سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بخش هایی از ابله محله

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۹ ب.ظ

بخش هایی از کتاب ابله محله:

1.

من چیزهایی را که دنیا وجود ندارند ، چیزهایی را که فراتر از دنیا شناورند ، ترجیح می دهم . من ترجیح می دهم وارد دنیا نشوم ، در آستانه ی دنیا باقی بمانم ، نگاه کنم ، بی نهایت نگاه کنم . عاشقانه نگاه کنم . فقط نگاه کنم !

(البته معلوم میشه آلبن هم دوست نداشته همیشه تماشاچی باشه . بلکه دوست داشته جایی و طوری که خودش دوست داره وارد دنیا بشه !)

2.

در قلب پریون ، آلبن پسرکی خوش سیما ، بامزه ، مهربان و شجاع است : او آن لباس پرنور و درخشانی را دربردارد که ما به کسانی که دوستشان داریم قرض می دهیم ، و اگر چه آنها هیچ خبر ندارند ، اما لباس سبب تغییر چهره شان می شود .

(چه تعبیر جالبی!)

3.

خداوندا ، ما را از شر کسانی که دوستمان دارند ، محفوظ بدار

(و نیز " خدایا! کسانی که دوستشان داریم را هم از شرّ ما محفوظ بدار!")

4.

- چه کسی گفته که من شما را دوست دارم؟

- ولی تو مرا می بینی آلبن . مرا می بینی : وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد ، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو ، اهمیتی ندارد ، نمی تواند او را ببیند .

5.

نباید برای چیدن شقایق های وحشی وارد آن کشتزار می شدم . با وجود این، می دانستم که شقایق های وحشی را باید با چشم دوست داشت ، نه با دست . شقایق ها در چشم ، شعله می کشند . در دست ، می پژمُرند .

(یاد شقایق های جاده ی دوست داشتنی اسالم - خلخال افتادم . شقایق هایی که دستهای زیادی چیده بودندشون و جسم بی جانشون رو تو جاده رها کرده بودند .)

6.

آن گاو وحشی نزدیک بود به من برسد . وقتی داشتم از بالای پرچین ها می پریدم ، پایم پیچ خورد . حالا به زحمت راه می روم ، ولی خوب ، دردم آرام خواهد شد و بعد تصویری شاهانه ، تصویر یک گاو وحشی سیاه در آتش سرخ رنگ شقایق های وحشی برایم باقی خواهد ماند ، این هم هدیه ای دیگر است .

(تا حالا اینطوری به دردها نگاه کرده بودین؟)

7.

ابدیت را برای قابلمه ها بگذاریم - ابدیِت نسبیِ ده ساله . عشق و محبت خود را به چیزهایی ارزانی داریم که پایدار نیستند و در روشنایی روزی دیگر ، باز نخواهند گشت .

(مهربانی ! ... گمشده ی این روزهای من و ما ...)

8.

هیچ کس و همه کس ، این دو با هم فرقی ندارند !

(!!!!!!!!)

9.

خوشبختی واقعی اینست : یک چهره ی ناشناس ، و اینکه گفته ها چگونه کم کم آن چهره را روشن می کنند ، آشنا ، صمیمی ، شکوهمند ، ناب و خالص!

پشت جلد کتاب

۹۶/۰۷/۲۱

نظرات (۱)

کاش این کتاب تو کتاب خونه شهر ما باشه من بخونم

ممنونم که لطف می کنید و ما رو هم میهمان عاشقانه های کتاب هاتون می کنید

پاسخ:
ممنون از شما که مهمان ما میشین  ... 
...
بزرگی میگه: خوشبخت کسی است که یا کتابهای خوبی دارد یا دوستان خوب کتابخوان! ... و الحمدلله من هر دو رو دارم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی