سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۸ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بعد از تدریس نگاره ی 9 (در مسجد محله) از بچه ها خواستم هر کدوم یه تسبیح بیارن مدرسه

تسبیح رو که آوردند کلاس پر شد از تسبیح های رنگارنگ و کوچیک و بزرگ

اول قصه ی تسبیح و تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو براشون تعریف کردم و بچه ها یک دور تسبیح گفتند .  بعد بچه ها با تسبیحشون سه گوش ، 4گوش و پنج گوش درست کردند و با انگشت رو لبه های اشکال حرکت کرده و یا گوشه هاشو نشون دادن ! 

بعد از بچه ها خواستم هر شکلی دوست دارند با تسبیح ها بسازند و در آخر با حرکت دادن تسبیح روی میز شکلی به صورت تصادفی درست میشد و از بچه ها خواستم بگویند شبیه چیه؟ خودم این قسمت آخر رو که به قدرت تخیل مربوط میشه خیلی دوست دارم. خودم که تا همین زمانهای نه چندان دور این بازی رو انجام میدادم

۱ ۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۷:۰۳
سپیدار

امروز نگاره ی 10 رو هم تموم کردم! بعد از اتمام تدریس به هر دو نفر یک کاغذ A4 دادم و ازشون خواستم با توجه به حرفی که براشون مشخص شده ، به جای سفره ی هفت سین ، یک سفره ی "هفت... (ب ، پ ، ت ، ج ، چ ، خ ، د ، ر ، ز ، ق ، ک ، ل ، م ، ن)" بکشند ! 

خیلی جالب بود چیزهایی که تو سفره کشیده بودند .

مثلا شما میدونید "جن" رو چطور باید کشید؟ " خنگ" رو چطور؟

پ ن: پارسال یکی از بچه ها یه مستطیل کشیده بود با چند تا خط کج و معوج توش . وقتی پرسیدم چیه؟ جواب داد: چک برگشتی!

(تصاویر متأسفانه از آرشیو پاک شدن)

 

۰ ۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۷:۰۳
سپیدار

دیروز2 تا چیز غیرمترقبه به دستم رسید که خیلی خوشحالم کرد!

اول مادر یکی از شاگردام که فهمیده بود بیمارستان بودم ، یه گلدون حسن یوسف کوچیک ، به عنوان عیادت برام آورد! خیلی خوشگل ! فعلا گذاشتم تو کلاس که بعدها که وقت و موقعیت فراهم شد بیارمش خونه !

بعدظهر هم که دوباره رفتم بیمارستان ، صندوق بیمارستان ، 430هزار تومان از 800هزاری که علی الحساب ازم گرفته بودند رو برگردوند! و خودتون میدونید که رسیدن این مقدار پول از جایی که فکر نمی کنیم چقدر لذت بخشه !

 

۰ ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۳:۴۸
سپیدار

امروز روز مباهله بود .

هر وقت به این آیه ی قرآن میرسم از خوندن کلمه ی (انفسنا) سیر نمیشم ! آدم میخواد بمیره برا این کلمه ! نَفْس پیغمبر! نَفَس پیغمبر! جان پیغمبر!

«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ؛ (آیه ی 61 سوره ی آل عمران)

هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به بحث و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را بیاوریم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را می آوریم ، شما هم زنان خود را، ما جان های خود را می آوریم ، شما هم جانهایتان را، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم».

این هم داستان مباهله:

داستان مباهله  

پ ن: خیلی عجیبه ! آخه چطوری شده که مردم این 5 نفر رو دیدن و به جای اینکه عاشقشون بشن، تنهاشون گذاشتن؟!!!

۰ ۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۸:۰۳
سپیدار

 آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌

از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد ؟

ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌

از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد

این دو بیت مطلع شعر بلندیه که مرتضی امیری اسفندقه ، شاعر خوب کشورمون برای برادر شهیدش سروده و رضا یزدانی هم خوندتش تو آلبوم "ساعت5 شب"!

متن کامل این شعر رو تو ادامه ی مطلب بخونید

۰ ۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۴:۵۰
سپیدار

زنگ علوم صدای چند تا جانور رو برای بچه ها پخش می کنم و ازشون میخوام اوّل خوب گوش کنند و بعد کسی که من انتخاب می کنم بگه صدای چه حیوانی بود.

 

برای دانلود صداها روی تصویر کلیک کنید

۱ ۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۵
سپیدار

این ویدئو کلیپ درباره ی آموزش حواس پنجگانه به کودکانه. حجمش کمه و مختصر مفید!

قابل توجه همکار عزیزم تو مقطع دیگه

روی تصویر کلیک کنید 

         منبع : آپارات

۰ ۲۶ مهر ۹۳ ، ۰۹:۴۲
سپیدار

دیروزصبح که پرستار دنبال رگ می گشت تا آنژیو کد رو به دستم وصل کنه ، مجبور شد چند جای مختلف دستم رو با درد و بی نتیجه سوراخ کنه. 

بعد از اینکه سوزن توی دستم 90 درجه خم شد ، بنده ی خدا کلی معذرت خواهی کرد که ببخشید نشد! در آخر گفت : اینبار هم امتحان می کنم اگه نشد خود دکتر انجام میده ! و شد .

پرستار جمله ای گفت که ما که سپیدار باشیم دچار تناقض و بحران هویت شدیم ! ایشون فرمودند که : رگهات پیچکی اند!!!

آخه مگه میشه رگهای سپیدار، پیچکی باشه؟ 

۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۰:۳۶
سپیدار

امروز هم یکی از بچه ها که از سادات هستند برای بچه های کلاس اسکناس امضا شده و یه جعبه شیرینی آورده بود .

شیرینی رو که پخش کرد ، مقدار زیادی شیرینی اضافه اومد، به بچه ها گفتم بقیه رو زنگ آخر میخورید . ولی بعد که تعداد شیرینی ها رو شمردم دیدم به اندازه ی نصف کلاسه!!! تصمیم گرفتم فردا شیرینی ها رو نصف کنم تا به همه برسه . بنابراین فرصت نشد زنگ آخر شیرینی ها رو بخورند.

مائده موقع رفتن به خونه اومد و گفت: خانوم ! قرار بود شیرینی بدی ، میخوام ببرم برا داداشم!

گفتم : انشاءالله فردا!

رفت و چند لحظه بعد با چشم گریون برگشت و گفت:

خانوم ! مامانم گفته بدون شیرینی نیا خونه !!!!

۰ ۲۲ مهر ۹۳ ، ۱۴:۱۲
سپیدار


عدالت
، بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

پ ن: نمیدونم این جمله از کدوم انسان فهمیده ایه. اما دقیقا زده وسط خال!

دقّت کردین وقتی بی عدالتی بد و ناخوشاینده که نفعی از "خودمون" ضایع بشه؟!!!! اگه از بی عدالتی سودی به خودمون برسه خیـــــــــــــــــــــــــلی هم بد نیست!!!!!!! و شاید حتی اسمش رو هم بی عدالتی نگذاریم؟!!!!! شاید هم بی عدالتی ها رو از نظر خودمون به کوچیک و بزرگ تقسیم می کنیم و بی عدالتی های صادر شده از طرف خودمون رو در طبقه ی بسیار کوچک و قابل اغماض جا میدیم! کلا

عدالت وقتی خوبه که با دل من راه بیاد!

۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۵:۱۶
سپیدار