سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

شاعر شمعدانی ها

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ

زن است دیگر چشمش که به شمعدانی ها بیفتد شاعر می شود.

آبچکان را برمی دارد و شعری می سازد از صدای قطره های آب ...

می رود جلوی آینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بی خیال میشود ... خط چشمش را بر می دارد و نقاشی ای بر روی چشمانش می کشد دوباره می شود همان دختر زیبای قبل...

اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و هرروز غمش بزرگ تر می شود...*

پ ن: یکی از خوبیهای بیشمار شمعدونی اینه که موقع هدیه دادن برخلاف گل های شاخه ای ، باید با گلدونش هدیه کرد . شاید زیبایی خیره کننده ی گلهای شاخه ای رو نداشته باشه (که به نظر من داره!) ولی موندگارتره و برعکس گلهای شاخه ای که برای مدت کوتاهی میشه ازشون لذت برد با شمعدونی باید زندگی کرد!

*****

* نمیدونم این متن از کیه! ... دمِش گرم!

۹۶/۰۵/۲۷
سپیدار

شمعدانی

نظرات (۳)

دیگه واریزِ اولین حقوقِ سال در اواخر مرداد ماه تفاخر داره؟!! فکر کن چطور زنده موندم تا حالا!!  :)  میگم برات.. 
پاسخ:
 واقعا؟ شما دیگه چرا؟!!!
مخصوصا تو که مجبور بودی خرج کنی ...
یه ندا بهم میدادی

بابا ما که مثل شما کارمند دولت فخیمه نیستیم. ما نوکر خودمون و آقای خودمون هستیم. بقیه هم خیلی خودشون رو در قید و بند پرداخت به موقع پول عرق جبین ما نمیدونن! ما هم محجوب!!! هیچی دیگه همیشه نفر آخرم  که پولش رو میدن. میدونن اهل دعوا و حساب کتاب نیستم.. میگم چرا اعصابم رو برا پول خورد کنم. دیگه نمیرم اینجا.. خداحافظی میکنم و تمام.. 
پاسخ:
یعنی بدترین کار ممکن ! این چه عادتیه ما ایرانی ها داریم ؟ مثلا مغازه ای کلاه سرمون میذاره . به جای اعتراض دیگه از اونجا خرید نمی کنیم! خب بگو بفهمه که فهمیدی یا فکر نکنه خیلی زرنگه و بعدها اگه پاش رو خورد بفهمه از کجا خورده و مظلوم نمایی نکنه!
حالا تو هم به جای اینکه حقت رو بگیری میری یه جای دیگه برای خودت آقایی و نوکری کنی؟!!! دکتر مملکت ما رو باش! روت هم که نمیشه رفتنی بگی چرا داری میری که حداقل بدونن ! اینطوری بلایی که سرت آوردن رو سر بعدی ها هم میارن!
...
بگذریم ! خودمم همینطوری ام!
...
عوضش یه  پول قلمبه دستت میاد و میری باهاش خریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ! :))

سلام مهربانو
پدر همسرم کشاورز قدیمیه و کارمند شهرداری قسمت گل وگیاه بودند قبل از بازنشستگی خونه ای رویایی و پر از گل داشتن هر عید خونه ی هر بچه ای که می رفتندگلدون های شمعدونی ساده و عطری هم با خودشون می بردند
تا این که مادر همسرم به رحمت خدا رفت دیگه پیرمرد هم گل و گلکاری نکرد یعنی زمین گیر شد شمعدونی  یکی از گلهایی بود که  دیگه پرورش نداد
اون روزها تابستونا  حال و هوایی دیگه ای داشت حیاط و آب و جارو می کردیم
چهارتا جاری بودیم و مادرشوهری مهربان و دوست داشتنی
اما بعد رفتنش دیگه کسی دل ودماغ دورهمی نداره آش رشته نپختیم
شیرینی می پختیم
رشته برای آش می بردیم
آبلیمو و آبغوره می گرفتیم
سبزی خورشی ،آشی،پلویی،کوکو و...
روی حیاطشون چادر می بریدم

هر سال نذر داشت برای بچه هاش گوسفند قربونی کنه

چه عالمی داشتیم

ما بعد رفتنش همه چی تموم شد
 انگار درخت ها هم  غصه دارشدند انگور خشک شد اما انجیر هنوز مونده 
شاید دلواپس پیرمرده
هیچ جا نمی ره دوست داره فقط تو خونش باشه
هر کسی هر وقت برسه بهش سر می زنه آب و جارو و غذایی فقط عید ها دورهمی داریم به برکت وجود پیرمرد اما دیگه شمعدونی نیست
 


پاسخ:
سلام عزیزم
خدا مادرشوهرت رو رحمت کنه ! همین که اینهمه یاد و‌‌خاطره ی خوب براتون گذاشته یعنی زن خوشبختی بوده :)
 با این اوضاع چقدر به پدر شوهرت سخت میگذره!بنده ی خدا دو تا موقعیت کاملا متناقض رو تجربه کرده! 
..‌
شمعدونی یکی از چند تا گل مورد علاقه ی منه. اما نمیدونم چرا اینقدر زود خراب میشه . هر بار که گلدون میخریم شمعدونی یکیشه ولی متاسفانه بلد نیستیم نگهش داریم ... دارم ایمان میارم به این جمله که میگن «تو دست من گل و گیاه عمل نمیاد»!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی