سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۲۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

شعار دادن و شعارها را برنامه ی کار قرار دادن ، دوای تمام دردهای ماست .

آنها که شعار نمی دهند ، فقط به خاطر آن است که می ترسند که مجبور باشند پای شعارهایشان بمانند و نسبت به شعارهای خود وظیفه مند شوند .

شعار نمی دهند چون وحشت دارند از این که نتوانند به شعارهایشان وفادار بمانند و به همین دلیل هم مسخره ی ما مردم کوچه و بازار شوند .

هر شعار اخلاقی ، یک تعهد است نسبت به جهان .

بزدل ها و معتادان ، جرئت نمی کنند هیچ تعهدی را نسبت به جهان بپذیرند ، و به همین علت هم شعاردهندگان را مورد بی حرمتی قرار می دهند .

( نادر ابراهیمی -یک عاشقانه ی آرام)


موضوعات مرتبط: کتاب های من، روزنوشت
برچسب‌ها: شعار, نادر ابراهیمی, یک عاشقانه ی آرام
۰ ۲۱ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۱
سپیدار

"امپراطور عشق" عنوان کتابیه که اگه اسم "بهزاد بهزاد پور" روی جلدش نبود ، محال بود ، دستم رو برای برداشتنش دراز کنم ، چه برسه  بخواهم بخرمش ! اما به همین اعتبار ، کتاب رو از نمایشگاه کتاب امسال ، از انتشارات کتاب نیستان خریدمش !

امپراطور عشق بهزاد بهزاد پور

 عنوان کتاب ، خیلی گول زننده است ! آدم رو یاد فیلمها و کتابهای زرد میاندازه ! یاد داستانهای عشقی آبکی نویسندگانی چون ، فهیمه رحیمی ، نسرین ثامنی ، مؤدب پور ، اعتمادی و دانیل استیل و از این دست نویسنده های (چیپ نویس)!

سعی کردم عنوان کتاب رو فراموش کنم و با این امید که کار آقای بهزاد پور (کارگردان نمایش بی نظیر شب آفتابی! و خداحافظ رفیق ) نمیتونه بد باشه ، کتاب رو بخونم! 

کتاب در قالب نمایشنامه است. (خوندن نمایشنامه یه جورایی حس فیلم دیدن رو داره  . با این برتری که قدرت تخیل رو ازت نمی گیره ،  و از این خاصیت نمایشنامه خوندن لذت می برم و اصلا خوندن نمایشنامه و فیلمنامه رو به دیدن همون نمایش و فیلم، ترجیح میدم !) 

زمان قصه ، 40 سال پیش از ظهور اسلام . موضوعش هم همین طور که از اسمش پیداست عشقه ! اما خیلی لطیف و خیلی خیلی خاص! داستانی جوندار ، محکم ، پرکشش و جذاب . حجم کتاب اینقدری هست که یه نفس بخونیش و اونهمه شیرینی رو لاجرعه سربکشی!

اما شخصیتهای داستان :

- "حمامه " :  شاهزاده ی زیبای یمنی ! خواهرزاده ی ابرهه که به عنوان کبوتر شانش با خودش به همه ی جنگها میبرد. از جمله حمله به خانه ی کعبه!  ماجرایی این حمامه ی زیبا رو توخیمه ی برده ای سیاه قرار میده "رباح" نام !

-رباح : زشت ترین  و خشن ترین و قویترین برده ی  خلف بن وهب!

- خلف بن وهب :  ثروتمندترین و کینه توزترین بت پرست مکه !

- همسر خلف و کارگزار خلف ، ابن سهیل بزرگ قبیله ی خثعم!

پاراگراف آخر صفحه ی پایانی داستان ،  خیلی خیلی غافلگیرکننده است ! با این پاراگراف آخرین ضربه وارد و خواننده متوجه میشه قصه ای که خوند تنها خیال نبود بلکه یه واقعیت تاریخیه! 

پ ن : متأسفم که این کتاب رو دیر خوندم ، آخه چاپ اولش سال 89 بود!

