سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۲۵۲ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

قرار بود یکشنبه درس جدید بدم که ...

حضرات مسئول تشکیل جلسه دادند و یکشنبه ، دوشنبه ، سه شنبه ( و احتمالا چهارشنبه رو هم) تعطیل کردند تا ان شاءالله هفته ی بعد ابر و باد و مه و باران و ... دست به کار بشن و هوا رو مناسب زندگی کنند . 

با اینکه هواشناسی گفته این آلودگی تا آخر هفته هست و همه میدونن که باید چشمشون به آسمون باشه و از مسئولان نباید هیچ انتظاری داشت (و گرنه مکدّر می شوند!!!!) یه دفعه نمیگن این هفته تعطیله و روز به روز اون هم عصر و دیر وقت اعلام می کنن که مدارس تعطیله!!! و ما الکی چشممون به زیرنویس شبکه شش هست که مگر معجزه ای بشه و نتیجه ی جلسه چیزی غیر از تعطیلی مدارس باشه!(تجربه ی سالهای قبل برامون درس عبرت نمیشه دیگه ... رضاامیرخانی تو کتاب داستان سیستانش میگه فرق انسان و حیوان همین امیده! انسان ، حیوان راجی!)

البته نمیشه به مسئولین مربوطه خرده گرفت ! اگه این آلودگی برای ما آب نداشته باشه برا حضرات نون داره ! بالاخره هر روز جلسه گذاشتن یعنی هر روز حق جلسه گرفتن !!! حالا اینکه من و شما و حضرت خواجه حافظ هم می دونیم نتیجه ی جلسه چیزی جز تعطیلی مدارس نیست اهمیتی نداره! حق جلسه و ماادراک حق جلسه!!! از این گذشته کلا که کاری برای رفع آلودگی هوا انجام نمیدن اگه جلسه هم تشکیل ندن که دیگه خیلی ضایعست!

(مثل او بابایی که نماز نمیخوند و روزه نمی گرفت ولی برای سحری بلند می شد و می گفت اگه سحری هم بلند نشم که کافر میشم!)

پ ن۱: یه مردی قالیباف نام می گفت اختیار تام رفع آلودگی هوای تهران رو به من بدین ، قول میدم این مشکل رو حل کنم !!! اما چه فایده که حتی ارزش امتحان رو نداشت و بهش فکر هم نشد! گویا نون خیلی ها تو همین آلودگی و شفاف نبودن فضاست!!! ما هم که مهم نیستیم!

پ ن۲: میگم خسته نمیشن هر روز و هر سال این جلسه های تکراری با حرفها و نتایج تکراری رو برگزار می کنن؟ حداقل جلسه ی دعا برگزار کنن برای اومدن باد و بارون! (البته اگه به دعای گربه سیاه بارون بباره!)

البته آلودگی هوا بهونه ی بدی نیست برای پرت کردن حواسها از خیـــــلی جاها!

حواست به آسمون باشه و همه اش خدا خدا کنی باد و بارون بیاد غیر از اینکه معنویت جامعه رو میبره بالا ! حواس مردم رو از چیزهای بی ارزشی مثل نون و بنزین و شغل و ... کلا وضعیت جیبشون پرت می کنه!

پ ن۳: عصبانی ام! تعطیلی یک هفته ای بچه ی کلاس اولی یعنی مصیبت مضاعف برای معلم کلاس اول!!!

۳ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۹:۲۶
سپیدار

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

(اخوان ثالث)

https://scontent-sea1-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/17076791_389680458069206_340743051494293504_n.jpg?ig_cache_key=MTQ2NjA2OTI3NTk5OTQzMDI5NA%3D%3D.2

سالها آرزوی همچین روزی رو داشتم ... 

از در و دیوار و کوچه و محل خسته شده بودم و دلم می خواست یه شهر دیگه ، یه محل دیگه ، یه هوای دیگه رو تجربه کنم ...

یه شهر دیگه نشد ....

