سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۲۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

1-الحمدلله ... کار داعش تموم شد ... دو ماه پیش وعده داد تا کمتر از 3 ماه دیگه کار داعش رو تموم می کنه و امروز بعد از دو ماه حاج قاسم نوشت برای فرمانده اش که آقا ! کار تموم شد !

الوعده وفا ، مَرده و قولش ...

امروز همه اش یاد وعده ی دو سال پیش آقا بودم که گفتن : اسرائیل 25 سال آینده رو نخواهد دید ... قلب

2- خوشا به حال شهیدان که سربلند شدند ...

3-مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

۲ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۷
سپیدار

دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

*

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

*

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست؟

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

*

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

*

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

*

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

***

پ ن1:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى ...

پ ن2:

یک بار خیلی سال پیش، شب و روز شهادت امام رضا جان مشهد بودم . از به یاد آوردن غم و سنگینی اون روز الان هم قلبم فشرده میشه ... حس غریبی که هیچ جا تجربه اش نکردم ... تجربه ی همزمان مچاله شدن و ترکیدن دل!!! جمع دو حس متناقض ! دیدی اناری همزمان هم مچاله بشه هم بترکه؟

از یه طرف انگاری دلت خالی میشه ! انگار چیزی که تمام حجم دلت رو پر کرده بود خونه ی دلت رو خالی می کنه ... قلبت لحظه به لحظه فشرده تر میشه ... تا جایی که حس می کنی جانت هم همراه اون چیز عزیز داره میره !

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از طرف دیگه غم غریبی قلبت رو پر می کنه ... اینقدر پُر میکنه ...اینقدر پُر که دلت میخواد بترکه ... سینه ات تنگ میشه ... تا جایی که احساس می کنی صدای ترک خوردن استخوانهای سینه ات رو می شنوی ...نفس نمی تونی بکشی ...

نه میتونی بنشینی نه میتونی بایستی ... دلشوره داری...

حتی حرم هم آرومت نمی کنه ... حرمی که همیشه آرومت می کرد ... انگار ناله ی در و دیوار حرم هم همراه صدای ضجه ی زائران و مویه ی عزاداران شنیده میشه ... بی قراری و اضطراب عجیبی تو فضا جریان داره ...
http://static2.eghtesadonline.com/thumbnail/ZANj5GA9CZl9/LJuSk844dp16vdy7DeXxav3SifkT1nXAsHYBe0-IgQKuebHG6ZK5gCLw5gr4ha8pUP5e8YnKIcYfOWEYMhP2iO-3oI_wuC8FSTtuEDCoHhHW5rS2qQMf-tNhPjZGtiGmSbSobAYPG84,/%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3.jpg
فقط اینجاستکه رویم به گدایی باز است ...

پ ن3:

دلم جز به مهر تو سامان ندارد ...

...

باز هم زائرتان نیستم از دور ... سلـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اااااامـ ـ ـ....

۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۷
سپیدار

این هم پاور 2 تا دیگه از حروف ...

خودم که تازه دوشنبه میخوام نشانه ی "او" رو تدریس کنم . به احتمال خیلی زیاد تو دو سه هفته ی آینده هر هفته فقط بتونم یه نشانه رو بگذارم . یعنی تا 15 آذر به نشانه ی "اِ ـِ ـه ه" برسیم . ان شاءالله که از بودجه بندی دوستان عقب نیفتم !

پاورپوینت نشانه ی ر

هر دانلود پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

پاورپوینت نشانه ی ن

هر دانلود پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

دریافت رمز: رمز

پ ن:

روزهای کاغذی عبور می‌کنند
هفته‌های بی‌دلیل
هفته‌های دائماً شبیه هم
به پیش می‌رود

آرش پورعلیزاده

۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۷
سپیدار

امروز تو شبکه های مجازی دیدم دو نفر توریست سوئیسی مراجعه کردن به هلال احمر که به کرمانشاه اعزام بشن .  برای کمک به مردمی که نه هم دین و هم مذهبشون هستن نه هم نژاد و هم زبونشون و نه حتی تو یه قاره هستند همسایه پیشکش ...

تو زلزله ی ورزقان و بم هم دیدیم و شنیدیم که هلال احمر و صلیب سرخ و پزشکان بدون مرز خیلی از جاها ی دنیا به کمکمون اومدن ...

یا اون دختر 18 ساله ی آمریکایی راشل کوری که برای دفاع از مردم فلسطین از آمریکا بلند شد و تنها رفت کنار فلسطینی هایی که نه هم نژاد و همسایه اش بودن نه هم دین و مذهبش و اونجا هم بولدزرهای اسرائیلی شهیدش کردن ...

