سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۳۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

تا در طلب گوهر کانی ، کانی          تا در هوس لقمه‌ی نانی ، نانی

این نکته‌ی رمز اگر بدانی ، دانی          هر چیزی که در جستن آنی ، آنی

 

امروز هشت مهر ، روز بزرگداشت حضرت مولاناست.

چقدر حیف که اینقدر از داشته هامون غافلیم! 

۱ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۵:۳۵
سپیدار

با عرض معذرت از "عماد خراسانی" که این شعر قشنگش رو برا این مطلب خراب کردم!!!تا حالا شده نوشابه یا هر نوشیدنی گازدار دیگه ای رو بریزین تو لیوان و حواستون نباشه و همینطور لیوان سرریز کنه و نوشابه تون بریزه رو میز و آبروتون هم ایضا؟!

نشده؟ آفرین ! بابا ! با سلیقه ! ...

چی؟ نوشابه نمی خورین؟ شوخی نکن ! مگه میشه ؟ مگه داریم؟! ...

چی؟ ... با شیشه سر میکشین؟!!!

خب اصلاً بیا یه جور دیگه به موضوع نگاه کنیم ؛ تا حالا شده یه نفر کنارتون نوشابه شو بریزه تو لیوان و به علت گاز داربودن زیاد نوشابه ، نوشیدنیش همینطور سرریز کنه بریزه رو میز و سفره و لباس شما و کلاً همه جا رو کثیف کنه و طرف خجالت زده بشه؟(حالا طرف خجالت هم نکشید اشکال نداره ، پیشآمده دیگه ، پیش میاد!)

خب !الحمدلله اطراف همه مون یه دوجین انسان نازنین نوشابه خور و نوشابه دوست و معتاد به نوشابه وجود داره !

خلاصه در چنین مواقعی:

اولا سعی کنید اون نوشیدنی کوکا کولا ، فانتا و پپسی و امثالهم نباشه ، همین زمزم مگه چشه؟ خیلی هم خوش مزه است !

در ثانی به محض اینکه دیدین نوشابه عزمشو جزم کرده که بریزه بیرون ، انگشت اشاره تون رو بگذارین رو دهانه ی لیوان (درست به جای خط قطر فرضی دهانه ی لیوان . توضیح واضحات:  نوک انگشتتون رو رو لبه ی لیوان نگذارینا! انگشتتون باید دایره ی دهانه ی لیوان رو به دو نیم دایره تقسیم کنه!) اونوقت می بینید که گاز خیلی متین و آروم از لیوان خارج میشه و نوشابه ی شما با ریزش از لیوان آبروی شما رو - ببخشید آبروی دوست شما رو -نمی ریزه !

آب میوه بدم خدمتتون؟!!!

پ ن1: نوشابه ی گاز دار کم بخورین و ... همین فردا پاشین برین یه آزمایش آنزیم های کبد بدین!لطفاً!

پ ن2: ما هم میدونیم نوشابه خیلی خوش مزه است از شما پنهان نشاید از خدا پنهان که نیست ،چند سالی هست که کمر همت بستیم با تولیدات خارجی و مخصوصا! "مشکوک "مبارزه ی منفی کنیم !(آخه زورم به مبارزه مثبت نمیرسه !) اول هم از همین نوشابه شروع کردم ! اینطوری که وقتی سر سفره یکی از نوشابه های کوکاکولا ، پپسی یا فانتا و ... می اومد ، خیلی متین و متشخص لیوان خالی رو کنار بشقابم میگذاشتم و با شوخی و خنده اعلام می کردم که من خون بچه های فلسطینی نمی خورم !

رو حرفم ایستادم و همین شوخی، شوخی شوخی، جدی شد و حالا اعضای خانواده موقع نوشابه خریدن دقت میکنن تا چیزی نخرن که ما مظلومانه آب بخوریم !

این نوع خرید به خونه های اقوام نزدیک هم سرایت کرده !(البته فعلاً وقتی ما مهمانشون هستیم!)

اوائل خیلی با این سؤال مواجه میشدم که خوردن یا نخوردن ، خریدن یا نخریدن یه نفر ، دو نفر چه تأثیری تو درآمد این شرکتها داره ! ولی جواب من این بود و هست که :

برام مهم نیست چقدر درآمد این شرکت کم یا زیاد میشه .شاید اصلاً هیــــــــــــــــــــچ تأثیری هم نداشته باشه! ولی اگه بیخیال بشم انگار یه حس خوب، یه احساس عزیز ، یه عقیده ی محترم ، تو وجودم چرک میشه و یواش یواش آماده میشم تا نسبت به چیزهای دیگه که خیلی مهمترند هم بی خیال بشم !