بخشی از این کتاب:

[رباح در کنار در اتاق مودبانه ایستاده و به زمین چشم دوخته است. همسر خلف بر مخده تکیه زده و خلف در حالی که قدم می زند، سخن می گوید.]

خلف: باور کردنش مشکل است. اما بابت آن دویست و پنجاه کیسه زر پرداخته ام. یعنی خرج دو سال یک قبیله. شاید در طول عمرم چیزی به این گران قیمتی نخریده باشم، و حال... من... خلف بن وهب تصمیم دارم که این گران قیمت ترین را به زیر پاهای زخمی تو بیندازم... آری، به زیر پای سیاه و برهنه ی تو... تا لگدمالش کنی، جانانه خرد و خمیرش نمایی و با خاک یکسانش گردانی.

۰ ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۳۶
سپیدار

زندگی روزمره ی مؤمنانه ی اندیشمندانه!

(نادر ابراهیمی)

پ ن : تعریف شیرینیه از زندگی! 3 تا خصوصیت با یه دنیا تفسیر!

۰ ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۵۷
سپیدار

 اندیشه جوان ، سری کتابهایی منتشر کرده با عنوان ، مشق آزاد . یکی از کتابهای سری دخترانه ی این مشق آزاد ، درباره ی مدگراییه، شماره 39 و با عنوان com. مد. www

تو این کتاب حدیثی از پیامبر نازنینمون دیدم ، بس جالب که تا حالا ندیده و نشنیده بودم :

"مردها ناخن هایشان را کوتاه کنند . ولی زن ها این کار را نکنند و مقداری از آن را بلند نگه دارند . چون برای زنها این کار زیباتر است ."

وسائل الشیعه ، جلد2 ، ص134 ، باب 81

پ ن : چقدر این پیامبر و دینش دوست داشتنیه! 

۰ ۱۸ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۳
سپیدار

ﯾﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﯾﺨﯽ ، ﯾﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ی ﺳﺮﺩ   

ﯾﻪ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩ

   ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ، ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﺩ   

ﺩﯾﮕﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩ ، ﻓﻘﻂ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩ

  ☆  

 فقط حوصله کرد!  

 فقط حوصله!  

 حوصله!

  حوصله کن!

۰ ۱۷ مرداد ۹۳ ، ۰۷:۳۲
سپیدار

مهم نیست . همیشه شبه عشق در کنار عشق بوده است شبه صداقت در کنار صداقت ؛ اما هرگز از رونق بازار عشق و صداقت چیزی کاسته نشده است .

تو عاشق صادق باش و بمان ، دنیا را به حال خود بگذار!

(نادر ابراهیمی -یک عاشقانه ی آرام)

پ ن : اصلا و اصولا ، بدل و تقلبی چیزها و برندهای با ارزش و قیمتی و اصله که تولید میشه. مثلا مروارید  ، طلا ، نگین  و ... اصل و بدل ، یا مثلا سامسونگ ، سونی و ... اصل و بدل ، دین و مذهب اصل و اصیل و بدل ، حرف اصل و بدل ، آدم اصل و بدل و هزارتا چیز اصل و بدل دیگه! همه ی چیزهای خوب یه نمونه ی "چینی" و بدل هم دارند ، ولی عاقلانه است برای جنس "چینی" هم بدل بسازن؟ 

عاقلانه است به خاطر اینکه بدل و تقلبی چیزی ساخته شده و ما باهاش روبرو شدیم ، از اصل اون هم رویگردان بشیم؟!!

۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۱
سپیدار

شما به خاطر زمین با آسمون می جنگین ؛ اما ما روی زمین به خاطر آسمون می جنگیم!

هر کس که از سرزمین و ناموسش دفاع نکنه نه تو زمین جایی داره نه تو آسمون!