یا اون عکسی که تو شبکه های اجتماعی دست به دست میشه از خانم اروپایی که رفته برای کمک به گرسنگان آفریقایی و اون بچه ی سیاه پوست در شرف مرگ از گرسنگی رو نجات داده و برده کشور خودش...

و خیییییییلی خییییییلی از این مثالها که الان یادم نمیاد ...

تو بلایای طبیعی و غیر طبیعی ای که تو جاهای مختلف دنیا اتفاق می افته ، مردم شریف و انسان تموم دنیا فارغ از نژاد و زبون و مذهبشون دلشون به درد میاد و اگه نتونن هم کمک کنند حداقل دلشون میخواد این کار رو بکنند .

و چقدر از ما مردم ایران برا انسانیت اینجور آدمها دست و جیغ و هورا می کشیم و اونا رو چماق می کنیم رو سر هموطنانمون که ببینین چقدر خوبند؟ چقدر با کلاسند؟ چقدر انسانند؟ عشق ... محبت ... نوعدوستی و ....(البته قضیه ی امثال اون دختره ، راشل کوری و کشته شدنش برای فلسطین فرق می کنه و بهتره اصلا اسمی هم ازش نیاریم چرا که اگه قرار باشه برای اونهم دست بزنیم الان خیلی حرفها رو نمی تونیم بزنیم !!!! )

...

امروز از همکارای خودم شنیدم که کمکهاتون رو به دولت و هلال احمر و ... ندین چون میبرن میدن به میانمار و یمن و ... !!!!!!

***

حالا اگه به هر دلیلی الان کرمانشاه برای ایران نبود ، یا خدایی نکرده تو جنگی ، پشت میز مذاکره ای جایی از دستش میدادیم و همین زلزله توش اتفاق می افتاد چند نفر از این آدمها باز هم براش متن و عکس و تسلیت میذاشتن و چند نفر راه می افتادن برای کمک جمع کردن ؟!!!! آیا اونوقت نمی گفتن به ما چه؟ اونوقت نمی گفتن به فقرا و گرسنگان خودمون برسید ؟!!!!!

انسانیت ربطی به دین و نژاد و سرزمین نداره ... انسان انسانه چه تو آفریقا ، چه ایران ، چه اروپا ، چه یمن ، چه میانمار و چه هر جای دیگه ای ...

به وجدان خودمون رجوع کنیم ، اگه کرمانشاه ، ورزقان و بم تو ایران نبود باز هم براشون دلسوزی می کردیم؟

اگر میانمار و یمن و غزه و افغانستان و ... جزو ایران بودن هم نسبت بهشون بی تفاوت و حتی احساس نفرت و دشمنی می کردیم ؟

اگه ایرانی بودن و نبودنشون برامون مهم بود و رفتارمون در قبالشون فرق می کرد در انسانیت خودمون شک کنیم ...

۱ ۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۰
سپیدار

باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم ،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا

***

ااااااااااگــــــــــــــــــــــر قاصدکی را دیدم ...

تو هم اگر قاصدکی را دیدی نشانی ام را به او بده ...

این حوالی پر از دلهای نازکِ شکسته است ...

***

پ ن: این روزها خواسته و ناخواسته شنونده ی غصه های دوستان و اطرافیانم بودم ... غصه هایی که نمیتونم کمِشون کنم ...

فکر می کنم درک حجم غصه ها و مشکلات دیگران برای کسی که حتی اون مشکل رو داشته هم غیر ممکنه! مثل درد ! ما هیچ وقت نمی تونیم بفهمیم کسی چقدر داره درد می کشه حتی اگه روزی خودمون هم اون درد رو تجربه کرده باشیم...

یه درد مشترک و واحد میتونه تو آدمهای مختلف معانی مختلف داشته باشه ... دردی که برای یکی کُشنده و غیر قابل تحمله ممکنه برا یکی دیگه خیلی هم پیش پا افتاده باشه ! نمیدونم ...

میگن خدا حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هست ...

میگن حتی روزیِ یه کِرم کوچک تو شکاف سنگی تو اعماق اقیانوس رو هم فراموش نمی کنه ...

میگن خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی مهربونه ...

به قول خانم افسانه شعبان نژاد :

مهربانتر از مادر / مهربانتر از بابا/ مهربانتر از آبی / با تمام ماهی ها / مهربانتر از گل ها / با دو بال پروانه / مهربانتر از باران / با درخت و با دانه / مهربانتر از خورشید / با گل و زمینی تو/ تو خدای ما هستی / مهربانترینی تو

...

آدمهایی که به خدا اعتقاد ندارند چطور زنده می مونن؟ ...

