سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۲۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

جناب آقای سیخونکچی چندتا آگهی مناسبتی برای این روزهای غزه دادن که خوندنشون خالی از لطف نیست که هیچ! از قضا خیلی هم لطفناکه! 2 تا از آگهی ها رو که به نظرم جالبتر هستن ، باز نشر می کنیم !

1-

دستگاه تبدیل شکم به غیرت رسید!

در کوتاهترین مدت بخشی از شکمهای خود را به غیرت تبدیل کنید

با ارسال رایگان به کشورهای حاشیه خلیج فارس و حومه

2-

می‌دانید بز کوهی چند ناخن دارد؟

آیا میدانید سوسمارها در روز سالگرد ازدواجشان چه صدایی در می‌آورند؟!

آیا می‌دانیددر عمق هشتصد متری زمین سیب زمینی در چند صدم ثانیه سرخ می‌شود؟

آیا میدانید مادر زنِ پسر عمه‌ی داورِ بازی وسطی جام جهانی نیمرو را با نمک می‌خورد یا فلفل؟!

برای اینکه در دنیا از آخرین اخبار و اطلاعات عقب نمانید با ما همراه باشید

هر پیامک رایگان تازه یه پولی بهتون میدیم، فقط تو رو خدا پیگیر اخبار غزه نشید!

پ ن: البته به نظر من آگهی شماره یک کذب محضه! هیچ دستگاهی نمیتونه یک گرم از شکمهای گنده ی حضرات رو به غیرت تبدیل کنه ! چاره ی این شکم های گنده و گردن های کلفت بی غیرت ، فقط و فقط شمشیر صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستش و لا غیر! اصلا اینها غیرت میدونن چی چیه؟!!!!!

بقیه آگهی های جناب سیخونکچی

۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۴۹
سپیدار

☆°عیدتون و عیدمون مبارک°☆

الحمدلله خدا توفیق داد و نماز عید فطر امسال رو هم طبق روال سالهای گذشته به امامت حضرت آقا ، ولی این بار تو مصلی خوندم.

با همه ی شیرینی و قشنگی این نماز، مراسم دو تا اشکال بزرگ داشت:

-نبود انتظامات جهت کمک به منظم شدن صفهای نماز . البته شاید این اشکال فقط تو خیابونهای اطراف ساختمان اصلی مصلی وجود داشت ، ما در چند ده متری ورودی مترو بودیم و بسیار دورتر از فضای اصلی مصلی! به هر حال مسئولین برگزار کننده باید فکر این جمعیت رو می کردند.( حداقل نیاز مردم که پیدا کردن جهت درست قبله است ، بدون پاسخ مونده بود و تا دقایقی قبل از نماز، جهت نشستن خانومها تو خیابون سوم نزدیک درب ورودی مترو شهید بهشتی ، عمود بر صف آقایون بود!)

- سیستم صوتی بسیار بی کیفیت و تقریبا رو اعصاب ملت بود ! و شاید این مشکل هم به خاطر دوری ما از ساختمان اصلی بود که مسئولین می تونستند از سیستم صوتی  ایام برگزاری نمایشگاه کتاب استفاده کنند ! (زمان برگزاری نمایشگاه کتاب ، در دورترین نقطه ی نمایشگاه هم به راحتی صدای تبلیغات کتابها و انتشارات شنیده میشد).

دو نکته ی مهم از خطبه های آقا:

1: این سگ هار، این گرگ وحشی به مردم بی گناه حمله ور شد و بشریت باید واکنشی به آن نشان دهد. این یک نسل کشی است، یک فاجعه تاریخی است.

2: برخلاف گفته‌ی آنان که حماس و جهاد را باید خلع سلاح کنیم، همه‌ی دنیا و به خصوص دنیای اسلام موظفند هرچه می‌توانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند.

۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۶
سپیدار

زمانی که کودکی می خندد ، باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است ، و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای در می آورد ، گمان می برد که خستگی ، سراسر جهان را از پلی درآورده است .  

چرا ناامیدان ، دوست دارند که نا امیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند؟  

چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟  

چرا پوچ گرایان ، خود را ، برای اثبات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می جنگیم ، پاره پاره می کنند؟  

آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری شان به تن و روح دیگران سرایت کند ، دلیل بر رذالت بی حساب ایشان نیست؟  

من هرگز نمی گویم که در هیچ لحظه یی از این سفر دشوار ، گرفتار ناامیدی نباید شد . من می گویم:

به امید بازگردیم . قبل از آن که ناامیدی ، نابودمان کند.

پ ن1: قسمتی از کتاب "یک عاشقانه ی آرام " نادر ابراهیمی

پ ن2: به خودم میگم :

اگه خودت رو دوست داری از آدمهای تلخ و ناامید بپرهیز! جدا بپرهیز! کسانی که تو رو وادار می کنن از پشت پنجره ی بسته ، از ورای شیشه های کثیف و گرد گرفته ی پنجره ی اونها به دنیا نگاه کنی!

به خودم میگم : هی! مواظب پنجره ات باش!

۰ ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۲۶
سپیدار

مردی می گوید :"آقا شما چقدر حوصله دارید . من سر به سر بچه های خودم هم نمی توانم بگذارم . آدم دیگر دل و دماغ و وقت این کارها را ندارد . همین قدر که بتوانیم لباس و خوراک و وسائل درس و مدرسه شان را فراهم کنیم برای سرمان هم زیاد است ".

