سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۹۱ مطلب با موضوع «خاطرات :: خاطرات مدرسه» ثبت شده است

دیشب وزیر آموزش و پرورش اومده تو تلویزیون  شبکه 4 برنامه پیش رو و میگه :

چرا ما تو مدارسمون این کار رو نمی کنیم که مثلا یه شاخه گل رو ببریم تو کلاس و از بچه ها بخواهیم دقیق ببینند و بگن گلبرگهاش چه جوریه و چه رنگهایی داره !  تو هیچکدوم از مدارس ما اینطوری آموزش داده نمیشه ... این روش علمیه !!!!!!

... ما هیچ ، ما نگاه !!!!!

...

وقتی وزیر ما اینقدر بی اطلاعه دیگه چی بگیم؟ چطور از حجم بالای کتابهاو عدم تناسبش با وقت ، تراکم بالای جمعیت کلاسها ، فیزیک نامناسب مدارس ، طرحها و برنامه های بی فایده ای که به معلم تحمیل میشه ، معیشت و شان اجتماعی پایین نگه داشته شده و نابسامان معلمان ووووو حرف بزنیم ؟ 

(جالب اینکه مجری تو حرفهاش جمعیت ۳۰ نفر کلاس رو زیاد میدونه ... خبر نداره که اگه جمعیت کلاس ما ۳۰نفر باشه چقدر خوشحال میشیم !!!)

وزیر همون کسی هستن که تو یه برنامه ی زنده نشون دادن خبر ندارن معلمهای بالای ۲۰ سال سابقه یک روز تقلیل دارن و میتونن مدرسه نرن !و تو یه برنامه ی زنده قیافه ی حق به جانب گرفته و با تحکم میگه هر کس مدرسه ای سراغ داره که معلمش یک روز در هفته نمیاد مدرسه به ما اطلاع بده تا برخورد کنیم !!!!!!!!

...

۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۳
سپیدار

این تهران دیگه جای زندگی نیست !!!

مخصوصا برای بچه ها و معلمهای ابتدایی؛ که نه تنها جای زندگی که جای درس خوندن و درس دادن هم نیست !!!! آلودگی خودش کم مصیبتیه حرصِ نرسیدن به بودجه بندی و عقب موندن درسها و باد خوردن پشت بچه ها و تنبلی بعدش هم شده قوز بالا قوز!!!!

اول یه هفته برای آلودگی هوا تعطیل شدیم ، بعد یه هفته برا بارش برف ، حالا هم که دوباره آلودگی ، ان شاءالله هفته ی بعد دوباره برای برف و هفته ی بعدش برا آلودگی ... زندگی نیست که تنفس مصنوعیه ، اکسیژن ، دی اکسید کربن ، اکسیژن ، دی اکسید کربن ... خدا میدونه بالاخره به زندگی برمی گردیم ؟ میریم تو کما؟ یا یه دفعه قید حیات رو می زنیم !!!

کاش میشد مثل پرستوها، پروانه ها، فلامینگوها، غازها ، چه میدونم گوزنها ، ماهی ها ، پنگوئنها ، اصلا کلاغها و گرازها و گورخرها کوچ می کردیم به جایی که آسمونش آبی باشه ... نیشخند

...

یادتونه حضرات مسئول که افاضه ی فضل فرموده و طرح داده بودن یک ماه از 15 آذر تا 15 دی بریم تعطیلات زمستانی و به جاش یک ماه تو تابستون بریم مدرسه؟!!! یکی بهشون بگه امروز 16 بهمن ماهه!!! بی زحمت تعطیلات زمستانی رو بکشید تا برسه به 15 اسفند روز درختکاری! بعد روز جشن شکوفه ها و باز گشایی مدارس و روز درختکاری رو همزمان برگزار کنیم و هر دانش آموز مکلف به کاشتن یک درخت بشه (وظیفه ی حفظ و مراقبت از درختش هم به عهده ی خودش که مسئولان دچار زحمت و تکدر خاطر نشن یه وقت !!! ) اینطوری شاااااید فرجی شد!

بگذریم که الان خیلی از مدارس مشکل سیستم گرمایشی دارند و نمیتونن ایمن و مطمئن تو این سرمای زمستون کلاسها رو گرم کنند اونوقت آقایون و خانمهای کارشناس و مسئول با چه عقلی تو ظل گرمای تابستون و بدون سبستم خنک کننده میخوان مدارس رو دایر و کلاس رو تشکیل بدن فقط خدا میدونه و بس ! (مطمئنا خودشون که تو تابستون و زمستون تو اتاق شیک و مجهز به آخرین سیستم گرمایشی و سرمایشی با پذیرایی چاشت و نیم چاشت و ... و سرویس ایاب و ذهاب اختصاصی و حقوق مکفی!!!(کافی از نظر خودشون البته! ) اُرد ناشتا داده و از خودشون طرح و نظر صادر می کنند چه میدونن ما معلمها تو یه کلاس کوچیک با 40 و خرده ای دانش آموز تو کلاسی که یه هواکش نداره چی میکشیم !!!!! )

...