(دیالوگ جالبی از ادهم خطاب به افسر فرانسوی در سریال رستاخیز تفنگها )

خوشمان آمد

۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۵
سپیدار

امروز هشتم شوال سالروز تخریب حرمهای ائمه بقیع (در سال 1344 ه ق ، 1305 ه ش ) توسط وهابیون ملعونه

•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•◆•

مرا می‌شناسی بقیعم/ منم قبله گاه غریبان

مرا می شناسی بقیعم/ که با اشک و آهم چراغان

چه شبها که بی روضه مردم/ در آغوش من گریه کردند

به صادق به باقر به سجاد/ به یاد حسن گریه کردند

غم غربت من/ رسیده به افلاک

که ارکان ارض است/ در این تربت پاک

بقیعم که پر کرده عمری/ غم فاطمه خلوتم را

زپنهانی قبر زهرا/ بخوان قصه غربتم را

گهی بر مزار امامان/ گهی نزد ام البنینم

من آن تربت ساده هستم/ که با عرشیان همنشینم

شده زائر من/ هزاران کبوتر

شده همدم من/ مزار پیمبر

پر از ماتم فاطمیه/ پر از داغ پیغمبرم من

پر از روضه‌های نخوانده/ پر از غربت حیدرم من

پریشانم از منع گریه/ پریشانم از منع ماتم

به سر آید این عصر عسرت/  بنا بر روایات محکم


دل من گرفته / خدایا خدایا

از این عمروعاصان/ از این بولهب ها


شاعر: میلاد عرفان پور  

دانلود مداحی این شعر با صدای زیبای میثم مطیعی

۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۲۲
سپیدار

چند روزی رو از خونه زدیم بیرون به هوای طبیعت گردی ! 

منی که بیشترین پیاده روی روزانه ام نیم ساعت بود و تازه دو ماهی هم بود که به خاطر تعطیلی مدارس ، دیگه اون نیم ساعت رو هم تعطیل کرده بودم! یکباره پاهامو تو عمل انجام شده قرار دادم و مجبورشون کردم 5 ساعت پله نوردی و کوه نوردی بکنن،  داخل و خارج قلعه رودخان ! هزار تا پله رفت و هزار تا پله برگشت و کمی کمتر از این هم داخل قلعه ! فکر کنم شش کیلومتری شد! موقع برگشت تا ساحل رضوانشهر توی ماشین اینقدر پاهامو مالش دادم و بهشون ضربه زدم که فکر درد گرفتن رو نکنن! آب دریا هم ولرم بود کمک کرد به درد نگرفتنشون! و خلاصه "ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!"

شب هم که تو یکی از کلبه های ییلاقی جاده ی زیبای اسالم -خلخال به صبح رسوندیم! به خاطر بارندگی کم از سبزی و طراوت همیشگی این جاده ی بینظیر چیز زیادی نمونده بود! و مه هم که از جاذبه های این منطقه است به جز زمان اندکی تو غروب و شب خودی نشون نداد! ولی هوا به خصوص تو صبح و سحر بسیار پاک و خنک بود.  شب اینقدر سرد بود که تا صبح یه عالمه هیزم سوزوندیم ! خیلی حس قشنگی بود هیزم شکستن و یخ زدن از سرما وسط تابستون!

بهترین قسمت این سفر خاموش شدن گوشیها بود! تو ییلاق که اصلا برق نبود ،تو قلعه رودخان هم که توی چادر بودیم و نمازخونه و آلاچیق و رستورانش هم پریز نداشت! در نتیجه با خاموش شدن گوشی و تبلت ، هر چند میشد با کمی زحمت اقدام به شارژ باتریها کرد ولی ترجیح دادیم بدون اینها چند روزی رو سر کنیم و به نظرم تجربه ی خوبی بود! لازمه هر از گاهی آدم خودشو از گوشی و پیامک و اینترنت و تلویزیون دور کنه تا بفهمه بدون اینها نه تنها میشه زندگی کرد که میشه از زندگی لذت برد!

