سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

۲۴۹ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

این تهران دیگه جای زندگی نیست !!!

مخصوصا برای بچه ها و معلمهای ابتدایی؛ که نه تنها جای زندگی که جای درس خوندن و درس دادن هم نیست !!!! آلودگی خودش کم مصیبتیه حرصِ نرسیدن به بودجه بندی و عقب موندن درسها و باد خوردن پشت بچه ها و تنبلی بعدش هم شده قوز بالا قوز!!!!

اول یه هفته برای آلودگی هوا تعطیل شدیم ، بعد یه هفته برا بارش برف ، حالا هم که دوباره آلودگی ، ان شاءالله هفته ی بعد دوباره برای برف و هفته ی بعدش برا آلودگی ... زندگی نیست که تنفس مصنوعیه ، اکسیژن ، دی اکسید کربن ، اکسیژن ، دی اکسید کربن ... خدا میدونه بالاخره به زندگی برمی گردیم ؟ میریم تو کما؟ یا یه دفعه قید حیات رو می زنیم !!!

کاش میشد مثل پرستوها، پروانه ها، فلامینگوها، غازها ، چه میدونم گوزنها ، ماهی ها ، پنگوئنها ، اصلا کلاغها و گرازها و گورخرها کوچ می کردیم به جایی که آسمونش آبی باشه ... نیشخند

...

یادتونه حضرات مسئول که افاضه ی فضل فرموده و طرح داده بودن یک ماه از 15 آذر تا 15 دی بریم تعطیلات زمستانی و به جاش یک ماه تو تابستون بریم مدرسه؟!!! یکی بهشون بگه امروز 16 بهمن ماهه!!! بی زحمت تعطیلات زمستانی رو بکشید تا برسه به 15 اسفند روز درختکاری! بعد روز جشن شکوفه ها و باز گشایی مدارس و روز درختکاری رو همزمان برگزار کنیم و هر دانش آموز مکلف به کاشتن یک درخت بشه (وظیفه ی حفظ و مراقبت از درختش هم به عهده ی خودش که مسئولان دچار زحمت و تکدر خاطر نشن یه وقت !!! ) اینطوری شاااااید فرجی شد!

بگذریم که الان خیلی از مدارس مشکل سیستم گرمایشی دارند و نمیتونن ایمن و مطمئن تو این سرمای زمستون کلاسها رو گرم کنند اونوقت آقایون و خانمهای کارشناس و مسئول با چه عقلی تو ظل گرمای تابستون و بدون سبستم خنک کننده میخوان مدارس رو دایر و کلاس رو تشکیل بدن فقط خدا میدونه و بس ! (مطمئنا خودشون که تو تابستون و زمستون تو اتاق شیک و مجهز به آخرین سیستم گرمایشی و سرمایشی با پذیرایی چاشت و نیم چاشت و ... و سرویس ایاب و ذهاب اختصاصی و حقوق مکفی!!!(کافی از نظر خودشون البته! ) اُرد ناشتا داده و از خودشون طرح و نظر صادر می کنند چه میدونن ما معلمها تو یه کلاس کوچیک با 40 و خرده ای دانش آموز تو کلاسی که یه هواکش نداره چی میکشیم !!!!! )

...

پ ن: ببین حال خوبمون رو چطوری خراب می کنند؟؟؟؟ والا ! با این نوناشون !نیشخند

 ...

غ

مرا ببر
به شروع دوباره در پایان
مرا ببر
ببر به تو را دوست میدارم ...

یغما گلرویی

۴ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۴
سپیدار
وزش باد
شدید است
و نخ ام
محکم نیست!
اشتباه است
مرا
دورتر از این کردن
کاظم بهمنی
نخ بادبادکم را پاره میکنم
« دوستم داری؟ » را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری

۲ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۹
سپیدار

بگو چه چاره کنم؟...

مرا نمانده نشانی ... نشانه ای بفرست ...

رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک، صَبراً عَلى‏ قَضائِک...

پ ن: به یادموندنی ترین سفرم به مشهد تا حالا به یادموندنی تر هم شد .  به لطف مدیرمون شام مهمون امام رضاجانم شدیم .