پ ن: ببین حال خوبمون رو چطوری خراب می کنند؟؟؟؟ والا ! با این نوناشون !نیشخند

 ...

غ

مرا ببر
به شروع دوباره در پایان
مرا ببر
ببر به تو را دوست میدارم ...

یغما گلرویی

۴ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۴
سپیدار

قرار بود یکشنبه درس جدید بدم که ...

حضرات مسئول تشکیل جلسه دادند و یکشنبه ، دوشنبه ، سه شنبه ( و احتمالا چهارشنبه رو هم) تعطیل کردند تا ان شاءالله هفته ی بعد ابر و باد و مه و باران و ... دست به کار بشن و هوا رو مناسب زندگی کنند . 

با اینکه هواشناسی گفته این آلودگی تا آخر هفته هست و همه میدونن که باید چشمشون به آسمون باشه و از مسئولان نباید هیچ انتظاری داشت (و گرنه مکدّر می شوند!!!!) یه دفعه نمیگن این هفته تعطیله و روز به روز اون هم عصر و دیر وقت اعلام می کنن که مدارس تعطیله!!! و ما الکی چشممون به زیرنویس شبکه شش هست که مگر معجزه ای بشه و نتیجه ی جلسه چیزی غیر از تعطیلی مدارس باشه!(تجربه ی سالهای قبل برامون درس عبرت نمیشه دیگه ... رضاامیرخانی تو کتاب داستان سیستانش میگه فرق انسان و حیوان همین امیده! انسان ، حیوان راجی!)

البته نمیشه به مسئولین مربوطه خرده گرفت ! اگه این آلودگی برای ما آب نداشته باشه برا حضرات نون داره ! بالاخره هر روز جلسه گذاشتن یعنی هر روز حق جلسه گرفتن !!! حالا اینکه من و شما و حضرت خواجه حافظ هم می دونیم نتیجه ی جلسه چیزی جز تعطیلی مدارس نیست اهمیتی نداره! حق جلسه و ماادراک حق جلسه!!! از این گذشته کلا که کاری برای رفع آلودگی هوا انجام نمیدن اگه جلسه هم تشکیل ندن که دیگه خیلی ضایعست!

(مثل او بابایی که نماز نمیخوند و روزه نمی گرفت ولی برای سحری بلند می شد و می گفت اگه سحری هم بلند نشم که کافر میشم!)

پ ن۱: یه مردی قالیباف نام می گفت اختیار تام رفع آلودگی هوای تهران رو به من بدین ، قول میدم این مشکل رو حل کنم !!! اما چه فایده که حتی ارزش امتحان رو نداشت و بهش فکر هم نشد! گویا نون خیلی ها تو همین آلودگی و شفاف نبودن فضاست!!! ما هم که مهم نیستیم!

پ ن۲: میگم خسته نمیشن هر روز و هر سال این جلسه های تکراری با حرفها و نتایج تکراری رو برگزار می کنن؟ حداقل جلسه ی دعا برگزار کنن برای اومدن باد و بارون! (البته اگه به دعای گربه سیاه بارون بباره!)

البته آلودگی هوا بهونه ی بدی نیست برای پرت کردن حواسها از خیـــــلی جاها!

حواست به آسمون باشه و همه اش خدا خدا کنی باد و بارون بیاد غیر از اینکه معنویت جامعه رو میبره بالا ! حواس مردم رو از چیزهای بی ارزشی مثل نون و بنزین و شغل و ... کلا وضعیت جیبشون پرت می کنه!

پ ن۳: عصبانی ام! تعطیلی یک هفته ای بچه ی کلاس اولی یعنی مصیبت مضاعف برای معلم کلاس اول!!!

۳ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۹:۲۶
سپیدار

یه مستندی تلویزیون پخش می کرد به اسم "نهالی برای فردا" درباره ی تربیت معلم و آموزش و پرورش. یه جورایی به مشکلات آموزش و پرورش اشاره داشت و تا حدودی حرف دل ما معلمها هم بود . یه بخشی از این برنامه درباره ی کارورزی بود. کارورزی اگه درست اجرا بشه بیشترین فایده رو برای دانشجو معلمها داره ... 

اینو گفتم که بگم:

۲ تا کارورز اومدن مدرسه ی ما .صبح روز اولی که اومده بودن مدیر ازم پرسید : امروز تدریس داری اینها بیان کلاست ؟ گفتم زنگ دوم تدریس دارم ، بیان !