اما فردا میریم یه محل دیگه ...

و نمیدونم آیا هوای دیگه ای رو تجربه خواهم کرد یا نه !

...

فکر می کردم همچین شب و روزی خیلی خوشحال باشم ... اما حالا که با خودم خلوت می کنم می بینم هیچ حسی ندارم ... نه خوشحالی نه ناراحتی و نه حتی نگرانی ...

...

فکر کن دختر کوچولویی یه کفش صورتی تق تقی خوشگلی رو پشت ویترین مغازه ای ببینه و دلش بره برای پوشیدنش و نشه که بشه. تــــــــــــــــــــــــــــــــا مثلا 60 سال دیگه که بتونه ده ها و صدها جفت از اون کفش صورتی تق تقی خوشگل بخره...

حالا تو بگو داشتن اینهمه کفش صورتی تق تقی بیشتر غمگینش می کنه یا خوشحال؟ ...

...

به قول نادر ابراهیمی تو کتاب ابوالمشاغل:

کمی دیر رسیدن،  بسیار غم انگیزتر از هرگز نرسیدن است .

.

.

.

.

(این را ، مسافران یک لحظه دیر رسیده ی جامانده ، خوب می دانند . آنها همیشه با حسرت می گویند : کاش ، لااقل ، آنقدر عجله نکرده بودم .)

...

پ ن1: حسرت ... ای کااااااش ... تلخترین کلماتی هستند که میشه گفت یا شنید ... 

با این حال به نظرم دردِ جمله ی : کااااااش در گذشته فلان کار رو انجام می دادم خیلی بیشتره از " کاش فلان کار رو انجام نمی دادم "

پ ن2: شدیداً به...http://s6.picofile.com/file/8208439642/pouya746.jpg

 ... آرامشم تویی

۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
سپیدار

1-الحمدلله ... کار داعش تموم شد ... دو ماه پیش وعده داد تا کمتر از 3 ماه دیگه کار داعش رو تموم می کنه و امروز بعد از دو ماه حاج قاسم نوشت برای فرمانده اش که آقا ! کار تموم شد !

الوعده وفا ، مَرده و قولش ...

امروز همه اش یاد وعده ی دو سال پیش آقا بودم که گفتن : اسرائیل 25 سال آینده رو نخواهد دید ... قلب

2- خوشا به حال شهیدان که سربلند شدند ...

3-مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

۲ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۷
سپیدار

دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

*

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

*

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست؟

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

*

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

*

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

*

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

***

پ ن1:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى ...

پ ن2:

یک بار خیلی سال پیش، شب و روز شهادت امام رضا جان مشهد بودم . از به یاد آوردن غم و سنگینی اون روز الان هم قلبم فشرده میشه ... حس غریبی که هیچ جا تجربه اش نکردم ... تجربه ی همزمان مچاله شدن و ترکیدن دل!!! جمع دو حس متناقض ! دیدی اناری همزمان هم مچاله بشه هم بترکه؟

از یه طرف انگاری دلت خالی میشه ! انگار چیزی که تمام حجم دلت رو پر کرده بود خونه ی دلت رو خالی می کنه ... قلبت لحظه به لحظه فشرده تر میشه ... تا جایی که حس می کنی جانت هم همراه اون چیز عزیز داره میره !

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از طرف دیگه غم غریبی قلبت رو پر می کنه ... اینقدر پُر میکنه ...اینقدر پُر که دلت میخواد بترکه ... سینه ات تنگ میشه ... تا جایی که احساس می کنی صدای ترک خوردن استخوانهای سینه ات رو می شنوی ...نفس نمی تونی بکشی ...

نه میتونی بنشینی نه میتونی بایستی ... دلشوره داری...

