سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

 

 

شعر هم اگر نگویم

مرا که هیچ گلی
هم‌نامم نیست ،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد ؟

 

 



مژگان عباسلو

۰ ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۷
سپیدار

مرا به وسعت آبی "رنگ ها" ببرید...

نقاشی روی سنگ (15 عکس)

 بی ربط:

بهار ، بی تو رسیده است و من چو مشتی برف

اگر چه فصل شکوفایی ست ، می میرم

۰ ۱۴ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۳۶
سپیدار

از آب و خاک و مِهر تو سرشته شد گِلم           مهر اگر برون رود گِلی شود دلم*

iran flag

یکی از چیزهایی که دیدنش وااااااااااااااااااقعاً حالم رو خوب می کنه و از تهِ تهِ تهِ دل دوسِش دارم ، پرچم ایرانِ! از رنگها و ترکیب قشنگش بگیر تا اون طرح گرافیکی معرکه ی "لا اله الّا الله" وسطش!

به خاطر همین پرچم هم تدریس نشانه های" ایــ = ایران" و "پ=پرچم" رو خیــــــــــــــــــــــلی دوست دارم.

وقتی به بچه ها یاد میدم که بخونن:

سبز و سفید و قرمز ، سه رنگ پرچم ماست

پرچم ایران ما ، قشنگترین پرچماست

یا وقتی شعر:

چپ چپ چپ چپ راست راست راست     ایران ایران وطن ماست

عمو پورنگ رو یادشون میدم ، بیشتر از بچه ها خودم ذوق می کنم. مخصوصا وقتی می رسیم به اونجا که میگه:

در چشم ما زیباتر ، از هر جای این دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاست

که رسماً کلاس منفجر میشه

♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥

 

* روایت های مختلفی از این بیت دیدم :(تهی شود دلم - چه می شود دلم - گِلی شود دلم) که من با توجه به مصرع قبلی و مفهوم شعر روایت" گِلی شود دلم" رو بیشتر می پسندم!

پ ن: تم اصلی گوشیم هم همین پرچم نازنینِ! البته بعضی مواقع هم برای تنوع یه چیزایی مثل گل شمعدونی میگذارم

پاینده مانی و جاودان

جمهوری اسلامی

ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران

بی ربط:

دمِ عمو پورنگ و کلاه قرمزی هم گرم موندم اگه اینا نبودن از تلویزیون چه استفاده ی دیگه ای میشد کرد؟! اگه تلویزیون مکعبی های قدیم بود باز میشد به جای میز ، صندلی، زیر گلدونی و امثالهم ازشون کار کشید

۰ ۱۲ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۵۰
سپیدار

چند روز پیش تلویزیون یه خانوم نابینایی رو نشون میداد که علاوه بر رتق و فتق امور خونه و خودش ، به پدر و مادر پیرش هم رسیدگی می کرد . تو قسمتی از برنامه ، دختر دایی این خانوم ضمن تعریف از آشپزی و دست پخت خوشمزه اش گفت که سیب زمینی های قیمه رو یک دست و یک اندازه هم خرد می کنه !

□□□

امروز که داشتم سیب زمینی خرد می کردم ، یاد اون برنامه افتادم و گفتم چشمامو ببندم ببینم میتونم سیب زمینی ها رو خرد کنم؟! حالا یه اندازه هم نشد نشد ! 

هیچی دیگه از موفقیت هایی که کسب کردم یکی این بود که همون اول دستم رو بریدم!

□□□

از بچگی- با اینکه هیچ نابینایی رو ندیده و نمی شناسم - به واسطه ی دیدن این افراد تو تلویزیون ، دنیای نابینایی ، دنیایی پر رمز و راز و کمی هول انگیز برام بود.(دلیل دیگه اش شاید این باشه که همیشه "چشم" برام مهمترین عضو بدن بوده!!!)  تو کوچه و خیابون سعی می کردم قسمتی از راه رو با چشمان بسته طی کنم؟! اشیا و وسایل رو با چشمان بسته پیدا کنم ، با چشمان بسته متنی رو بنویسم و ...

□□□

دیدن توانایی های این خانوم ، دوباره یادم آورد که :

گر ایزد ز حکمت ببندد دری          ز رحمت گشاید در دیگری

۰ ۰۸ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۲۰
سپیدار

من را

شمعدانی ای بدان

در گلدانی کوچک

که بیشتر از آب و آفتاب

به تو نیاز دارد !

حیف! گل به این نازنینی جاش واقعا تو شعر فارسی خیلی خالیه!

۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۱۴
سپیدار

موقع گشتن تو کتابا و تو یاداشتام مطلبی درباره کلاسهای استاد شجاعی پیدا کردم .

 

تابستون گذشته بعد از مدتها توفیقی شده بود تا تو کلاس استاد محمد شجاعی شرکت کنم. (حالش باشه ، پاش باشه ، پاش بیفته ، سالی دو سه بار تو کلاسهاشون حضور بهم میرسونم(اونم اگه دوستان نقش کاتالیزور رو در این فرایند بازی کنند!) کلاس خیلی خوبیه .  پر از انرژی و موج مثبت . اگه خیلی تخس و حرف گوش نکن هم باشی(مثل من!) باز هم صحبت های استاد ،تو ناخودآگاهت اثر مطلوبش رو میگذاره! خودآگاهم که زیر بار نمیره ! میرم ، شاید تو ناخودآگاهم معجزه ای رخ بده!

 

آرامش بعد از این جلسات رو دوست میدارم

در خلال صحبتهای اون روز که درباره ی بخشش و مهربانی بود ، استاد اشاره ای کردند به داستان ظلمهای برادران یوسف و بخشش یوسف علیه السّلام ، که رگ مخالفتم جنبید که نه!!!!! قبول نیست! من تو کَتَم نمیره! و :

۰ ۰۵ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۳۰
سپیدار

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

از فردا

 در این شهر

 شکسته می خوانم نمازهایم را

 تو میروی

 و تمام شهری که وطن من است

 غرق غربت می شود

◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆

پ ن: ابکنی ... وبک للیتاما...

۰ ۰۳ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۰۴
سپیدار

v

خسته ام ...

از زمین و از زمان؛

مرا

 V کـــــــــــــــــــــوچکی بکش در آسمان!!! 

{ مژگان عباسلو}

پ ن:

گاهی دلِت اینقدر نازک میشه که یه حرف ، یه حرکت، یه نگاه ، یه هیچی ، یه هرچی ، میتونه مثل شکسته های یه لیوان نشکن ، خرد و خاکشیرش کنه !

۰ ۰۳ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۲۷
سپیدار

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

امام جعفر صادقعلیه السّلام:

نوروز روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت که او را بپرستند و برای او شریک نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند و به پیشوایان دین ایمان بیاورند.

همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد.

همان روزی است که پیامبر خداصلّی الله وعلیه واله وسلّم امیرالمومنین علی علیه السّلام را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند و خرد کرد، چنان که ابراهیم نیز چنین کرد.

همان روزی است که پیامبرصلّی الله وعلیه واله وسلّم به یاران خود فرمود تا با علی علیه السّلام به عنوان امیرالمومنین بیعت کنند.

همان روزی است که قائم آل محمدصلّی الله وعلیه واله وسلّم  و اولیای امر در آن ظهور کنند.

همان روزی است که قائم بر دجال پیروز شود و او را بر دار می کشد .

و هیچ روزِ نوروزی نیست که ما در آن منتظر گشایش و فرجی نباشیم،

زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

سال نوی همه تون پر خیر و برکت

۰ ۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۰۰
سپیدار