زنگ بعد هر چی منتظر موندم نیومدن . یکی از بچه ها رو فرستادم دنبالشون گفتن الان میان ولی نیومدن . گویا معاون پرورشی برای کشیدن و بریدن گلهای مقوایی احتیاج به کمک داشت و این دو نفر رو به کار گرفته بود . 

کار این دو بنده ی خدا همین شده میان و تو کارهای دفتری و پرورشی کمک می کنند . 

ازشون پرسیدم که همه ی دانشجوها کارورزی میرن؟ گفتن نه و خیلی ها به اصطلاح می پیچونن. 

اینهایی هم که نخواستن بپیچونن به نظر کارورزی فایده ای براشون نداره . نه تدریس معلم می بینن ، نه تدریس می کنن ، نه کلاسداری می بینن ، نه کلاسداری می کنند .

به نظرم اگه بچه ها فقط تو کلاس بنشینند ، حتی اگه هیچ کاری هم نکنند فایده اش از این حالت بهتره.

البته این دو نفر دانشجوی دانشگاه آزادند و من نمی دونم اوضاع کارورزی تو دانشگاه فرهنگیان چطوره ؟ امیدوارم اساتید کارورزی شون مثل استاد کارورزی ما " آقای کبیری" اینقدر خوب و با وجدان باشه که واقعا کارورزی کنند .

پ ن: هر چند همونطور که قبلا داستان کارورزی رفتن خودم رو نوشتم ، کارورزی امیدوارکننده ای نداشتم و کلی گریه کردم و میخواستم از معلم شدن انصراف بدم:))   ولی با این حال کارورزی خوب خیـــــــــلی خوبه .

 

بی ربط:

دوستانی که از نحوه ی خرید کتابهای پیشنهادی برای دریافت رمز پاورهای فارسی می پرسند :

۱- از هر سایت خرید کتاب که دوست دارید کتابها رو تهیه بفرمایید . اصراری به خرید از سایت خاصی نیست . اسم سایت و کد پیگیری خرید رو از طریق آی دی تلگرام که قبلا گفته شده بفرستید ، رمز دانلود خدمتتون تقدیم میشه . 

۲- از طریق ایمیل پاسخ داده نمیشه ... پس لطفا سؤالهاتون رو در قالب" کامنت خصوصی" نپرسید .

۱ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۰
سپیدار

 هر زمان فرصتی پیدا میشه یکی از قصه های کتاب دوست داشتنی "قصه های خیلی قشنگ" رو برای بچه ها می خونم و ازشون میخوام قصه رو برای پدر و مادرشون تعریف کنند . (برای تقویت حافظه شون اصرار دارم مادرها از بچه هاشون قصه رو بپرسند )

امروز رسیدیم به قصه ی " دستی که پیامبر بوسید" ... از اونجایی که پدر بیشتر بچه های کلاسم کارگرند از بچه ها خواستم امشب دست باباهاشون رو بگیرند و ببینند چه فرقی با دست خودشون داره و بعد دست پدرشون رو ببوسند که با زحمت زیاد براشون نون حلال درمیارن.

تو گروه تلگرامی کلاس هم از مادرا خواستم علاوه بر اینکه قصه رو از بچه ها می پرسند ، اگه بچه ها دست پدر و مادرشون رو بوسیدند بهم اطلاع بدن تا فردا از بچه ها تشکر کنم (تشکر هم اینه که یه ستاره می چسبونم به پیشونیشون و میشن دختر مهربون و قدرشناس! هدیه کـــــــــــــــــــــــاملاَ معنویهنیشخند)

چند نفر از مادرا تا حالا برام نوشتن که دخترشون دست اونا یا پدرشون رو بوسیدن ... باید حسّ باباها و مادرها رو هم از این کار دختراشون بپرسم

پ ن1: میدونستین امام سجاد علیه السلام هم ضامن آهو بودن ؟ یکی از قصه های این کتاب به اسم
"آهوی سرگردان " در این مورده!متفکر

پ ن2: کاش تعداد دانش آموزای کلاس کمتر بود . آموزش چهل تا دانش آموز اینقدر وقت گیره که اصلا به کارهای پرورشی نمی رسیم !ناراحت

۱ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۳
سپیدار

برای اولین بار تو تمام سالهایی که با کتاب درسی سرو کار دارم و داشتم ، امسال شاهد یه شاهکار تو حوزه ی چاپ کتاب بودم . 

و از اونجایی که اقبالم خیلی بلنده بیشترین ترکش این شاهکار حضرات به کلاس من خورده !