۰ ۲۷ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۸
سپیدار

ملجأ درماندگان

بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست

ای وای به من گر خجلم بگذاری

*****

مرا هزااااااااااااااااااااااااار امید است و هر هزااااااااااااااااااااااااار .... تویی

...

پ ن: حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد ...

۲ ۱۹ دی ۹۶ ، ۱۴:۲۲
سپیدار

تو را چه غم که مرا در غمت نگیرد خواب ...

۴ ۱۸ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۹
سپیدار

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

***

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

***

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

حضرت مولانا
۲ ۱۳ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۸
سپیدار

زلزله دور افتاده سفرهای استانی . چند دقیقه پیش هم رسید به تهران . 

رفتیم تو بالکن می بینیم همسایه ها ریختن تو کوچه و یکی یکی ماشینها از پارکینگها دراومده و ... فرار ! 

حس عجیبیه! ... خدا رحم کنه ...

پ ن: بریم نماز آیاتمون رو بخونیم... 

حلالمون کنید :))

.....

خیلی بعدا نوشت:

خانومه یه ساک حاوی وسایل ضروری جمع کرده و گذاشته پشت در ! یعنی دقیقا بیرون پشت در!ابله ... برای اینکه اگه زلزله اومد دمِ دستش باشه!(روم نشد ازش بپرسم اشیاء قیمتی و پول مول هم چپونده تو اون ساک یا نع!نیشخند)

تو راه پله بهم میگه: امشب سر ساعت 3 زلزله قراره بیاد ! ...

قبلا که میگفتن زلزله خبر نمی کنه و همینطور سرزده سر میرسه(درست مثل یکی از اقوام ما که دقیقا وقتی داری سفره ی صبحانه رو جمع می کنی! یا دقیقا وقتی اولین قاشق ناهار رو گذاشتی تو دهنت ! و یا دقیقا وقتی برقها رو خاموش کردی و رفتی زیر پتو ، زیـــــــــــــــــــــــــنگ ! ما اومدیم !!!!منتظر) اما انگار زلزله هم کمی متمدن شده و به بعضی ها خبر میده که داره میاد ! دمش گرم!

ببین با کیا شدیم هشتاد و خُرده ای میلیون!

۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۶
سپیدار

قرار بود یکشنبه درس جدید بدم که ...

حضرات مسئول تشکیل جلسه دادند و یکشنبه ، دوشنبه ، سه شنبه ( و احتمالا چهارشنبه رو هم) تعطیل کردند تا ان شاءالله هفته ی بعد ابر و باد و مه و باران و ... دست به کار بشن و هوا رو مناسب زندگی کنند . 

با اینکه هواشناسی گفته این آلودگی تا آخر هفته هست و همه میدونن که باید چشمشون به آسمون باشه و از مسئولان نباید هیچ انتظاری داشت (و گرنه مکدّر می شوند!!!!) یه دفعه نمیگن این هفته تعطیله و روز به روز اون هم عصر و دیر وقت اعلام می کنن که مدارس تعطیله!!! و ما الکی چشممون به زیرنویس شبکه شش هست که مگر معجزه ای بشه و نتیجه ی جلسه چیزی غیر از تعطیلی مدارس باشه!(تجربه ی سالهای قبل برامون درس عبرت نمیشه دیگه ... رضاامیرخانی تو کتاب داستان سیستانش میگه فرق انسان و حیوان همین امیده! انسان ، حیوان راجی!)

البته نمیشه به مسئولین مربوطه خرده گرفت ! اگه این آلودگی برای ما آب نداشته باشه برا حضرات نون داره ! بالاخره هر روز جلسه گذاشتن یعنی هر روز حق جلسه گرفتن !!! حالا اینکه من و شما و حضرت خواجه حافظ هم می دونیم نتیجه ی جلسه چیزی جز تعطیلی مدارس نیست اهمیتی نداره! حق جلسه و ماادراک حق جلسه!!! از این گذشته کلا که کاری برای رفع آلودگی هوا انجام نمیدن اگه جلسه هم تشکیل ندن که دیگه خیلی ضایعست!

(مثل او بابایی که نماز نمیخوند و روزه نمی گرفت ولی برای سحری بلند می شد و می گفت اگه سحری هم بلند نشم که کافر میشم!)

