سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

بانوی آب و آینه و لبخند ... سلام!

۰ ۳۱ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۵۵
سپیدار

آخرین باری که سینما رفته بودم  فکر کنم 3-4سال پیش برای فیلم ملک سلیمان بود ! تنهایی رفته بودم سینما مرکزی خیابون انقلاب تهران! تا امروز ...

امروز طی یک توفیق اجباری بعد از سالها گذرمون به سینما افتاد و فیلم "معراجی ها" رو به تماشا نشستیم!

از اونجایی که خیلی اهل فیلم و سینما نیستم ، نمیتونم نقد کارشناسانه ارائه بدم ،فقط معراجی ها به نظرم در کل فیلم خوبی بود !

فیلم خوب هم از نظر من یعنی فیلمی که وقتی از سینما بیرون اومدم احساس نکنم کلاه سرم رفته و پولم رو ریختم تو جوب! 

از اونجایی که بین 4 تا فیلم قبلی آقای ده نمکی فقط اخراجی های یک رو دیدم ، به نظرم معراجی ها قابل قبول تره.

نباید از ده نمکی انتظار داشته باشم مثل حاتمی کیا و شهریار بحرانی و داوود میرباقری و امثالهم فیلم بسازه! بالاخره اونا یکی دو پیرهن بیشتر از ده نمکی پاره کردن!

فیلمهای ده نمکی به نظرم از کار خیلی از کارگردان های پر ادعای قدیم و جدید بهتره!

 از شخصیت حاج آقا حسینی با بازی برزو ارجمند بیشتر از بقیه خوشم اومد.

اکبر عبدی هم بازیش با سه گانه ی اخراجی ها متفاوت بود و قشنگتر .

از همه جالبتر توی فیلم صحنه هایی از جنگ به تصویر کشیده شده که تو فیلمهای دیگه ندیدم! صحنه های دقیق و به شدت واقعی!

عملیات ایذائی هم چیزی بود که تو فیلمهای دیگه ندیدم! و این به نظرم یعنی از اون جنگ مستقیم و سنگین و قهرمان سازی خبری نیست! عملیات ایذائی یعنی شهادت و اینکه نباید منتظر پیروزی ظاهری رزمنده ها باشیم! 

غیر از صحنه ی شهادت عمو اکبر"با بازی اکبر عبدی" که به نظرم قشنگترین و غیر منتظره ترین صحنه ی فیلم بود ، پایان فیلم هم قشنگ بود! هر چند نمیدونم چرا، تا آخر فیلم منتظر بودم اتفاق خاصی بیفته و ... نیفتاد!

صحنه های اسلوموشن فیلم هم هرچند بعضی جاها بیننده رو اذیت میکنه و زیادی به نظر میاد ، ولی خیلی جاها مخصوصا صحنه های انفجار ، حس خوبی به آدم میده.

صدای سینما مناسب نبود و خیلی از دیالوگها رو از بغل دستیم می پرسیدم!!

همچنان منتظرم ببینم میتونم برم "چ" و "شیار143"رو ببینم!

۰ ۳۱ فروردين ۹۳ ، ۲۰:۱۷
سپیدار

جاده سقز به بانه قشنگه! مخصوصا حاشیه ی رودخونه ی پر آب و باصفاش! و دوغ محلی و آش دوغ خوشمزه اش!

.

اما همچنان جاده ی محبوب من :جاده ی رؤیایی اسالم به خلخال!

جاده ای با زیبایی های متنوع از کوه و جنگل و دشت و لاله زار و رودخونه و خونه های چوبی روستایی و گله های گاو و گوسفند و مه و...رؤیا!

این جاده هر سنگی رو شاعر میکنه!

زیبایی های این جاده تموم نشدنیه!

۰ ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۰۴:۰۲
سپیدار

الان تو مسیر بیجار به دیواندره ایم!

 

داداشم پرسید میدونید از کجا میشه فهمید جلوتر پلیس توی جاده هست یا نه؟

دید ما علم غیب نداریم گفت:

به ماشینی که از جلو میاد اول 2 تا نور بالا میدی بعد 2بار راهنمای چپ رو میزنی!اگه پلیس نبود راننده ی مذکور راهنمای سمت چپ ما و سمت راست خودش رو میزنه که نیست! و اگه بود راهنمای سمت راست  ما رو میزنه و انگشتش رو روی فرمون دورانی حرکت میده (علامت چراغ گردون پلیس)که پلیس هست!

برای امتحان به دو تا ماشین علامت دادیم که هر دوتا راهنمای چپ رو برای ما زدن . تازه یکیشون با دست هم اشاره کرد که بریم!

یک نفر هم اینطوری ازمون وضعیت راه رو پرسید ! 

یعنی چطوری این علامت ابداع و همگانی شده؟!!!!!

پ ن1: هرچند نیازی به پرسیدن نبود و عزیزان راننده بعد از گذشتن از کنار پلیس ، به رانندگان مقابل هشدار باش میدن!

پ ن2:  اینقدر از این کار خوشمون اومد که وقتی از کنار پلیس رد می شدیم اصرار داشتم به رانندگان جلویی اطلاع بدیم!