مرد هنوز حرف می زند ، و من و پسرک دور می شویم .

وراجی های مکرر ابلهانه، وقت پرگویی ، هر قدر که بخواهی دارند . وقت بهانه جویی های حقیرانه . وقت بازی کردن با بچه ها را ، اما ندارند .

از کتاب "یک عاشقانه ی آرام " نادر ابراهیمی ، انتشارات روزبهان

پ ن : آدمهایی که مدام غر می زنند و بهانه جویی های احمقانه می کنند ، دشمن زندگی خودشون و همنشینان شون هستند. اینها آدمهای یخ زده ای هستن که حتی اگه بخوان نمیتونن دستهای من  و تو رو گرم کنن! و به قول نادر ابراهیمی تو همین کتاب:

سرما ، یخ را نمی شکند . ما سرمازدگان ، آرزویی جز شکستن یخ وجود دیگران نداریم . مگر می شود ؟ این است که افسرده می شویم ، و باید که از افسردگی درآییم.

۰ ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۱۰
سپیدار

با دوست پری شأنم و بی دوست پریشان!

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی*

(هر دو از علیرضا بدیع)


* این غزل علیرضا بدیع رو حجت اشرف زاده خیلی قشنگ خونده که اینجا می تونید متن شعر رو بخونید ، دانلودش کنید یا از شنیدنش لذت ببرید.

۰ ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۰۷:۰۷
سپیدار

در کلام معصوم علیه السلام داریم که وقتی اهل زمین به هم رحم نکنن، اهل آسمان هم به اونها رحم نمی کنه!

من می دانم

اگر تمام مدینه

و مکه

و کوفه

و همه ی مردم همه ی شهرها

یزید را محکوم می کردند

یا طومار امضا می کردند

یا در اعتراض به کشتار فرزندان رسول خدا

یک دقیقه سکوت می کردند.

آب از آب تکان نمی خورد

خدا هم هیچ کاری نمی کرد

باز هم همین می شد که شد...


 

قسمتی از شعر بلند مصطفی رحمانی درباره ی غزه

 

پ ن : در حیرتم وقتی از همه جای دنیا ، با هر زبان و نژاد و دین و رنگی (حتی از داخل خود امریکا و سرزمیهنهای اشغالی!) فریاد اعتراض به کشتار کودکان غزه بلند شده . دولتهای به ظاهر عرب و در باطن عبری که هیچ! چرا از مردم عرب و به اصطلاح مسلمون کشورهای حاشیه ی خلیج فارس صدایی در نمیاد؟!!!! اصلا همشون لال، کاش مردم مصر کمی ، فقط کمی غیرت میکردن و به جای همون یه ذره اعتراض بی خاصیت! حداقل همت می کردن و خودشون گذرگاه رفح رو باز میکردن! و بعد می نشستن و تماشا میکردن که چه طور مردم با غیرت دنیا از هر دین و رنگی ، دست مردم غزه رو پر می کنن برای آزادی کل فلسطین! حیف که غیرت عربی افسانه است!

۰ ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۰۶:۱۷
سپیدار

روزهای عادی که تو خیابونای شهر ، قدم میزنی فکر می کنی مردم اینقدر تو مشکلات زندگی خودشون گرفتارن که دیگه کسی به فکر همسایه اش هم نیست چه برسه به جاهای دیگه ی دنیا! فکر می کنی انسانیت چه کم رنگ شده! انگار دنیا بی رنگ که نه ، بد رنگ شده ! رنگها همه سیاه ، همه چرکین! اینقدر قیافه های عجیب می بینی ، اینقدر صداهای غریب میشنوی که احساس غریبگی می کنی با شهر خودت! با شهر بدون نور و رنگ! گاهی اینقدر هوا مسمومه که نمی تونی نفس بکشی! به سرفه می افتی ، احساس می کنی دیگه این شهر رو دوست نداری!

     اما یه روزهایی از سال رو انگار خدا به نام خودش کرده ، یوم الله کرده که بهت نشون بده که حقیقت همون چیزی نیست که با چشمها میشه دید و تو با چشمهات می بینی! روزی که فرشته ها از خونه ها میریزن تو خیابونا ! اونوقت شهر مثل یه تابلوی سیاه و سفید و خاکستری که آروم آروم رنگی میشه ، جون می گیره و رنگها یواش یواش رو میان و پررنگ میشن! و هوا تمیز میشه! تمیز و نفس کشیدنی! دیگه احساس غربت نمی کنی . چهره ها آشنا میشن و دوست داشتنی! روزی که احساس می کنی همه ی آدمها رو دوست داری درست مثل خواهر و برادر تنی خودت ، و شاید هم بیشتر ! خیلی بیشتر! 

     و دیروز ، آخرین جمعه ی ماه مبارک ، یکی از همین روزهای رنگی خدا بود ! هر چند غمگین ، هر چند خشمگین ! ولی سیاه نبود ، رنگی بود ! 

    و من عاشق رنگم ! 

  پ ن : یکی از جملات مهم این روزها :" ما معتقدیم کرانه باختری نیز باید مانند غزه مسلح شود "   

۰ ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۰۵:۳۴
سپیدار