پ ن: و باز آرزوی زندگی تو روستا ، دور از هیاهوی شهر ، توی من زنده شد! رؤیای زندگی تو روستایی دور از شهر با چندتا مرغ و خروس و گوسفند ، با یه مزرعه یا باغچه ی نه چندان بزرگ ! نمیدونم ، شاید چون هیچوقت این نوع زندگی رو تجربه نکردم و از سختیهاش بیخبرم ، تحمل سختیها و کمبودهاشو تو واقعیت نداشته باشم ، ولی

فکر می کنم زندگی تو روستا ، با همه ی سختی و کمبود امکانات ، به مفهوم اصلی زندگی نزدیکتره! 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 بعدا نوشت: "هر چه شهری بزرگ تر باشد ، روح انسان های ساکن در آن شهر ، کوچک تر می شود و مصرفی تر ." ( نادر ابراهیمی)

۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۰۲
سپیدار

طبیعت رو حفظ کنید! زباله تو طبیعت نریزید! طبیعت میراث گذشتگان نیست ، امانت آیندگان است و ...  رو هر روز همراه با تصاویری از جنگل و رودخونه و صحرا و در و دشت پر از زباله ، به خوردمون میدن که "آی مردم مواظب طبیعت باشید" ! تو همین تعطیلات چند روزه گذرمون به شهرهای شمالی افتاد . جنگل و دریا و رودخانه و حاشیه ی جاده ها از زباله لبریز!

طبق عادت همیشگی زباله هامونو تو کیسه ای می ریختیم و تو ماشین جلوی پامون می گذاشتیم تا به یه سطل زباله برسیم ، اما دریغ! کیلومترها رانندگی و نبودن سطل زباله و یا حداقل سطل زباله ای که لبریز از زباله نباشد!

به نظر میاد شهرهای شمالی ، شهرهای بدون شهردارند! کمیابترین کالا تو این خطه از کشورمون سطل زباله است و جاهایی هم که سطل وجود داره زباله ها تخلیه نشده ! و مردمی هم که نمیخواستن زباله هاشونو تو طبیعت رها کنن مجبور شده بودن اونها رو اطراف این سطلهای مملو از زباله رها کنن! وضع جاهایی که هزینه ای رو به عنوان ورودی میگیرند هم بهتر از مکانهای رایگان نیست! همونقدر کمبود سطل زباله و همونقدر سطلهای پر از زباله ! چیزی که اصلا ندیدیم مأمور نظافت شهری بود! حتی خیابونها و میادین و پارکهای درون شهرها هم مشکل نظافت دارند ! روستاها و ییلاقهایی که به علت دور از جاده بودن ، مسافر کمتری دارند و بیشتر اهالی بومی تو این مکانها تردد میکنند هم مشکل زباله و جمع آوری زباله دارند!

به نظر میرسه تو این وضع نابسامان شهرهای شمال بیشتر از مردم ، مسئولین مقصرند! خیلی از مردم حاضرند تو ورودی شهرهای پر گردشگر هزینه ای رو بپردازند و یا تو اماکن دیدنی هزینه های بیشتری متقبل بشن برای پاکیزگی! اصلا تو ورودی این شهرها از نفرات یه مبلغی رو فقط برای بهداشت و پاکیزگی بگیرند و با همین پول سطل زباله بگیرند و تو فواصل مناسب و تو جاهای مناسب شهر و دریا و جنگل و کوه و رودخونه بگذارند و کسانی رو به عنوان مأمور پاکیزگی شهرها استخدام کنن! کسی که صدها هزار تا میلیونها تومان هزینه می کنه برای سفر و گردش تو طبیعت ، با کمال میل حاضر میشه چندین هزار هم بده برای تمیزی مسیر و مقصد سفرش!

از سیرویسهای بهداشتی که اصلا نمیشه حرف زد! چاره اش هم سرویس بهداشتی های که توسط بخش خصوصی ساخته و اداره بشن! خیلی از مردم ترجیح میدن به جای سرویس بهداشتی رایگان و کثیف ، از سرویس بهداشتی تمیز و پولی استفاده کنن!

تدبیر و مسئولیت پذیری هنریه که متأسفانه کمتر تو مسئولین دیده میشه! و تو این قضیه مردم واقعا کمترین تقصیر رو دارند!

۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۳
سپیدار