پ ن۱: یه مردی قالیباف نام می گفت اختیار تام رفع آلودگی هوای تهران رو به من بدین ، قول میدم این مشکل رو حل کنم !!! اما چه فایده که حتی ارزش امتحان رو نداشت و بهش فکر هم نشد! گویا نون خیلی ها تو همین آلودگی و شفاف نبودن فضاست!!! ما هم که مهم نیستیم!

پ ن۲: میگم خسته نمیشن هر روز و هر سال این جلسه های تکراری با حرفها و نتایج تکراری رو برگزار می کنن؟ حداقل جلسه ی دعا برگزار کنن برای اومدن باد و بارون! (البته اگه به دعای گربه سیاه بارون بباره!)

البته آلودگی هوا بهونه ی بدی نیست برای پرت کردن حواسها از خیـــــلی جاها!

حواست به آسمون باشه و همه اش خدا خدا کنی باد و بارون بیاد غیر از اینکه معنویت جامعه رو میبره بالا ! حواس مردم رو از چیزهای بی ارزشی مثل نون و بنزین و شغل و ... کلا وضعیت جیبشون پرت می کنه!

پ ن۳: عصبانی ام! تعطیلی یک هفته ای بچه ی کلاس اولی یعنی مصیبت مضاعف برای معلم کلاس اول!!!

۳ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۹:۲۶
سپیدار

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

(اخوان ثالث)

https://scontent-sea1-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/17076791_389680458069206_340743051494293504_n.jpg?ig_cache_key=MTQ2NjA2OTI3NTk5OTQzMDI5NA%3D%3D.2

سالها آرزوی همچین روزی رو داشتم ... 

از در و دیوار و کوچه و محل خسته شده بودم و دلم می خواست یه شهر دیگه ، یه محل دیگه ، یه هوای دیگه رو تجربه کنم ...

یه شهر دیگه نشد ....

اما فردا میریم یه محل دیگه ...

و نمیدونم آیا هوای دیگه ای رو تجربه خواهم کرد یا نه !

...

فکر می کردم همچین شب و روزی خیلی خوشحال باشم ... اما حالا که با خودم خلوت می کنم می بینم هیچ حسی ندارم ... نه خوشحالی نه ناراحتی و نه حتی نگرانی ...

...

فکر کن دختر کوچولویی یه کفش صورتی تق تقی خوشگلی رو پشت ویترین مغازه ای ببینه و دلش بره برای پوشیدنش و نشه که بشه. تــــــــــــــــــــــــــــــــا مثلا 60 سال دیگه که بتونه ده ها و صدها جفت از اون کفش صورتی تق تقی خوشگل بخره...

حالا تو بگو داشتن اینهمه کفش صورتی تق تقی بیشتر غمگینش می کنه یا خوشحال؟ ...

...

به قول نادر ابراهیمی تو کتاب ابوالمشاغل:

کمی دیر رسیدن،  بسیار غم انگیزتر از هرگز نرسیدن است .

.

.

.

.

(این را ، مسافران یک لحظه دیر رسیده ی جامانده ، خوب می دانند . آنها همیشه با حسرت می گویند : کاش ، لااقل ، آنقدر عجله نکرده بودم .)

...

پ ن1: حسرت ... ای کااااااش ... تلخترین کلماتی هستند که میشه گفت یا شنید ... 

با این حال به نظرم دردِ جمله ی : کااااااش در گذشته فلان کار رو انجام می دادم خیلی بیشتره از " کاش فلان کار رو انجام نمی دادم "

پ ن2: شدیداً به...http://s6.picofile.com/file/8208439642/pouya746.jpg

 ... آرامشم تویی

۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
سپیدار

1-الحمدلله ... کار داعش تموم شد ... دو ماه پیش وعده داد تا کمتر از 3 ماه دیگه کار داعش رو تموم می کنه و امروز بعد از دو ماه حاج قاسم نوشت برای فرمانده اش که آقا ! کار تموم شد !

الوعده وفا ، مَرده و قولش ...

امروز همه اش یاد وعده ی دو سال پیش آقا بودم که گفتن : اسرائیل 25 سال آینده رو نخواهد دید ... قلب

2- خوشا به حال شهیدان که سربلند شدند ...

3-مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

۲ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۷
سپیدار