جامانده از لیست و کتابهای اتفاقی و جدید رو ابتیاع فرمودیم!

برای بچه های کلاس اول مدرسه هم مجموعه ی 9 جلدی داستانهای قرآن رو خریدیم. قشنگند مطمئنم بچه ها دوستش خواهند داشت.(انشاءالله)

فرم اشتراک "سوره مهر " رو پر کردیم .

دنبال مجموعه کتابی می گشتم که چاپ اصفهان بود و تو نمایشگاه نبود ، شماره دادند تماس بگیرم از اصفهان برایم بفرستند.

پ ن: 240 هزار هزینه ی امسال نمایشگاه ما شد!  چندتا کتاب رو هم به خاطر قیمت بالاشون نتونستیم بخریم!

۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۱۷
سپیدار

دلم گرفته

 دلم عجیب گرفته 

و هیچ چیز ،

نه این دقایق خوشبو ...که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،

 نه این صداقت حرفی ...که در سکوت میان دو برگ این گل خوشبوست ...

 نه ... هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند ...

و فکر می کنم 

که این ترنم مرموز 

تا ابد شنیده خواهد شد ... 

"سهراب سپهری"

"هجوم خالی اطراف" چه ترکیب عجیبی!!! در عین بی وزنی خیلی هم سنگینه!

پ ن :  سالها پیش خوابی دیدم که تو ذهنم مونده ، خواب دیدم یه جسم مکعب با ابعاد (1×1)سانتیمتر رو تو دستم گرفتم ، فکر می کردم سبک باشه ، ولی سنگین بود خیلی سنگین! تو عالم خواب فکر می کردم یه تن وزن داره!!!(هنوز وزنش رو حس می کنم!)

"هجوم خالی اطراف "  منو یاد اون مکعب 1×1 میندازه!

بی ربط : نمیدونم چقدر صحت داره ولی شنیدم اجرامی تو آسمون هستند که یک سانتیمتر مکعبشون میتونه یه تن  وزن داشته باشه!( حالا کمتر یا بیشتر!)

۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۱۷
سپیدار
کسی که از کتاب آرامش می گیرد
 هیچ چیز آرامش او را به هم نمی زند

 

امروز رفتم نمایشگاه کتاب . البته فقط به انتشارات توی لیستم سرزدم و کتابهای توی لیست رو خریدم.

به علت خستگی مفرط ،نمیتونم بنویسم چه کتابهایی خریدم .

  لیست کتابهای خریداری شده رو بعدها منتشر می کنم! ان شاءالله

فقط: 

کتاب چقدر گرون شده!!!

۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۰۳
سپیدار

امشب شب اول ماه رجب و فردا اولین روز این ماه عزیز است.  شب جمعه اوّل ماه رجب رو که لیلة الرَّغائب بهش میگن هم فرداست.

برای فردا شب اعمالی از حضرت رسول صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله وارد شده با فضیلت بسیار . 

روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه می داری .

چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز می گذاری هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یک مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ می خوانی .

چون فارغ شدی از نماز هفتاد مرتبه می‌گویی« اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الاُْمِّیِّ وَعَلی آلِهِ»

 پس به سجده می روی و هفتاد مرتبه می گویی : « سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ»

 پس سر ازسجده برمی داری و هفتاد مرتبه می‌گویی «رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِیُّ الاَعْظَمُ» 

پس باز به سجده می روی و هفتاد مرتبه می گویی : « سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» 

پس حاجت خود را می طلبی که انشاءالله برآورده خواهد شد.

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان              باشد کزان میانه یکی کارگر شود

۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۱۱
سپیدار

پریروز (یعنی روز پری عایا؟!روز فرشته؟!) وارد کلاس شدم چیزی دیدم که از تعجب شاخ درآوردم:

یه شاخه لاله واژگون قرمز مایل به نارنجی با 5گل خوشگل که توی یه بطری نوشابه کوچک جاخوش کرده بود!

از هر کی پرسیدم اینو کی و از کجا آورده ؟ کسی نمی دونست! 

گل خیلی خوشگلی بود (هنوزم هست!) کمی درباره کمیابی و حفاظت شده بودنش و چرایی نچیدنش و شکل و شمایل جالب گل برای بچه ها توضیح دادم و گل رو گذاشتم رو میزم که یکی از بچه ها یه شاخه ی خشک شده ی لاله واژگون رو گذاشت رو میزم! وقتی پرسیدم از کجا آوردیش؟ اون هم جوابی نداشت! 

گل تو کلاس مونده و هر کس میاد اول برای اینکه مطمئن بشه واقعیه یه دستی به برگ و گلهاش می کشه و بعد که مطمئن شد اصله! محو زیبایی گل میشه! 

 هنوز نمی دونم از کجا و چطوری این گل کمیاب به کلاس من راه پیدا کرده! ولی خوشحالم که تونستیم این گل خوشگل رو از نزدیک ببینیم! راستی مگه تهران هم از این گلها پیدا میشه؟ مگه چیدن این گل ممنوع نیست؟!! 

یاد دشت شقایق جاده ی اسالم- خلخال افتادم ! گلهایی که هرکس به خودش حق میداد یه بغل از اونا رو از دامان طبیعت بچینه و جلوی ماشین خودش بچینه !  گلهایی که تا چند صدمتر توی جاده پرپر و پراکنده بودن!!!

۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۳۷
سپیدار