خلاصه اینقدر شعارش رو دادم که الان دیگه نه می تونم و نه دیگران انتظار دارن یه روزی نوشابه ی کوکا کولا و ... دستم ببینند!

 

۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۱:۵۰
سپیدار

انشاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد، و با برپایى جشن پیروزى حق بر جنود کفر و نفاق و آزادى کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد.

امام خمینی

از وقتی خبر جنایت آل سعود منتشر شده ، سعی کردم کمتر تصاویر مربوط  به این فاجعه رو ببینم! با اینحال یه تصویر و یه خبر تو سرم میچرخه و حالم رو بد میکنه !

یک: فیلمی از قربانیان و زخمیها پخش میشه ، بین حاجیان قربانی و زخمی که به سختی بهم فشرده شدن ، زنی مستأصل دست دراز کرده ...!!! 

غم و درد و بی پناهی زنهای زخمی و قربانی و گم شده ، یه جور دیگه دلم رو می سوزونه !

دو : 21 کانتینر پر از پیکرهای قربانیان !

یعنی باور کنم ، سربازا و مأمورای بی وجدانی که خونسردانه ایستادن و جان دادن مهمانان خدا رو تماشا کردن ، کسانی که از دادن آب هم به قربانیان تشنه لب مضایقه کردند ، علائم حیاتی قربانیان رو کنترل کردن و کسانی رو که از فشار و کمبود آب و هوا بی هوش شده بودن ، همراه جانباختگان این جنایت تو کانتینرها جا ندادن؟!!!! یعنی باور کنم؟

حالا هم که میگن آل سعود تصمیم داره اجازه ی شناسایی پیکرهای قربانیانی که تو کانتینرها هستن رو نده !!! خدایا ! وقاحت این قوم تاچه حد؟

 

۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۲:۲۰
سپیدار

حتما شنیدین که به علت کثرت نیرو در دبیرستان و کمبود نیرو در مقطع ابتدایی قراره نیروهای مازاد دبیرستان ، در دبستانها به کار گرفته بشن  . و شاید شنیده باشین که دبیران دبیرستان رو چندین بار غربال می کنند و کسانی که کمترین امتیاز(و پارتی!) رو دارند میفرستند مقطع ابتدایی !!!!

یا للعجب!مقطع " ابتدایی" مقطع " پایه" است نه مقطعی "پیش پا افتاده"! 

تو همه جای دنیا توانمندترین و بهترین نیروهاشون رو برای تدریس تو دبستان انتخاب می کنند ولی اینجا ... !

این فقط دبیران دبیرستانی نیستند که نسبت به انتقالشون به مقطع ابتدایی معترضند !(از بس به معلم دبستان عزت و احترام قائلند [!] همه سر و دست میشکنن برای تدریس تو این مقطع!!!! یک بار رئیس اداره مون اومده بود مدرسه ما و بعد از اینکه از اهمیت مقطع ابتدایی و جایگاهش تو کشورهای پیشرفته برامون سخنرانی کرد و دلمون رو سوزوند! گفت: شما اگه دکترا هم بگیرین نمیگذاریم تغییر مقطع بدین!!!!)

بگذریم ... ما معلمان ابتدایی هم ازسازماندهی این دبیران تو مقطع ابتدایی ناراحتیم !

ما نسبت به حضور دبیران کم توان ، تو مدارس و مقطعمون اعتراض داریم !

آقایونی که این تصمیم رو گرفتن مطمئنا حتی یک روز هم توی یک کلاس 30-40 نفری مقطع ابتدایی تدریس نداشته اند !اصلا شاید کار یه معلم دبستانی رو از نزدیک هم ندیده باشند !

آقایون فکر می کنند کار تو مقطع ابتدایی یعنی بازی و شوخی! از نظر اونها یاد دادن خوندن و نوشتن و مفاهیم پایه ی علوم پایه ، کار مهمی نیست و هر کس با هر میزان توان و سواد از پس اون بر میاد!

تدریس چندین عنوان درسی ، کلاسداری و ارتباط برقرار کردن با بچه های مقطع ابتدایی به طور قطع برای دبیران توانمند و خوب دبیرستان هم مشکل خواهد بود چه برسه به دبیران کم توان!

