سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۱۳ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

خوب یا بد ، من معروفم به اینکه معلم سخت گیری ام ! یکی از سخت گیری هام هم مربوط میشه به خط بچه ها.  

تا 3 ماه اول ، با روشهای مختلف(تشویق ، تهدید ، تحدید ، تطمیع و تنبیه !) از همه شون میخوام همونطوری بنویسند که من می نویسم ، اینطوری ، کسانی که توانایی و استعداد خوشنویس شدن رو دارن ، شناخته میشن و بعدها نمیتونن تنبلی کنن و بدخط بنویسن و بگن : نمی تونم! اونهایی هم که معلوم بشه به هر دلیل نمی تونن خوشنویس باشن ، به مرور زمان از این کار معاف میشن.(اون هم نه به طور کامل!)

چند روز پیش یه مسابقه ی خط گذاشتیم و چون همه به نسبت استعداد و توانشون خوب نوشته بودن ، همه ی کلاس جایزه گرفتن !(عجب مسابقه ای!)  اول چند تا از بهترین خط ها رو چسبوندم به سالن مدرسه ؛ بعد که دیدم بعضی از بچه ها لب و لوچه شون آویزون شد و بعضی چشم ها بارونی ، دلم نیومد خوشحالی جایزه گرفتنشونو خراب کنم . پس همه ی خط ها رو چسبوندم به دیوار . 

این خط پرنیان خستگی رو از تن آدم بیرون می کنه . فکر کنم خیلی از معلمها هم نتونن مثل اون بنویسن

این هم خط قشنگ فاطمه  که از خطش پیداست چقدر با سلیقه و با اعتماد به نفسه !  

http://web.archive.org/web/20150403012523im_/http://s5.picofile.com/file/8163790876/3idmashgh_blogfa_com_khat2.jpeg


پ ن: بنابر فرموده ی امیرالمؤمنین علیه السلام امیر ملک سخن ، امیر کمال و جمال :

*** خط زیبا برای نیازمندان ، ثروت ، برای اغنیا ، زینت و برای بزرگان ، کمال است . ***

بی ربط: "خوشنویسی" ، من رو یاد استاد دوست داشتنی هنرمون تو تربیت معلم می اندازه که می گفت:

★☆سرنوشت ما به دست خود نوشت ، خوشنویس است او نخواهد بد نوشت☆★

۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۱۷:۵۳
سپیدار
* برای بعضی کارها تو کلاس لازم میشه که با قرعه دانش آموزا انتخاب بشن ، مثلا برا مسابقه ی روانخوانی یا مشخص شدن اینکه هر دانش آموز کجای کلاس و پیش کی باید بشینه و از این قبیل (= قس علی هذا)

* طبق دفتر کلاس به هر دانش آموز شماره ای اختصاص داده و شماره ها رو تو لیوانی تو کلاس نگهمیداریم برای روز مبادا !

***************

شماره ی ۱۵ رو صدا می کنم و میگم: پونزده !

کسی جواب نمیده ! دوباره میگم : پونزده. پونزده کیه ؟ 

صدا از کسی درنمیاد!

نگاش می کنم بلکه از رو بره ! اما انگار نه انگار! [جذبه رو دارین؟]

: مائده؟!!!! با توأم! مگه تو "پونزده" نیستی؟!!

با خونسردی تمام بلند شده و حق به جانب بهم میگه: نه خانوم ! من  پانزده م!(قیافه ی بامزه اش موقع ادای این جمله از یادم نمیره!)

...

* از همون اول که بچه ها شماره هاشونو حفظ میکردن ، اصرار داشتم تلفظ صحیح اعداد رو یاد بگیرن: پانزده ، هفده ، هیجده! (برای اینکه بعدها تو آموزش اعداد مشکل نداشته باشم دیگه!)

***************

پ ن: خدایا ! بچه ها چققققققققدر ساده ان! حتی هفت خطشون !