ماجرا از این قراره که تو بعضی کتاب های نگارش فارسی امسال حدود 15 صفحه وجود نداره و در عوض ، 15 صفحه ی قبل دوبار تکرار شده .  تمرین های مربوط به 4 تا نشانه ی اول کتاب(از آ تا د ) وجود نداره و به جاش 15 صفحه از تمرین های دست ورزی اول کتاب دو بار تکرار شده .

کتاب 11 نفر از کل 200 نفر دانش آموز کلاس اولی مدرسه مون این مشکل رو داره و از این 11 نفر 8 نفر از بچه های کلاس من هستن!

حالا کی متوجه این موضوع شدیم ؟ سه شنبه ی آخر مهر !(5 روز پیش) قرار شد با اداره هماهنگ بشه و برای این دانش آموزا کتاب جدید بفرستن ... و پرواضحه از اون روز تا حالا کسی پیدا نشده به این مشکل رسیدگی کنه !!!!

انگار مجبورم از اون صفحات مفقوده برای این بچه ها پرینت رنگی بگیرم و به کتابشون اضافه کنیم ... 

...

بعدا نوشت:

یک هفته بعد الحمدلله کتابها رسید ...

۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۱:۰۴
سپیدار

چند روز پیش خبرنگاری از وزیر آ.پ درباره ی جمعیت زیاد کلاسها پرسید و جواب شنید هنوز به خط قرمز نرسیده! خبرنگار پرسید خط قرمز چند نفره؟ و جناب وزیر جواب دادند با توجه به شرایط و منطقه فرق می کنه . و گفت اگه جمعیت خط قرمزی باشه و تو کیفیت آموزش اثر بگذاره حتما رسیدگی می کنن !

با این تفاسیر برای ما 40-45 دانش آموز گویا طبیعیه !!!! و ما معلمها غیر طبیعی و ناشی هستیم که نمی تونیم هر روز به این 40 و خرده ای دانش آموز سرمشق بدیم و مشق هاشون رو ببینیم .

چندتا دانش آموزم مداد رو درست دستشون نمی گیرن ولی اینقدر وقت ندارم که بشینم کنارشون و مداد دست گرفتنشون رو تصحیح کنم ! اینقدر جمعیت کلاس زیاده که تا یه دور تو کلاس بچرخم و هر کس فقط یک کلمه جلوی چشمم بنویسه یا بخونه یا ... زنگ تموم شده!

چند روز پیش چشمم افتاد به این صفحه ی دفتر مدیریت کلاسی (که درباره ی خود دفتر هیچی نگم بهتره !) :

باید 25 جلسه ی آموزشی داشته باشیم ! ما 15 جلسه داریم

زمان هر جلسه ی آموزشی 45 دقیقه برای ما 60 - 70 دقیقه!(طبیعتا اون یک ربع 20 دقیقه ی انتهای هر زنگ رو نمیشه به عنوان یک جلسه ی آموزشی به درس و فعالیت جدیدی اختصاص داد!)

باید 4تا زنگ تفریح 20 دقیقه ای داشته باشیم ما 2 تا 30 دقیقه ای داریم

تلفیق زمان دو جلسه آموزش و حذف زمان استراحت بین آن ها مجاز نیست!

...

البته این موضوع فقط برای مدرسه ی ما نیست و من هیییییییچ مدرسه ای رو نمی شناسم 5 زنگه یا حتی 4 زنگه باشند !

...

جمعیت بالا(که هنوز به خط قرمز نرسیده) و این تعداد جلسات(که مطمئنا مجاز و کاملا قانونی هم هست) ممکن نیست رو کیفیت آموزش اثر نامطلوب بذاره ! اشکال از ماست که تعریفمون از مطلوب و نامطلوب اشتباهه!

...

تنها آرزوی آموزشیم اینه که برم تو یه روستای کوچیک معلمی کنم ! اون طور که دوست دارم :)

...

به قول بعضی ها ، به قول آقامون سعدی و به قول ما ، به قول سعدی بزرگ:

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی

این ره که تو میروی به ترکستان است

۸ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۰
سپیدار

امروز جشن شکوفه ها داشتیم .   5 تا کلاس اول داریم هر کدوم 40 نفر!!!!!!