حتی حرم هم آرومت نمی کنه ... حرمی که همیشه آرومت می کرد ... انگار ناله ی در و دیوار حرم هم همراه صدای ضجه ی زائران و مویه ی عزاداران شنیده میشه ... بی قراری و اضطراب عجیبی تو فضا جریان داره ...
http://static2.eghtesadonline.com/thumbnail/ZANj5GA9CZl9/LJuSk844dp16vdy7DeXxav3SifkT1nXAsHYBe0-IgQKuebHG6ZK5gCLw5gr4ha8pUP5e8YnKIcYfOWEYMhP2iO-3oI_wuC8FSTtuEDCoHhHW5rS2qQMf-tNhPjZGtiGmSbSobAYPG84,/%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3.jpg
فقط اینجاستکه رویم به گدایی باز است ...

پ ن3:

دلم جز به مهر تو سامان ندارد ...

...

باز هم زائرتان نیستم از دور ... سلـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اااااامـ ـ ـ....

۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۷
سپیدار

امروز تو شبکه های مجازی دیدم دو نفر توریست سوئیسی مراجعه کردن به هلال احمر که به کرمانشاه اعزام بشن .  برای کمک به مردمی که نه هم دین و هم مذهبشون هستن نه هم نژاد و هم زبونشون و نه حتی تو یه قاره هستند همسایه پیشکش ...

تو زلزله ی ورزقان و بم هم دیدیم و شنیدیم که هلال احمر و صلیب سرخ و پزشکان بدون مرز خیلی از جاها ی دنیا به کمکمون اومدن ...

یا اون دختر 18 ساله ی آمریکایی راشل کوری که برای دفاع از مردم فلسطین از آمریکا بلند شد و تنها رفت کنار فلسطینی هایی که نه هم نژاد و همسایه اش بودن نه هم دین و مذهبش و اونجا هم بولدزرهای اسرائیلی شهیدش کردن ...

یا اون عکسی که تو شبکه های اجتماعی دست به دست میشه از خانم اروپایی که رفته برای کمک به گرسنگان آفریقایی و اون بچه ی سیاه پوست در شرف مرگ از گرسنگی رو نجات داده و برده کشور خودش...

و خیییییییلی خییییییلی از این مثالها که الان یادم نمیاد ...

تو بلایای طبیعی و غیر طبیعی ای که تو جاهای مختلف دنیا اتفاق می افته ، مردم شریف و انسان تموم دنیا فارغ از نژاد و زبون و مذهبشون دلشون به درد میاد و اگه نتونن هم کمک کنند حداقل دلشون میخواد این کار رو بکنند .

و چقدر از ما مردم ایران برا انسانیت اینجور آدمها دست و جیغ و هورا می کشیم و اونا رو چماق می کنیم رو سر هموطنانمون که ببینین چقدر خوبند؟ چقدر با کلاسند؟ چقدر انسانند؟ عشق ... محبت ... نوعدوستی و ....(البته قضیه ی امثال اون دختره ، راشل کوری و کشته شدنش برای فلسطین فرق می کنه و بهتره اصلا اسمی هم ازش نیاریم چرا که اگه قرار باشه برای اونهم دست بزنیم الان خیلی حرفها رو نمی تونیم بزنیم !!!! )

...

امروز از همکارای خودم شنیدم که کمکهاتون رو به دولت و هلال احمر و ... ندین چون میبرن میدن به میانمار و یمن و ... !!!!!!

***

حالا اگه به هر دلیلی الان کرمانشاه برای ایران نبود ، یا خدایی نکرده تو جنگی ، پشت میز مذاکره ای جایی از دستش میدادیم و همین زلزله توش اتفاق می افتاد چند نفر از این آدمها باز هم براش متن و عکس و تسلیت میذاشتن و چند نفر راه می افتادن برای کمک جمع کردن ؟!!!! آیا اونوقت نمی گفتن به ما چه؟ اونوقت نمی گفتن به فقرا و گرسنگان خودمون برسید ؟!!!!!

انسانیت ربطی به دین و نژاد و سرزمین نداره ... انسان انسانه چه تو آفریقا ، چه ایران ، چه اروپا ، چه یمن ، چه میانمار و چه هر جای دیگه ای ...