وقتی با یکیشون دعوا می کنم (آدمیزاده دیگه ! به قول دوستی : آدم است و سیب خوردن ، آدم است و اشتباه !) بعد از مدتی که هوا دوباره آفتابی میشه ، وقتی همون بچه می بینه دارم میخندم و انگار دوباره مهربون شدم ، میاد بغلم می کنه و میگه "دوستون دارم!" ، از خودم بدم میاد و به قشنگی دنیای کوچیک و کوچیکی دلهای قشنگشون غبطه می خورم ! ...

۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۳:۴۰
سپیدار

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

 در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند 

مردان بزرگ 

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟

********

شعر از: گروس عبدالملکیان

پ ن1: با اینکه(همه مون) میدونیم شرایط و موقعیتی که داریم ، آرزو و رؤیای-شاید- دست نیافتنی خیلی هاست ؛ پس چرا هیچ کس راضی نیست ؟!!!!

درسته ! راضی بودن ، کار سختیه ! سخت تر از حرف و شعار و وهم و گمان !

البته که"هیچ کس" اغراقه! وگرنه خودم با چشمای خودم ، کسانی رو دیدم که راضی اند! حتی در شرایطی که حتی فکر کردن بهش هم دیوونه م می کنه ؛ شرایطی که تصورش هم برا نابودی من کافیه !

پ ن2: "دل" آدم ، عجیب ترین چیزیه که خدا آفریده !

جز خدا کیست که در سایه ی مهرش باشیم؟

رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست

۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۱۶:۲۰
سپیدار

 

ای ابر ! اگر از خانه ی آن یار گذشتی  

با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم

اما تو بکش خط به خطای همه ی ما*

* شعر از فاضل نظری

پ ن: عیدتون مبارکهم میلاد  رئیس مکتبمون ، هم میلاد رئیس مذهبمون 

۰ ۱۸ دی ۹۳ ، ۲۱:۳۸
سپیدار

من از تبار تیشه‌ام، با من غمی هست

در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست

 

بر گیسوانم بوسه زد روزی خداوند

در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

 

وقتی مرا با خاک یکسان ساخت یعنی:

در نقشه ی جغرافیای من بمی هست 

 

من روی آرامش نخواهم دید با تو

با تو لفی‌خسر است هرجا آدمی هست

 

جز زخم این دنیا نخوردم از تو ای عشق!

 آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟

                 دکتر مژگان عباسلو

۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۸
سپیدار

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
 دریا که از اهالی این روزگارنیست...*

این عکس رو پنجشنبه (3 روز پیش) گرفتم.

بندرانزلی - حول و حوش 10 صبح - هوا ابری ، دریا موّاج، زمین و آسمون ، نقره ای

اون قایق هم قایق ماهیگیرایی بود که تور انداخته بودن و منتظر صید ، که متأسفانه دریای ناآروم تورشون رو خالی گذاشت!

*شعر از محمدعلی بهمنی

۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۵
سپیدار

می گویم از کنار زیارت نرفته ها

بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا

این است روزگار زیارت نرفته ها

امسال اربعین همه رفتند ومانده بود

هیأت در انحصار زیارت نرفته ها

انگار بین هیأت ماهم نشسته بود

زهرا(س)به انتظار زیارت نرفته ها

در روز اربعین همه ما را شناختند

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

اما هزارمرتبه شکر خدا که هست

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

باب الحسین(ع)قسمت آنانکه رفته اند

باب الرضا(ع)قرار زیارت نرفته ها

گفتند شاعران همه ازحال زائران

این هم به افتخار زیارت نرفته ها

(سجاد یونسی)

پ ن: رفیق شفیق ما از کربلا برگشته . ولی هنوز نتونستم برم ببینمش ! صدام هم درنمیاد بهش زنگ بزنم ! خدا خیر بده به پیامک!

(... : زیارت قبول رفیق! سفارشات که فراموش نشد؟!!!)