بله گویا امسال باید معلمی رو تعطیل کرده و فقط سعی کنیم مبصر خوبی باشیم! ناراحت

خدایی چطور میشه هر روز به 40 نفر سرمشق داد ، مشق 40 نفر رو دید ، اشکالات 40 نفر رو رفع کرد ، از 40 نفر درس پرسید و هر روز یک یا چند تا مفهوم و موضوع از ریاضی و فارسی و علوم و قرآن و هنر و ورزش رو تدریس و ارزشیابی کرد و مطمئن شد که بچه ها یاد گرفته اند (بچه های کلاس اول بیشترین احتیاج رو به کمک و توجه معلم دارند و نمیشه مثل مقاطع و پایه های بالاتر خیلی به اختیار خودشون باشند ، حداقل تو ترم اول) ،  هفته ای حداقل 2-3تا املا گفت و املای 40 نفر رو تصحیح کرد و متناسب با هر دانش آموز یه جمله ی توصیفی برای هر املا نوشت ، ماهی چندتا آزمون ریاضی و فارسی و علوم و ... گرفت ، هر هفته حداقل 40 تا برگه ی تکلیف رو تصحیح کرد و بازخورد توصیفی مناسب داد ، البته همه ی این برنامه ها طبق فرمایش حضرات مسئول و برنامه ریز خجسته دل باید دانش آموز محور هم باشه ! علاوه بر اینها به 40 نفر درست نشستن و راه رفتن و حرف زدن و فکر کردن و ... یاد داد ، براشون کتاب خوند و باهاشون بازی کرد و  روابط اجتماعی سالم و احترام به قانون و دوست داشتن وطن و ارزش کار و  هزار تا ارزش و هنجار دیگه رو هم یاد داد.

 

و البته همه ی این کارها رو باید کسی انجام بده که هشتش گرو دوازدهشه و شأن اجتماعیش پامال و دیگه اعصابش تحمل فشار بیشتر رو نداره!

اون هم با این اوضاع که باید 25 زنگ آموزشی رو تو 15 زنگ جا بدیم (3 زنگ بیشتر در روز نداریم )!راستی چه جوری میشه؟

***

مدرسه مون مثل خیلی از مدارس دیگه کمبود معلم داره . اون هم معلم کلاس اول . هنوز تکلیف اون کلاس خالی معلوم نیست  .  مدیر می گفت شاید مجبور بشه خودش تا مدتی اون کلاس رو اداره کنه! بیچاره تر از ما و بچه های کلاسمون بچه های اون کلاسی هستند که معلم ندارند !

classsize

چاره اش که معلومه ساختن مدارس بیشتر و استخدام معلم بیشتره اما ...

اگه مدرسه بسازن و معلم بیشتری استخدام کنن اونوقت کی حقوق نجومی بگیره و کی موجودی صندوق ذخیره ی فرهنگیان یا دیگر صندوقهای معظم رو تخلیه کنه؟!!!!نیشخند

باورتون میشه همین شورای 21 نفره ی شهر تهران تو این قحطی و نیستی بودجه یک میلیارد تومن وجه رایج مملکت رو از بیت المال برداشتن دادن برا خودشون نفری یه پژو پارس و یه تبلت 5 میلیونی خریدن؟!!!!!!متفکر

میدونین با یکی دو میلیون به راحتی میشه یه کلاس رو هوشمند کرد؟ یک میلیارد یعنی هوشمند شدن 600-700 تا کلاس ! یعنی حقوق یک سال 50-60 معلم تازه نفس! یعنی معلم داشتن 50 -60 کلاس تو یک سال و معلم داشتن حدود 2000 دانش آموز! ... یعنی...  بی خیال !

***

طبق فرمایش رئیس جمهور محترم تو سیزدهمین جشنواره ی شهید رجایی (همین دو سه هفته پیش!):

"این چه حرف غلطی است که کسی بگوید حقوق من کم است؟ / چه کسی مجبورت کرده بمانی؟ خب خداحافظی کن برو !"(+)

مجبورمون نکردن که تو این شغل بمونیم ! اگه از حقوق و شرایطش ناراضی هستیم می تونیم خداحافظی کنیم بریم !!!!! نیشخند

***

با وجود همه ی اینا ، بچه ها چه گناهی دارن ؟ اگه میخواهیم فردامون بهتر از امروز بشه چاره ای نداریم جز تربیت همین بچه ها !

من که تصمیم دارم از اولیای بچه ها بیشتر کمک بگیرم برای بهتر شدن اوضاع!

شما چه می کنید؟متفکر

۳ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۲۵
سپیدار

یه رسمی تو آموزش و پرورش هست به اسم "مستندسازی"! که این روزها مهمترین ابزار "طرح تعالی" هست که تو مدارس ما اجرا میشه!  که از بدِ روزگار و لق بودن پایه های آموزش و پرورش، شده از اساسی ترین و اصولی ترین رسوم آ.پ ، طوری که اگه انجامش ندی نصف عمرت که نه! کل عمر معلمیت بر فناست!

اما مستندسازی چیه؟(زیره به کرمان بردن هم خالی از لطف نیست ها! مخصوصا مایی که اصولا مرغ همسایه برامون غازه! و نازه!)