(اونایی که تجربه ی تدریس تو مقاطع و پایه های مختلف رو دارند این نکته رو تأیید می کنند که پایه ی اول سخت ترین پایه تو تمام مقاطع برای تدریسه و عجیب اینکه خیلی از این معلمان بی تجربه و بی انگیزه ، تو این پایه مشغول میشن!)

دبیران دبیرستان اگه باید در تدریس یک درس توانمند باشند ، معلم مقطع ابتدایی باید توان تدریس تمام درسها رو داشته باشه ! معلم دبیرستان یک درس رو تدریس می کنه بدون اینکه دغدغه ی یادگرفتن و نگرفتن دانش آموزاشو داشته باشه ، نیاز چندانی به مهارت کلاسداری و ... هم نداره ؛ ولی معلم ابتدایی باید همزمان برای تدریس چندین درس برنامه بریزه ، نگران یادگرفتن و نگرفتن شاگرداش باشه (خود بچه ها اونقدر بزرگ نشدن که مسؤلیت یاد گرفتن رو به خودشون واگذار کرد!) کنترل و کلاسداری تو مقطع ابتدایی هم مهارتیه که تا کسی یک روز مجبور به انجام اون نشه نمیتونه به سختیش پی ببره!

دبیرانی که با اجبار و علی رغم میل باطنیشون برای تدریس به دبستان فرستاده میش طبیعتا بازده خوبی هم نخواهند داشت و در این بازی نامعقول و عمل بی تدبیر ، بچه های بیگناه دبستانها هستند که متضرر میشن و وجهه ی ما معلمای ابتداییِ که بیشتر از همیشه زیر سؤال میره!

توی حرف ، آقایون نسبت به اهمیت دوران ابتدایی تأکید می کنند و آینده ی کشور رو به این مقطع حساس! پیوند میزنند ولی تو عمل دریغ از یک جو اعتقاد به حرفهاشون !

آقایون حتی در استخدام معلم ورزش به تعداد کافی (حتی معلم غیر متخصص!) هم تو دبستانها کوتاهی می کنند و دانش آموزان پایه های اول و دوم و گاهی سوم رو هم از داشتن معلم ورزش اختصاصی محروم می کنند و همزمان در همایشها و کنفرانسهاشون دم از اهمیت سلامت جسم و روح بچه ها میزنند! یعنی حتی قبول ندارند که بچه های پیش دبستانی و اوایل ابتدایی که هنوز در حال رشدند، بیشتر از همه ی گروه های سنی به فعالیتهای هدفمند و علمی ورزشی محتاجند تا بچه های راهنمایی و دبیرستان ! حالا هم که آموزش این بچه های بیچاره رو دارند میسپارند دست معلمهای بی انگیزه و کارنابلد !

خلاصه ...

خانه از پای بست ویران است !و تا آموزش و پرورش واقعا (و نه فقط روی کاغذ) اصلاح و به سامان نشه امیدی به اصلاح جامعه نیست !

خشت اول چون نهد معمار کج ... علم اگه تو ثریا باشه که هیچ ! اگه رو زمین ریخته هم باشه ، هیچ زن و مردی از سرزمین پارس ، نمیتونه به اون دست پیدا کنه!!!!

پ ن:

یه خاطره هم بگم از شاهکارهای آموزش و پرورش که بخندین(و گریه کنین):

آموزش و پرورش فکر می کنه اگه از شرکت کنندگان رقابت های گوناگون طرح درس ، مقاله نویسی ، اقدام پژوهی و ...بخواد کارشون رو تو قالب CD هم ارائه کنند خیلی باکلاس و پیشرفته است !برای همین برای هر کاری (حتی یه فایل Word چند کیلو بایتی ) هم سی دی میخواد !(خدا میدونه چقدر cd و کاغذ برا همین طرحها هدر میره!)

یکی از همکاران ما در یکی از همین مسابقات چون وقت نداشته کارش رو تو سی دی بریزه ، از مغازه ی روبروی اداره یه سی دی خام خرید و اسم خودش و عنوان کارش رو روش نوشت و همینطور خام تحویل اداره داده و شیرین اینکه تو اون رقابت به مقام دوم هم نائل شد! بععععععععله!

........

یاد این لطیفه ی بامزه افتادم؛بگم بخندیم تا شاید کمی تلخی ماجراهای آموزش و پرورش رو فراموش کنیم!:

امروز از دانشگاه زنگ زدن بیا ثبت نام کن. تعجب کردم گفتم من که آزمون شرکت نکردم.