به وجدان خودمون رجوع کنیم ، اگه کرمانشاه ، ورزقان و بم تو ایران نبود باز هم براشون دلسوزی می کردیم؟

اگر میانمار و یمن و غزه و افغانستان و ... جزو ایران بودن هم نسبت بهشون بی تفاوت و حتی احساس نفرت و دشمنی می کردیم ؟

اگه ایرانی بودن و نبودنشون برامون مهم بود و رفتارمون در قبالشون فرق می کرد در انسانیت خودمون شک کنیم ...

۱ ۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۰
سپیدار

این مطلب رو دیروز خوندم ... قبلا بهش فکر کرده بودم و یه جایی هم تو همین وبلاگ چند خطی درباره اش نوشته بودم ولی این مطلب خیلی قشنگ موضوع رو شکافته و آدم رو وادار به فکر کردن می کنه ...

***

دامپینگ چیست؟!

خیانت بزرگی بنام دامپینگ ...

یک فروشگاه زنجیره ای را تجسم کنید. بسیار بزرگ. بسیار شیک. وارد محله ای می شود. محله ای با مردمانی از طبقه متوسط. نبش اصلی ترین چهار راه محله، زمینی به وسعت 10 هزار مترمربع را می خرد. آن را در هفت طبقه می سازد. با پله برقی، آینه ها و لامپ های زیبا.

خوشحالید نه؟  

فروشگاه شروع به کار می کند. تعداد زیادی از اهالی محل را هم استخدام می کند. ولی فقط چند ساعت در هفته. مثلا روزی یکی دو ساعت. چه خاصیتی دارد؟ روشن است که وقتی خانم خانه دو ساعت در فروشگاهی که با آن همه زلم زیمبو و رعایت قواعد مارکتینگ چیده شده کار می کند، خرید روزانه اش را هم از همانجا انجام خواهد داد. بخصوص که قیمت ها هم پائین تر از عباس آقای میوه فروش و حسین آقای پارچه فروش است. حتی پائین تر از قیمت تمام شده! به این می گویند دامپینگ! جالب اینکه خانم عباس آقا هم میوه اش را تازه از همان فروشگاه می خرد. چرا؟ چون عباس آقا سالها هرچه میوه بد داشته که کسی نخریده بوده به منزل آورده. الان خانم عباس آقا خودش دارد کار می کند. با حقوق خودش حسرت سالیان را از دلش در می آورد. 

چند ماهی گذشته. کار و بار عباس آقا و حسین آقا خراب است. درآمدشان اجاره مغازه شان را هم در نمی آورد. شاگرد مغازه اخراج می شود و می رود در فروشگاه زنجیره ای استخدام می شود. هفته ای 10 ساعت. ولی حقوق ساعتی اش بالاست. این حقوق ساعتی آنچنان توقع او را بالا برده که جای دیگری نمی تواند کار پیدا کند. 

دو سال گذشته. عباس آقا در شرف ورشکستگی است. آخرین مقاومت ها را کنار می گذارد و مغازه را تعطیل می کند. او نیز به فروشگاه زنجیره ای می رود و زیر دست شاگرد سابقش که حالا یکی از انباردارهای فروشگاه است استخدام می شود. همسرش اما اخراج شده است. چون انتظار داشته بعد از دو سال حقوقش یا دست کم ساعت کارش اضافه شود. 

چهار سال گذشته است. صاحب مغازه عباس آقا دو سال است اجاره ای نگرفته است. از وقتی عباس آقا مغازه اش را خالی کرده یکی دو مستاجر عوض کرده که هیچکدام بیش از یکی دو ماه دوام نیاورده اند. کاسبی نیست. مغازه ها را به قیمت ارزانی می فروشد به یک بساز و بفروش. 