یعنی هر کار می کنی باید ازش عکس و فیلم تهیه کنی ! اینقدر این کار مهمه که گاهی تهیه ی عکس و فیلم، از خود موضوع مورد نظر مهمتر میشه تا جایی که گاهی مجبور میشی یه چیز موهوم و فعالیتی که انجام نمی گیره رو هم مستند کنی! (کارایی می کنیم ما که به عقل جن هم نمی رسه!!!)

چطور؟

مثلا شما معاون پرورشی مدرسه ات هستی . فرمالیته و صوری یه گوشه ی سالن مدرسه رو مناسب با مناسبت مورد نظر تزئین می کنی و ازش فیلم و چندتا عکس میگیری! هر چند اگه هیچ اعتقاد و علاقه ای هم به اون مسئله و مناسبت نداشته باشی! مهم سی دی ای هست که پر میشه!

چند تا دانش آموز میاری چندتا نقاشی با موضوع مورد نظر بکشند و ازشون فیلم و عکس می گیری ! (یا نه! اصلا چه کاریه؟ چندتا از اولیای بی کار مدرسه که معمولا تو مدرسه پلاسند رو دعوت میکنی بشینند و چند تا نقاشی خوب بکشند و رنگ کنند و بعد به اسم نقاشی بچه ها ازشون عکس می گیری! ) لازم نیست همه ی بچه های مدرسه رو درگیر اون موضوع کنی . همین که یه گروهی این کار رو انجام بدن و شما ازشون فیلم و عکس بگیری کفایت می کنه !!! چه معنی داره همه ی بچه ها درباره ی دفاع مقدس و دهه ی فجر و عاشورا و هفته ی کتابخوانی و هفته ی بهداشت و تربیت بدنی و ... بدونن؟ والا!

یا معلم کلاس هستی و با چند نفر از بچه ها هماهنگ می کنی تا فعالیت مورد نظر شما رو انجام بدن و شما فعالیت اونها رو ثبت می کنید ! اینکه آیا این فعالیت واقعا انجام گرفته یا اصلا در شرایط عادی کلاس قابلیت اجرا داره یا نه ، اصـــــــــــلا مهم نیست! (معلم نمونه ای سراغ دارم که یک ماه همه ی کارهای کلاسش تقریبا تعطیل بود برای تمرین یه ایده و طرح که برای استان یا نمیدونم کجا باید ارسال می شد. الکی نیست ... پای معلم نمونه ی کشوری شدن درمیون بود!!!!)

***

یه  جورایی همه چی انگار داره فرمالیته میشه . فکر کن تو یه عکس بزرگ سیاه و سفید ، تنها یه بخش کوچیکیش رنگیه ! همون بخشی که میخواهیم چشمها فقط اونجا رو ببینند!

***

هدف اولیه و اصلی مستند سازی احتمالا خیلی خوب بوده یا بهتره بگم احتمالا می شد از این مستندساهزی استفاده ی خوبی هم کرد! بالاخره هر معلمی حتما چند تا کار ابتکاری و خلاقانه داره که با تهیه ی فیلم و عکس از اون کارها بشه اون تجربه ی باارزش رو به بقیه انتقال داد . اما ...

هدف اصلی گم شد و مستندسازی وسیله ای شد برای ارزشگذاری بر فعالیت من معلم و معاون و مدیر و .... . هر چه مستندسازی پر بارتر و خوش آب و رنگتر ، اون مدیر و معاون و معلم و ... بهتر و نمونه تر ! (کاش حداقل این تجربیات در دسترس همه قرار می گرفت تا وسیله ای برای تعالی[!]واقعی کلاس و مدرسه میشد!)

باورتون میشه تو اینهمه سالی که من معلمم تا حالا هیچ مسئولی تو کلاسم ندیدم؟ هیچ کس نیومده بگه تو کلاس چه کار می کنی؟ اصلا چیزی به بچه ها یاد میدی یا الکی کارنامه رو سیاه می کنی و بچه ها باسواد و بی سواد میرن پایه ی بالاتر؟! البته منظورم از "کس" کسیه که کاربلد باشه و فقط برای دیدن دفتر کلاس و نتایج میرزابنویسی نیومده باشه ! که از این نمونه های بی خیر و بی خبر و پرت از حوزه و موضوع مورد بازدید ، هر از گاهی کسی پیدا میشه و بدون دیدن خود ما و کلاس و دانش آموزانمون، توی دفتر مدرسه میشینه و دفاتر بی خاصیت کلاس ها رو می برند خدمتشون ! ایشون هم برای خالی نبودن عریضه چندتا ایراد بنی اسرائیلی میگیره و میره ... بگذریم!