گفت اون روز تو تلگرام به دوستت گفتی شاید تو آزمون ارشد شرکت کنی، ما ثبت نامت کردیم آزمون هم جات دادیم، الان ترم دو هستی، نگران نباش درسِت خوبه، فقط شهریه بدهکاری!

۲ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۳:۴۵
سپیدار

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

۱ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۰:۴۱
سپیدار

زمان: روز قبل از جشن شکوفه ها (برای ما 31 شهریور! )

مکان: دفتر مدرسه

به لطف عزیزان مسئول و به هوای اینکه جشن شکوفه هاست رفتیم مدرسه .(به بچه ها پیامک زده و گفته بودن نیان مدرسه ولی به ما خبر نداده بودن ! ) تو دفتر ایستاده بودم که دیدم خانوم مدیر ، مادری رو راهنمایی کردن داخل دفتر و روی یه صندلی نشوندنشون . دختر کلاس اولی این مادر هم همراهش بود .

چشمهای گریون و صورت خیس از اشک مادر توجهم رو جلب کرد . با ایما و اشاره از بقیه پرسیدم چه خبره؟!!! گفتم شاید اتفاق بدی چون فوت یا جدایی والدین باعث این اشک ریزان شده !

اما...

گویا خیاطی که برای بچه های کلاس اول مانتو دوخته ، نتونسته چند تا از مانتوها رو به موقع برسونه و چند تا از دانش آموزا - از جمله دختر این خانوم - بدون روپوش بودن . و این خانوم گریه می کرد که :

یه جشن شکوفه ها بیشتر که نیست . وقتی همه روپوش دارن ، قشنگ نیست دخترم بدون مانتو  ، تو جشن باشه ! تو فیلم خوب نمیشه ! سالهای بعد که دخترم فیلم جشن رو ببینه ناراحت میشه !(دخترش هاج و واج نیگاش می کنه! )

من

میگم خانوم اینکه ناراحتی نداره . چیز مهمی نیست ! اتفاقا بد هم نیست تو فیلمی که همه یه شکل و یه رنگند و تشخیص بچه ها چندان راحت نیست ، دختر شما تو فیلم ، قشنگ مشخص و قابل شناسایی میشه ! 

-----------------------------------------------------

موندم اینها برای موضوعاتی تا به این حد بی اهمیت، اینطور منقلب میشن ، مصیبتهای بزرگ رو چه طور تحمل می کنن؟!!!

 نمیدونم غصه های آدم اینقدر کوچیک باشن خوبه یا نه ؟ شاید خوب باشه که آدم اینقدر بی درد باشه که برا چیزهای کوچیک گریه کنه ؛ و شاید خیلی هم بد باشه ! زندگی پر از این موقعیت های کوچیک ناخوشاینده . اگه کسی بخواد برا اونها غصه بخوره تقریبا همیشه باید عزادار باشه !

ولی مطمئنم رفتار این مادر تأثیر تربیتی خوبی رو بچه اش نداره ! این بچه چه طور میخواد با سختیهای زندگیش کنار بیاد؟ 

پ ن: ماشاءالله به شاگرد خودم ! هنوز با کت و دامن میاد مدرسه 

پ ن2:شاید: از دردهای کوچک است که آدم ها می نالند  ، ضربه اگر سهمگین باشد ، درد اگر بزرگ باشد آدم خودش لال می شود ...

۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۰
سپیدار

گفت که با بال و پری ، من پر و بالت ندهم ...

مینی شعر (127)

گفت که دیوانه نه‌ای ، لایق این خانه نه‌ای

رفتم و دیوانه شدم ، سلسله بندنده شدم

 

گفت که سرمست نه‌ای ، رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه‌ای ، در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کُنش ، کُشته و افکنده شدم

 

گفت که تو زیرککی ، مست خیالی و شکی

گول شدم ، هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی ، قبله این جمع شدی

جمع نیم ، شمع نیم ، دود پراکنده شدم

 

گفت که شیخی و سری ، پیش رو و راهبری

شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم

گفت که با بال و پری ، من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش ، بی‌پر و پرکنده شدم

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم

چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم


(حضرت مولانا)

پ ن2: بیت عنوان از بابا طاهر

پ ن1: 

دوست دارد یار این آشفتگی ...

۰ ۰۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۵
سپیدار