سال پنجم دیگر محله مردمانی از طبقه متوسط ندارد. حسین آقا و شاگردش هر دو کارگر ساختمانی هستند. قیمت های فروشگاه زنجیره ای بالاست. سود هشتصد درصدی روی قیمت تمام شده کالا عادی است. فروشگاه حقوق ساعتی را کم کرده. تعداد بیشتری را با ساعت های کمتر استخدام کرده است. 

سال هفتم. فروشگاه محله را به خاک سیاه نشانده. کسی دیگر در آن محله پس اندازی ندارد. فروشگاه کالاهایش را به سایر شعبه ها انتقال می دهد. این شعبه تعطیل است. مردم فقیر منطقه قدرت خرید از چنین فروشگاه باکلاسی را ندارند! 

این اتفاقی است که هر روز در آمریکا می افتد. صاحب فروشگاه همان یک درصد است و ساکنین محله همان 99 درصد. فقرا فقیرتر و پولدارها پولدارتر می شوند. شهردارهای مناطق و شهرهای کوچک هر روز با التماس از مردم می خواهند که به جای خرید از فروشگاه های عظیم، از بیزینس های محلی (عباس آقا و حسین آقا) خرید کنند. ولی اغلب مردم با همین طرز فکر شما خریدشان را از غول های بزرگ انجام می دهند. شیک. ارزان!   

از خودتان بپرسید چرا اروپا غول های آمریکایی مثل والمارت را محدود کرده؟ جالب اینکه به دلیل همین محدودیت متهم به کمونیست بودن و مخالفت با تجارت آزاد هم می شود. 

نه دوست عزیز. هرکه ارزان می فروشد برای رضای خدا ارزان نمی فروشد! 

اگر چین سیب و پرتقالش را با ضرر وارد کشورتان می کند و ارزانتر از باغدار شما میفروشد برای این است که می خواهد باغدار باغش را نابود کند و ویلا بسازد. اگر چین پیراهن مردانه را در تهران می فروشد 5000 تومن و شما برای دوختن همان پیراهن باید 10 هزار تومن مزد بدهی، فقط به دلیل ارزانی نیروی کار چینی نیست! بلکه دارد دامپینگ می کند! قضیه خیلی ساده است .  

این قضیه متاسفانه دلیل اصلی تعطیلی کارخانجات اخیر است.

...

برگرفته از پژوهش استاد جامعه شناسی دکتر جمالو

***

دامپینگ | قوانین دامپینگ | مزایا و معایب دامپینگ | دامپینگ؛ مزایا و معایب

تو خیلی از مناطق تهران دیگه مغازه های خُرده فروشی وجود نداره . با افتتاح انواع فروشگاه های کوروش و جانبو و هفت و امثالهم به عینه شاهد ورشکستگی و تعطیلی خیلی از مغازه های کوچک و بزرگ هستیم ... با وجود همه ی اینها باز از هایپراستارها و سیتی سنترها و ... خرید می کنیم ... باز خارجی می خریم ... خارجی می پوشیم ... خارجی می خوریم ... و در نهایت از دور خارج می شیم . ... متأسفانه حتی متدینین و به ظاهر مذهبی ها هم که باید بیشتر دغدغه داشته باشند ، وقتی پای منافع مالی و آنی خودشون وسط باشه تو زرد از آب درمیان ! ...

رو بچه ها باید کار کنیم ... به ما بزرگترها خیلی امیدی نیست انگار !

***

چاره اش چیه؟!!!

۳ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۲
سپیدار

پ ن: به غمگین ترین حالت ممکن ... 

دارم فکر می کنم چه خوب شد رئیسی رئیس جمهور نشد . الحمدلله ! 

اگه رای می آورد و ترامپ همین مراتب عزت و احترام رو نسبت به برجام به جای می آورد ، به جای اینکه مثل این روزها همین کار ترامپ هم خودش نوعی فتح الفتوح محسوب بشه و خودشون و خودمون رو به "وحدت" دعوت کنند ، الان باید سیبل فحشهای آب کشیده و آب نکشیده ی حضرات واقع می شدیم ... الحمدلله !