◇◇◇

https://hammihan.com/users/users2015/status/thumbs/thumb_HamMihan-20151440436967234641470214658.6463.jpg

چند وقت پیش یه عروسی دعوت بودیم . عروس و داماد هر دو معلم . 

جالب بود که مراسم عروسی شون به نظرم خیلی به این "مستندسازی "شبیه بود ! 

حنا و پخش شگونی که معمولا عروس و داماد تو سالن می چرخونند ، به دو سه نفر نزدیک جایگاه توسط عروس و داماد داده و فیلمبرداری شد، فیلم قطع و بقیه ی حناها معلوم نشد چی شد؟!

کیک عروسی رو فقط جلوی دوربین بریدند و به دو سه نفر کناریشون کیک رو دادند و فیلم قطع ؛ کیک بیرون !

(من هم که عااااااشق کیک و شیرینی خامه ای! موندم پس این کیک رو کی می خواد بخوره!)


این دو نمونه رو که خیلی تابلو بود من دیدم بقیه ی هنرنمایی ها رو مشاهده نکردم ! ولی جالب بود که هر دو با اینکه تازه معلم شدن ولی "مستندسازی" رو خوب یاد گرفته بودن !

میگم که مستندسازی اصلی اساسی تو آموزش و پرورشه!

****

فکر می کنم زندگی هامون هم شده ظاهرسازی و عکس و فیلم گرفتن برای نشون دادن به مردم .

متأسفانه زندگی هامون ، سفرهامون، گعده های دوستانه مون و ... خلاصه  شدن تو فیلم و عکس. و لذّت بردن از این موقعیت های عزیز ، زیر سایه ی اهمیت عکس گرفتن داره جایگاه خودش رو از دست میده .

به همه چی از دریچه ی دوربین نگاه می کنیم و لذت دیدن و حس کردن بدون واسطه را داریم فراموش می کنیم .

انگار خاطره ها و خاطره شدن ها برامون عزیزترند از واقعیت !

و اینکه "من" از همه چی مهمتر شده ! هیچ چی بیرون از "من" ارزش دیدن نداره . همینه که تو سفرهامون بیشتر از دیدن اون مکان ، حضور"من" رو تو اونجا ثبت می کنیم . تو رستوران و کافی شاپ مهم حضور"من" تو اونجاست و تو جمع شدن های دوستانه مهم وجود"من" تو اون جَمعه و ...

زندگی برای هیچ!

...

پ ن:

شاید برای اینه که قسمتهای پنهان زندگی مون واقعا اینقدر بی ارزشه که با بزرگنمایی و جلا دادن بعضی قسمتهای کم ارزش ، می خواهیم حواس خودمون و دیگران رو از دیدن واقعیت ها پرت کنیم!!!

http://www.jazzaab.net/upload/1/0.451498001309636708_jazzaab_ir.jpg

۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۷
سپیدار

سنجش کلاس اولی های سال آینده آغاز شده . نمیدونم چقدر دقیقند و چقدر میشه رو نتایج این سنجش ها حساب کرد ! اما ...

***

سال گذشته تو کلاس اولی های مدرسه مون 5 دانش آموز بودن که سنجش، اون ها رو به عنوان دانش آموزان مشکل دار از نظر یادگیری معرفی کرده بود و باید یه معلم کمکی می اومد مدرسه تا به این دانش آموزا کمک کنه!(بماند که تعداد واقعی شون 2 برابر بود!)

 3 نفر این 5 نفر تو کلاس من بودند !نیشخند و جالب اینکه یک نفر از این 3 نفر نه تنها مشکل یادگیری و ذهنی نداشت که جزو بچه های زرنگ کلاس هم بود!(نمیدونم جزو بنویسم یا جزء!)

عوضش یه دانش آموز دیگه که خیلی مشکل یادگیری داشت و داره ، پرونده اش می گفت که مشکلی نداره و میتونه تو کلاس اول بشینه !متفکر

اما سرنوشت 2 تای دیگه چی شد؟

یه روز تو همون روزهای اواخر پاییز و اوایل زمستون از معاون اجرایی مدرسه پرسیدم: پس این معلم کمکی چی شد؟ این بچه ها دیگه دارن خیلی عقب می افتند!

و جواب شنیدم : درست شد!

: درست شد؟ چی درست شد؟ معلم می فرستند؟

گفت : نه! پرونده شون اصلاح شد!

:یعنی چی؟

- هیچی دیگه تو سیستم مشکل بچه ها رو رفع کردند و الان اونها دانش آموزان عادی هستند و می تونند تو کلاس اول بنشینند!و طبعا دیگه نیازی به معلم کمکی هم نیست !