۰ ۰۹ دی ۹۳ ، ۱۹:۱۵
سپیدار

امروز خانوم همسایه با نوه اش اومده جلوی درمون و نوه اش دراومده که : فردا امتحان فیزیک دارم . میشه ایرادهامو رفع کنی؟!!!!!!! تا حالا زبان و ریاضی تدریس کرده بودم اما فیزیک دبیرستان رو ... هرگز!

از این زاویه خودم رو ندیده بودم ! یعنی حالا که من معلمم پس میتونم هر چی رو تدریس کنم !!!! حتّـّـی فیزیش!

جالب اینجاست که دوران دبیرستان عاشق جبر ، هندسه ، مثلثات و شیمی بودم و از فیزیک متنفـّـــر!

عاشق ثابت کردن درستی یا نادرستی یه معادله ی مثلثات، جبر یا هندسه! شیمی هم که خوراکم بود ، مخصوصا شیمی آلی ! اما فیزیک !!! هیچوقت نفهمیدم اینکه اگه یه سنگ این قدی! با سرعت فلان در محیطی با چگالی بهمان با نیروی جاذبه بیسار با نیروی اولیه ی اینقدر ! به طرف بالا پرتاب بشه ، کِی میخوره تو سر کی؟

همین پیشنهاد فیزیک درس دادن ، منو یاد خاطره ای از معلم فیزیک دوران دبیرستانمون انداخت که شنیدنش خالی از لطف نیست!( بی انصافی نکنید دیگه! اگه درست نگاه کنید یـــــــــــــــــه کم! تهش لطف داره !!!!)جالب اینجاست که با این فیزیک دانی بالا!!!! عاشق معلم فیزیکمون هم بودیم ! خانم امیرسلیمانی ! یه معلم محجبه، شیک و با کلاس با یه ماشین سرمه ای خوشگل خارجکی! این خانم سال دوم و سوم دبیرستان معلممون بود .

سال سوم اولین جلسه ای که  فیزیک داشتیم ، با یه مقنعه ی پفی گَله گشاد و موهای از هر طرف مقنعه بیرون زده ، نشستم میز اول کلاس ! جلوی چشم خانوم معلمی که دوسِش داشتم !(به خدا من سال قبلش دختر خوبی بودم ولی ... امان از رفیق بد و زغال خوب) هر از گاهی هم مجبور بودم مقنعه و موها رو نسبتاً مرتب کنم ! دو تا دستم بود و سرم ، (احساس خوش تیپی چسبیده بود به سقف!) خانوم امیرسلیمانی چند بار از جلوم رد شد و یه نگاهی بهم انداخت! ما هم خودمان را زدیم به اون راه !

زنگ که خورد ، خانم امیرسلیمانی نازنین ِ من، خم شد ، سرش رو آورد جلوی صورتم و یواش گفت : اعصاب منو خرد کردی با این مقنعه ات !

منــــــــــــــــــــــــ...

هیچی دیگه ، از فرداش مقنعه رو اندازه ی سرمون میزون کردیم تا خدای نکرده اعصاب معلم نازنینمون آسیب نبینه !(بله ! همچین دانش آموز فهمیده ای بودم من)

۰ ۰۵ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۵
سپیدار
و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبی ست
برای با تو نشستن بهانه ی خوبی ست
۰ ۰۴ دی ۹۳ ، ۲۰:۱۰
سپیدار

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، "فیلسوف" است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است، "چاپلوس" است.

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، "دلّال" است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد، "گدا"ست. 

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، "قاضی" ست.

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد ، "وکیل" است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید ، "بچّه" است.

 کسی که به خودش هم دروغ می گوید، "متکبّر" است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند، "ابله" است.

کسی که سخنان دروغش شیرینست، "شاعر" است.

کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید ، " همسر" است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید، "مُرده" است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد، "بازاری"ست.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد، "پر حرف" است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند ، "سیاستمدار" است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و می خندند ، "دیوانه" است.

۰ ۰۳ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۰
سپیدار