راستی یادتونه یه نفر می گفت " تمام تحریم ها ، تکرار می کنم ، تمام تحریم ها ، بالمره و در همان روز اجرای برجام ، نه تعلیق که لغو خواهد شد !!!!"

 ... ما هیچ ... ما نگاه !

 

۱ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۴:۰۴
سپیدار

امروز که روز حافظ بود کلیپی دیدم که ...

از مردم می پرسیدن حافظ رو می شناسین ؟ جوابها: بله ، قطعا!شاعر محبوب من ! غزلسرای محبوب من !

مادر یکی تو دوران بارداری براش حافظ می خونده!(چه مادر فرهیخته ای !... البته به این دختر نمی اومد مادری چنان داشته باشه!)

جوانک مزلّفی گفت : آقا این چه سؤالی بود؟ مگه میشه نشناسیم؟

یکی دیگه شون : احساس می کنم یه موقع هایی من بودم به جای اون که نشستم اون شعره رو گفتم!!!! و گفت که بر عکس مردم که شب یلدا میرن سراغ فال حافظ من همیشه میرم سراغش!

همون جوانک مزلّف یه نقل قولی از گوته کرد که اولا نمیدونم درسته یا نه و در ثانی اسم گوته رو گوتر تلفظ کرد!!! نقل قول:من یه چوب معلقم تو اقیانوس علم حافظ!

حرف از خوندن شعری از حافظ شد ، زبانها به لکنت افتاد و به هم پاس دادن و همون جوانک پرادعایی که می گفت این چه سؤالیه؟ گفت چون درگیر ساختن فیلمه اسم خودش رو هم یادش نمیاد . (کاش فیلم ساختن از یادت بره! جالبه جمله ی گوتر[!] رو به یاد داشت !) اونی که همیشه سراغ حافظ می رفت فکر می کرد تا یه شعر خوب پیدا کنه که نکرد و خیلی هاشون که حتی بیت" الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها " رو هم نمی تونستن درست بخونن!

خانمی "بنی آدم اعضای یک پیکرند"  رو خوند و گفت همه بلدیمش! شعر سعدی رو خوند! اینم لابد اینقدر تو شبکه های مجازی دیده که میگن سر در سازمان ملل زده شده!!!!

خانمی که مادرش تو دوران جنینی براش حافظ می خونده یاد "یوسف گم گشته باز آید به کنعان " افتاد که گویا تو فالش همه اش می اومده و نمیدونست این یوسف گمگشته کِی قراره بیاد؟(یعنی باور کن حافظ خوندن مادرش تو دوران بارداری هم کشکه و ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار و معیوب و خودکم بین دختر نابغه اش!)

دیوان رو دادن تا از رو بخونن ! و اون جوانک مزلّفِ چِندِش ، کتاب رو داد دوستش با این بهانه که من هر وقت فال می گیرم کج در میاد(کج خودتی مردکِ پرادعای پوچ! مثلا خیر سرش فیملساز هم بود! یه بیت از معروفترین شاعر کشورش نمیتونه بخونه اونوقت از گوته ! نقل قول می کنه !!! حالا پای حرفش بشینی خودش رو تافته ی جدابافته ای میدونه بین ما ایرانی های جهان سومی و از فرهنگ بالای اروپایی ها و امریکایی ها ساعتها برات وراجی می کنه ها اما وقتی ازش بخوان یه شعر از فردوسی ، حافظ ، مولوی بخونه لال میشه!!)

و دوستش و بقیه ... واااااااااااای فاجعه !

یعنی حتی از روی کتاب هم نمی تونن شعر رو درست بخونن!

***

قبلش تو یه کلیپ دیگه بخشی از نامه ی امیرالمؤمنین به مالک رو دادن مردم بخونن و بگن از کیه؟

جوابها:

- کار کارِ داخلی نیست !بالا بریم پایین بیاییم جهان سومی هستیم !اینا مالِ جهان اوله! (شکر خدا امیرالمؤمنین رو ناخواسته جهان اولی شمرد نه مثل خودش جهان سومی و عقب افتاده!)