۱ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۹:۳۲
سپیدار

حرف از سبک زندگی بود . می گفت حساب کتاب خدا با ما فرق داره . از کجا معلوم اون آدم معلوم الحال پیش خدا عزیزتر از فلان آدم ظاهرالصلاح به اصطلاح علیه السلام نباشه؟ تو چه میدونی کارِ کی خوبه کارِ کی بد؟ حافظ هم که فرموده اند   ↑

و جوابی شنید ...

...

راست می گفت نمیشه گفت کی خوبه کی بد ! نمیشه گفت کی عاقبت به خیر میشه و کی عاقبت به شر ! نمیشه گفت کدوم عزیزترند پیش خدا ! 

درسته ! درباره ی " افراد" نمیشه قضاوت کرد چرا که فقط خدا آگاه به نیتها و درونها و عاقبتهاست ... ممکنه تو اون روز موعود از عاقبت به خیر و شر شدن خیلی ها تعجب کنیم ولی ...

ولی مطمئنا اون روز جای "خوبی و بدی" عوض نخواهد شد ... اون روز ، روز افتادن نقابهاست از چهره ها و دلها . اون روز خدا با کنار زدن پرده ها غافلگیرمون خواهد کرد نه با جابه جا کردن خوبی و بدی ...

***

خواجه می فرماید : تو پس پرده چه دانی که "که" خوب است و "که " زشت ؟ ، نفرموده اند : "چه" خوب است و "چه" زشت !!! بعله! حافظ کارش درسته :))

۱ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۶:۵۳
سپیدار

تارا داره اسم حواسش رو با اعضاش تطبیق میده !

به بینی اشاره می کنه و میگه بینایی ! ... متوجه اشتباهش میشه ... نع! بویایی!

به چشم اشاره می کنه ... چشایی ! ... یادش می افته چشایی مربوط به زبانه! ... بینایی!

اولش به شنوایی میگه گوشایی ! ... لامسه رو هم دست میدونه نه پوست!

...

اسم این حواس هم جالبه ها!

حس چشایی مربوط یه چشم نیست!

حس بینایی مربوط به بینی نیست!

شعر از شاعر خوب کودکان : اسدالله شعبانی

۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۵
سپیدار

این هم پاورپوینت های این هفته ...

پاورپوینت نشانه ی او

هر دانلود پنج صلوات

صلواتها پیشکش به ساحت سیدالشهدا

پاورپوینت نشانه ی ت

هر دانلود پنج صلوات

صلواتها پیشکش به ساحت سیدالشهدا

رمز همان قبلی

دریافت رمز: رمز

بال های من
به بام تو نمی رسند

مگر خیال تو
مرا شهید کند

مجتبی تونه ای

۱ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۳
سپیدار

این هم روضه ی اربعین ... 

من جا موندم! ••••◄ مداحی زیبا از زبان جاماندگان پیاده روی اربعین

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

چه دلگیر ! چه دلتنگ ! چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم ، نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را

 

۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۸
سپیدار

 هر زمان فرصتی پیدا میشه یکی از قصه های کتاب دوست داشتنی "قصه های خیلی قشنگ" رو برای بچه ها می خونم و ازشون میخوام قصه رو برای پدر و مادرشون تعریف کنند . (برای تقویت حافظه شون اصرار دارم مادرها از بچه هاشون قصه رو بپرسند )

امروز رسیدیم به قصه ی " دستی که پیامبر بوسید" ... از اونجایی که پدر بیشتر بچه های کلاسم کارگرند از بچه ها خواستم امشب دست باباهاشون رو بگیرند و ببینند چه فرقی با دست خودشون داره و بعد دست پدرشون رو ببوسند که با زحمت زیاد براشون نون حلال درمیارن.

تو گروه تلگرامی کلاس هم از مادرا خواستم علاوه بر اینکه قصه رو از بچه ها می پرسند ، اگه بچه ها دست پدر و مادرشون رو بوسیدند بهم اطلاع بدن تا فردا از بچه ها تشکر کنم (تشکر هم اینه که یه ستاره می چسبونم به پیشونیشون و میشن دختر مهربون و قدرشناس! هدیه کـــــــــــــــــــــــاملاَ معنویهنیشخند)

چند نفر از مادرا تا حالا برام نوشتن که دخترشون دست اونا یا پدرشون رو بوسیدن ... باید حسّ باباها و مادرها رو هم از این کار دختراشون بپرسم

پ ن1: میدونستین امام سجاد علیه السلام هم ضامن آهو بودن ؟ یکی از قصه های این کتاب به اسم
"آهوی سرگردان " در این مورده!متفکر

پ ن2: کاش تعداد دانش آموزای کلاس کمتر بود . آموزش چهل تا دانش آموز اینقدر وقت گیره که اصلا به کارهای پرورشی نمی رسیم !ناراحت

۱ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۳
سپیدار