خسته نباشید !تشویق

راهی که عزیزان حلّال مشکلات انجام دادن اینه به نظرم : دانش آموزی که ضریب هوشیش مثلا 80 بوده یه 1 گذشتن اولش شده 180 ! تبریک میگم دانش آموز شما جزو تیزهوشان شد!هورا

به همین راحتی !

البته اگه فکر می کنید آموزش و پرورش از این شیوه ی نوین حل مسائل فقط برای رفع این موضوع کوچیک استفاده کرده سخت در اشتباهید ! این راه اصلا شاه کلید حل مشکلاته !شما خودت شاه کلید داشته باشی کاسه ی چه کنم دست می گیری ؟ معلومه که نع! آ.پ هم دقیقا مثل من و شما ! میگید چطور؟ بفرمایید:

1- چند سال پیش صدای معلمان ابتدایی دراومد که ساعت کاری ما فرقی با ساعت کاری راهنمایی و دبیرستان نداره، چرا باید حقوقمون کمتر باشه؟

راه حل: تو ابلاغ معلمان ابتدایی ساعت موظف از 28 ساعت به 24 ساعت تقلیل یافت و بدون اینکه کوچکترین تغییری در عالَم واقع اتفاق بیفته مشکل حل شد !تشویق

به همین راحتی!

2- هر عقل سلیمی میگه ورزش و تربیت بدنی برای بچه های کوچکتر که در سن رشد هستند و استخوانهاشون در حال شکل گیری ، از بچه های بزرگتر دبیرستانی واجب تره ! اما ...

آموزش و پرورش: میتونیم ساعت ورزش بچه های دبیرستانی رو 2 برابر کنیم اما پول نداریم معلم ورزش برای کلاس های اول و دوم و سوم استخدام کنیم ! ...پس چه کار کنیم؟ ... شاه کلید مژه!

24 ساعت تدریس موظف هفتگی معلمان دوره اول ابتدایی رو به جای اینکه بنویسیم 24 ساعت می نویسیم 22+2 ! یعنی چی؟ 22 ساعت تدریس همه چی 2 ساعت هم تربیت بدنی !تشویق

حالا یه نگاهی به ابلاغ دو سال گذشته ی من و همکارای دیگه ام بندازیم ببینیم این شاه کلید چه کارها که نکرده !

ابلاغ سال گذشته ام اینطوری بود: 22 ساعت همین مدرسه ای که توش بودم و 2 ساعت هم تربیت بدنی تو یه مدرسه ی دیگه که نمی دونم کجاست!نیشخند

درسته! در حالی که من تمام وقت و گاهی بیش از تمام وقت تو همین مدرسه در حال انجام وظیفه بودم، 2 ساعت هم تو یه مدرسه ی دیگه که تا حالا ندیده امش تربیت بدنی تدریس می کردم !

آخه چرا؟

برای اینکه طبق قانون معلم ورزش به دوره ی اول ابتدایی تعلق نمی گیره . خب چه کار کنیم ؟

کاری نداره روی کاغذ می نویسیم ایشون علاوه بر 22 ساعت این مدرسه ی اصلی، 2 ساعت هم تو یه مدرسه ی دیگه تربیت بدنی تدریس می کنند ! ولی نگران نباشید لازم نیست حتی یک ثانیه تو اون مدرسه حضور داشته باشه !

به همین راحتی !نیشخند

پ ن: یه چیز بی ربط هم اینکه شنیدم آموزش و پرورش به ازای هر دانش آموزسالانه 1000 تومان ! به مدارس میده !(همین الان از معاون مدرسه مون پرسیدم . میگه اون هم اگه بدن!)

(500 تا دانش آموز به عبارتی میشه ... 500 هزار تومان، ورشکست نشن مثل صندوق ذخیره صلوات!) و رِ به رِ هم تو رسانه ها اعلام می کنه گرفتن پول قدغنه!

خب آدم (نا)حسابی ! خودتون با ماهی 50 میلیون حقوقی که می گیرین نمی تونین خانواده تون رو اداره کنید و بچه های مظلومتون مجبورند دست به بیزینس و واردات و قاچاق و ... بزنند ،اونوقت مدیر با این پول چطور مدرسه رو اداره کنه؟متفکر

...

البته غصه نخورید شاه کلید، مشکل رو حل کرده ! مدیرا بعدا دست کسانی که دوست دارن داوطلبانه[!] به مدرسه کمک کنند رو رد نمی کنند !

اینکه مدیرا این پولهای اهدایی رو چطوری و کجا هزینه می کنند یا باید بکنند ، خودش یه کتابِ که تو یه موقعیت مناسب ان شاءالله درباره اش می نویسم تا با هم غصه شو بخوریمنیشخند

۱ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۶
سپیدار