۲ ۲۸ فروردين ۹۳ ، ۰۹:۳۷
سپیدار
- ببین! پنجره های بسته هم می توانند شادی را به رهگذران هدیه کنند!
: با دل گرفته چه طور؟
- از پنجره کمتری؟!!!!!!!
به قول حافظ عزیز:
کمتر از ذره نه ئی، پست مشو مهر بورز!
۰ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۰۰:۱۸
سپیدار

ما به امید عطای تو چنین بی کاریم  

 کار ما را به امید دگران نگذاری!

 این هم ذکر نیمه شب ما که حضرت حافظ میگه: دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند!

پ ن 1: به نظرم باید مصرع اولش رو اینطوری تغییر بدم : ما به امید عطای تو چنین بدکاریم!

با این پرونده ی سیاهی که داریم ، بدکار بیشتر برازنده مونه! ای کاش بی کار بودیم ! (ببخشید ! حقش نیست جمع ببندم ولی چه کنم که هر کی میره جهنم دنبال همراه می گرده!)

پ ن 2: چقدر این ذکر یونسیه قشنگه! لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین

و چقدر انرژی مثبت داره ادامه اش ، اونجا که میگه "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین"

۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۵۶
سپیدار

دیروز یکی از همکارام که  کلاس دومی ها رو درس میده، و روی خط شاگردهاش خیلی حساسه(بدتر از من!) 34 تا برگه ی خط شاگردهاشو بهم داد تا 10 تا رو انتخاب کنم. ده تا که بیشتر قواعد خوشنویسی رو رعایت  کردن! مسابقه ی خط بود دیگه ! باید یه آدم کارشناس نظر میداد!(خخخخخخ)

انتخاب 3 تای اول خیلی راحت بود! مخصوصا اول که اصلا نیازی به فکر کردن هم نداشت چه برسه به اعمال سلیقه!

انتخاب 5-6 تای بعدی هم خیلی سخت نبود.  2 بار که تمام برگه ها رو دیدم ، خودشون جدا شدن!

اما 2 تای آخر و مخصوصا آخری واقعا سخت بود ! باید بین چند تا که خیلی تفاوتی باهم نداشتند ، یکی رو انتخاب می کردم. اینجا بود که ناخودآگاه سلیقه اومد وسط و با اعمال سلیقه ، منتخب آخر، انتخاب شد!!!

منظور ؟!!! به خودم میگم:

1- یا کاری رو انجام نده یا سعی کن کارتو اینقدر خوب و کامل انجام بدی که راه اما و اگر رو ببندی ! طوری که موقع ارزشگذاری ، کار و عملت خودش بره رو سکوی اول ، بدون نیاز به هل دادن و قلاب گرفتن و  اعمال سلیقه ی قاضی!(هر چند قاضی هم خودت باشی!) کار خوب رو باید خوب هم انجام داد!

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش

چون به فکر سوختن افتاده ای، جانانه باش

2-ناداوری و حق خوری معمولا(البته نه همیشه!) وقتی اتفاق می افته که به قدر کافی خوب نبودی! یعنی راه اعمال سلیقه رو برای داور باز گذاشتی! خب ! خود کرده را تدبیر نیست !

3- اگه اول نشدی ، یا کارت نقص داشت و استحقاق اول شدن رو نداشتی ؛ یا کارت درست بود و خدای حکیم صلاح ندیده اول بشی!(شاید هم جنبه ی اول شدن رو نداشتی!)  در حالت اول بیشتر جون بکن! در حالت دوم ، الهی رضا برضاک!

3- کارهای کوچک رو خوب انجام بدی بهتر از اینه که با بد انجام دادن ، گند بزنی به کارهای بزرگ !

4- از پیامبرمون نقل شده که فرموده اند: خدای تعالی دوست دارد که  هر گاه فردی از شما کاری کند آن را محکم و بی عیب انجام دهد. داستان قبر ساختن حضرتشون رو که شنیدی!

5-خط زیبا برای نیازمندان ثروت برای اغنیا زیبایی و برای بزرگان کمال است.(قال امیرالمؤمنین على علیه السلام)

 پ ن : لازم به ذکره که 5 نفر از ده نفر منتخب ، از جمله نفر اول ، شاگرد سال گذشته ی خودم بودن!( صد البته که این آشنایی و قرابت و نسبت در قضاوت من تأثیری نداشت. بله ! من همچین قاضی باوجدانی هستم!)

۰ ۲۵ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۳۲
سپیدار

خداوند به عیسی(ع) فرمود:

 بگذار بیهودگان بخندند، تو به چشمانت سرمه ی اندوه بکش!


"سرمه ی اندوه"! چه ترکیب قشنگی . . . 

۰ ۲۴ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۳۸
سپیدار
یه شعر قدیمی از دوران نوجوونی تو ذهنم مونده که میگه: 
دلا یاران سه نوعند گر بدانی        زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده ، از در برانش       محبت کن به یاران زبانی
ولی یاران جانی را نگه دار          به جانش جان بده تا میتوانی!
۰ ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۱:۲۴
سپیدار

سررسید را با دقت و تامل، تورق کنید. امروز در تقویم، خبرهایی هست؛

 «فتح هسته‌ای» را باید هم «حضرت راوی» روایت کند و باید هم «روز ملی فناوری هسته‌ای» و «روز هنر انقلاب اسلامی» در یک روز باشد که اساسا این امتزاج در معنی، یعنی پیوند علم و هنر، ذاتی انقلاب اسلامی است.


بخشی از یادداشت "هسته ای مغموم نباش " روزنامه وطن امروز 20 فروردین 93

۰ ۲۰ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۱۶
سپیدار