- منشورای این جوری از کوروش یا داریوشه !چون که حرفهای بزرگ رو اصولا اینا میزنن !(مطمئنا نمیدونه تنها نوشته ای که از کوروش مونده همون منشور معروفه که اصلش رو هم ندیدیم و سواد خودمون هم که به خوندنش نمی رسه و ترجمه اش هم فوق فوقش تو یه نصف کاغذ A4 جا میشه و بنا به گفته ی آگاهان اصلا درباره ی این موضوعات نیست و خلاصه دُکّونیه که ازش کتابها در آوردن به اسم جملات کوروش!)

و چند تا اسم خارجی (احتمالا تو کتابهای درسی شون دیدن!) چه گورا ، گاندی و ...

***

گویا نه ایرانی هستیم نه مسلمون ...

۳ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۹
سپیدار

امروز 20 مهر روز حافظ بود .

گفتم با دیوانی که از حافظیه گرفتم یه فال بگیرم بگذارم تو وبلاگ ...

فال ، تنها رابطه ی خیلی از ما ایرانی ها با حافظ ... اون هم رابطه ای با تعبیر و ترجمه ی شعر حافظ نه خود شعر ...

***

http://uupload.ir/files/jt0i_img_20150818_090822.jpg
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کُله کنج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
*
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند
*
وفا و عهد، نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه ای شیوه ی پری داند
*
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا
که قدر گوهر یکدانه جوهری داند
*
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۸
سپیدار

پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل
یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد ؟

 

پیغام علقمه به نجف برد جبرئیل
یا مرتضی علی قمری داشتی چه شد ؟

...

پ ن1: چهارشنبه 5 مهر جایی دست و پام بند بود درست تو چند کیلومتری محل تشییع شهید پاسدار محسن حججی . شاید 15-20 دقیقه فاصله بیشتر نمی شد ولی من نتونستم برم و حسرتش رو دلم موند ... بعدش دیگه حس و حال به روز کردن وبلاگ رو پیدا نکردم ...

پ ن2: اگه هیئت، محله، شهر یا هر کس و هر جای دیگه ای بتونه به عزاداری خانمها سر و سامان بده میشه امیدوار به درست شدن مراسم عزاداری شد ...

یکی محض رضای خدا این خانم ها رو از تو خیابون و اطراف هیئت ها و دنبال دسته های عزاداری جمع کنه (ایضا آقایون تماشاچی و پلاس تو خیابونها رو!)...

کاش تو همه جا مثل عزاداری حزب الله لبنان یه خیابون خانومها عزاداری می کردن یه خیابون آقایون . اونطوری شاید کمتر شاهد این صحنه های عجیب و غریب تو روزهای عزای حضرت اباعبدلله باشیم ... (موضوعی که هر سال سرش حرص می خورم و سال به سال دریغ از پارسال!)

هر چند عزاداری هیئت های بزرگی مثل حسینیه و زینبیه اعظم زنجان و اردبیل و شهرهایی که گاهی تو تلویزیون می بینیم تا حدودی موفق شدن زنها رو از تماشاچیِ مخلّ مراسم بودن خارج کنن ، امسال شکر خدا دسته ی عزاداری دانشگاه امام صادق علیه السلام تو تهران هم سعی کردن و عزاداری پاکیزه ای رو اجرا کردن . دسته ی روز تاسوعا و عاشورای این مسجد اگه گسترش پیدا کنه ان شاءالله حال عزاداری هامون تا حدودی بهتر میشه .ان شاءالله

***

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن

ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم

*

دل در تب لبیک ، تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

حتی خیال نای اسماعیل خود را

همسایه با تصویری از خنجر نکردیم

*

بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدم

زآنرو که رقصی با تن بی سر نکردیم

قیصر امین پور

۲ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۸
سپیدار