سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱۵۳ مطلب با موضوع «تصویرنوشته» ثبت شده است

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۳
سپیدار

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

به قول ابوسعید ابوالخیر:

راه تو به هر روش که پویند خوش است

وصل تو به هر جهت که جویند خوش است

روی تو به هر دیده که بینند نکوست

نام تو به هر زبان که گویند خوش است

۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۱
سپیدار

پ ن: به غمگین ترین حالت ممکن ... 

دارم فکر می کنم چه خوب شد رئیسی رئیس جمهور نشد . الحمدلله ! 

اگه رای می آورد و ترامپ همین مراتب عزت و احترام رو نسبت به برجام به جای می آورد ، به جای اینکه مثل این روزها همین کار ترامپ هم خودش نوعی فتح الفتوح محسوب بشه و خودشون و خودمون رو به "وحدت" دعوت کنند ، الان باید سیبل فحشهای آب کشیده و آب نکشیده ی حضرات واقع می شدیم ... الحمدلله !

راستی یادتونه یه نفر می گفت " تمام تحریم ها ، تکرار می کنم ، تمام تحریم ها ، بالمره و در همان روز اجرای برجام ، نه تعلیق که لغو خواهد شد !!!!"

 ... ما هیچ ... ما نگاه !

 

۱ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۴:۰۴
سپیدار

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت

نقشی که آن نمی‌رود از دل نشان توست

۳ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۱
سپیدار

.

.

خیلی!

۶ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۹
سپیدار

آخرین باری که از ته دل خندیدین رو یادتون میاد؟

...

شاید بهتر باشه سخت نگیریم ... اگه برای خندیدن منتظر رفع تمام همّ و غم ها و تمام دلتنگی ها و غصّه ها باشیم شاید خندیدن رو فراموش کنیم ... دنیاست دیگه ! به قول سایه :

دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازیچه ی ایام دلِ آدمیان است

حالا که روزگار قراره با دلِ ما بازی کنه ، چاره ای نیست جز اینکه ما هم وارد بازیش بشیم . اینطوری شاید یه وقتهایی هم توپ(دل) رو بهمون پاس بده ولی اگه یه گوشه بشینیم و غصه بخوریم و قوانین بازیش رو نپذیریم تکی باهاش بازی میکنه و فقط حسرتش برامون می مونه .

...

این رفیق جان من اینقدر خوشگل میخنده که از خنده اش خنده م میگیره . وقتی باهمیم خیلی راحت به مشکلاتی که در حالت عادی براشون غصه می خوریم و گریه می کنیم ، می خندیم ...از قضا بیشترین خنده هامون هم تو حرم امام رضای جانه!جایی که مردم گریه می کنن و دردهاشون رو به امام رضا میگن من و این دوستم معمولا خنده هامون رو براش می بریم!

...

یکی از این دوستها پیدا کنید از نون شب واجبتره داشتنشون ... دور آدمهای تلخ و غرغرو رو هم یه خط قرمز پررنگ بکشید ... خودتون هم تلخ نباشید تا خدایی نکرده یه وقت دورتون  خط قرمز پررنگ نکشن !

شاد زی با سیه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

۱ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۳
سپیدار

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

باز هم ناله و فریاد دلم می خواهد

هشتمین نور خداداد دلم می خواهد

شوق پابوسی شیرین به سرم افتاده

من اگر تیشه فرهاد دلم می خواهد

***

دست بر سینه، سلامی و سپس اذن دخول

گوشه صحن گوهر شاد دلم می خواهد

به امیدی که رضا ضامن من هم بشود

شده ام آهو و صیاد دلم می خواهد

***

همه با دست پر از سمت حرم می آیند

از همان که به همه داد، دلم می خواهد

از همان جنس نگاهی که در آن سلمانی

به سیه کاسه ای افتاد، دلم می خواهد

***

هر کجا رفته ام این درد مداوا نشده

چقدر پنجره فولاد دلم می خواهد

یا معین الضعفا ، جان جوادت مددی

که ز دستان تو امداد دلم می خواهد

***

پ ن: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الائمة المعصومین علیهم السلام 

۲ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۳
سپیدار

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی!

آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم

بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم گُل بر سرش افشانم

*

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی!

مجموع چه غم دارد از من که پـــ ریـــ شـــ انــــ م؟

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم

*

با وصل نمی‌پیچم وز هجر نمی‌نالم

حکم آن چه تو فرمایی من بنده ی فرمانم

ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون

عشق تو بـــــــــــــــــــگردانـــــــــــــد در کوه و بیابانم

*

یک پشت زمین دشمن ، گر روی به من آرند

از روی تو بیزارم گر روی بگردانم

در دام تو محبوسم در دست تو مغلوبم

وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم

*

دستی ز غمت بر دل ، پایی ز پی ات در گِل

با این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم

در خفیه همی‌نالم وین طُرفه که در عالم

عشاق نمی‌خسبند از ناله ی پنهانم

*

بینی که چه گرم آتش در سوخته می‌گیرد

تو گرمتری ز آتش من سوخته تر ز آنم

گویند مکن سعدی جان در سر این سودا

گر جان برود ، شاید ؛ من زنده به جانانم

***

محسن چاوشی بخشی از این شعر سعدی بزرگ رو خونده عــــــــــــــــــــــــــــالی . شاهکارش هم برای من دقیقا همین بیت و مصرع تصویر نوشته است .

آهنگ پریشان محسن چاوشی رو از اینجا بشنوید !

۱ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۶
سپیدار

زن است دیگر چشمش که به شمعدانی ها بیفتد شاعر می شود.

آبچکان را برمی دارد و شعری می سازد از صدای قطره های آب ...

می رود جلوی آینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بی خیال میشود ... خط چشمش را بر می دارد و نقاشی ای بر روی چشمانش می کشد دوباره می شود همان دختر زیبای قبل...

اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و هرروز غمش بزرگ تر می شود...*

پ ن: یکی از خوبیهای بیشمار شمعدونی اینه که موقع هدیه دادن برخلاف گل های شاخه ای ، باید با گلدونش هدیه کرد . شاید زیبایی خیره کننده ی گلهای شاخه ای رو نداشته باشه (که به نظر من داره!) ولی موندگارتره و برعکس گلهای شاخه ای که برای مدت کوتاهی میشه ازشون لذت برد با شمعدونی باید زندگی کرد!

*****

* نمیدونم این متن از کیه! ... دمِش گرم!

۳ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۴
سپیدار

چشمها – پنجره‌های تو – تأمل دارند

فصل پاییز هــم آن منظره‌‌‌ها گل دارند

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم

همــه در گردش چشــم تــو تعادل دارند!

 

تا غمت خار گلــو هست، گلــوبند چرا؟

کشته‌ هایت چه نیازی به تجمل دارند؟!

 

همه‌ جا مرتع گرگ است، به امید که‌ اند

میش‌ هایم کــه تــه چشم تو آغل دارند؟

 

برگ با ریزش بـی‌وقفه به من می‌گوید:

در زمین خوردن عشاق تسلسل دارند

 

هر که در عشق سر از قلّه برآرد هنر است

همـــه تا دامنــــه‌ ی کــــوه تحمــل دارند

 

مژگان عباسلو

۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۳
سپیدار