سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

ابله محله

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ

آخیش ! خیلی وقت بود نتونسته بودم یه کتاب رو تموم کنم ! پاورها بیشتر وقتم رو می گرفتن .

ابله محله

ابله محله ، نوشته ی کریستیان بوبن ،ترجمه مهوش قدیمی ،  انتشارات آشیان

***

کتاب درباره ی زندگی پسربچه ای به نام "آلبن" هست که رفتار و افکارش مثل بقیه نیست . آلبن همه کس و همه چیز رو دوست داره . همه کس و همه چیز!  اونقدر دنیا و زندگی رو ساده و اونقدر تخیلاتش رو جدی گرفته که به عنوان ابله یا دیوانه ی محله شناخته شده و این ابله شناخته شدن لزوما بد نیست چرا که آلبن اونطوری زندگی می کنه که دوست داره .

قصه از جایی شروع میشه که آلبن 8 ساله عاشق لبخند جنازه ی زنی قرمزپوش در زیر یخ های دریاچه ی سن سیکست میشه . زنی که دوهزار و سیصد و چهل و دو روز از مرگش می گذشت که آلبن رو دید و بهش لبخند زد . لبخندی که به تمام دنیا و دنیای آلبن شفافیت می بخشید . (یک لبخند قشنگ ، حتی اگر لبخند یک مُرده باشد ، باز هم لبخند است .) و آلبن هر روز به دیدن ژه میره . باهاش حرف میزنه . مشورت می گیره ، درد و دل می کنه .

ژه رازِ آلبنه که برا پریون، همکلاسیش افشا می کنه و ناچار دخترک را به دیدن ژه میبره . و دخترک کسی رو نمی بینه و موقع برگشت یخ های دریاچه می شکنه و همین دردسر باعث میشه رفتن آلبن به دریاچه ممنوع بشه و بعد از آن ژه به دیدن آلبن می آید و

و اینطوری میشه که آلبن بیشتر و بیشتر از همسالان خودش متفاوت تر میشه . رفتارهای عجیبش اون رو محبوب بچه های دهکده می کنه و باعث نگرانی والدین .

(در گفتگوهای مردم دهکده ، نام آلبن مانند نام یک بیماری شده است . علائم این بیماری عبارتند از : شادمانی بی دلیل ، تنبلی پایان ناپذیر ، علاقه نسبت به اشیاء بی فایده ، مثل ویولون ، نوعی بیان ماجراهای باورنکردنی به گونه ای که انگار آنها را باور داریم .)و نگرانی مردم دهکده باعث میشه آلبن رو به دست قابلمه فروشی دوره گرد بسپارند تا با خودش ببره و راه کسب درآمد و زندگی رو یادش بده .(بخش دستفروشی آلبن بخش مورد علاقه ی من تو این کتابه!) روشش عالیه ! به قول خودش روش کارش اینه : "من در خانه ای که سرَم درد بگیرد ، بیشتر از پنج دقیقه نمی مانم ." آلبن گاهی برای بودن با درخت شاه بلوطی بزرگ ، قرار با مشتریانش رو ندید می گیره و خوردن صبحانه اش جلوی شاه بلوط پانزده ساعت طول می کشه .

...

آلبن یواش یواش کارهای عجیبی می کنه . شبها ماجراجویانه و ناشناس وارد خونه ی مشتریاش میشه .

" او به هیچ چیز دست نمی زند ، نگاه می کند . نگاه می کند که مردم با زندگیشان چه می کنند ، چه اشیایی را دوست دارند دور و بر خود بگذارند ، در خواب چه قیافه ای دارند . گاه ردّی از عبور خود بر جای می گذارد ، مانند یک امضاء . همه چیز بستگی به احساسی دارد که در نخستین برخورد ، ملاقات صبح ، ملاقات برای قابلمه ها ، به او دست می دهد . به خانه هایی که او در آنها چهره ، کلام یا حرکتی را دوست داشته ، دسته گُلی می بَرَد . گاهی اسباب بازی کودکی را تعمیر می کند . اکثر اوقات به نگاه قناعت می کند . نگاه کردن ، عشق او ، عیب او ، دیوانگی او ، عقل اوست ، البته اگر فرض کنیم که عقلی داشته باشد ."

بعدها چیزهایی رو هم از خونه ها برمیداره غیر از پول ! اشیایی که قابلیت حفظ یک رؤیا ، یک خاطره ، یک ماجرا را داشته باشند . یک ساعت مچی ، یک شیشه عطر ، یک شانه از جنس عاج .

چیزهایی بامزه یا زیبایی که بعد از یک یا دو هفته تماشا کردن و خسته شدن ، روی نیمکت یک پارک یا لبه ی یک پنجره رهایشان می کند ... "لحظه ی رها کردن لذت بخش تر از لحظه ی برداشتن است."

گاهی جای دو تابلوی نفیس رو تو دو تا خونه ی مجاور با هم عوض می کنه ! خوکهای یک مزرعه رو آزاد میکنه و یا 18 تا خرگوش رها می کنه تو خونه ی زیبای شخصی که برای هر چیز قیمت میگذاره ولی از داشته هاش لذت نمی بره . اون هم تو یک ماهی که اهالی خونه یه سفر گران قیمت رفته اند !

وقتی کارش رو از دست میده برای جاهای مختلف آگهی های جالب میده و کار مورد علاقه اش رو تو یه مغازه ی عتیقه فروشی پیدا می کنه . تعمیر و نگهداری وسایل قدیمی که هر کدوم قصه هایی ناگفته ی شنیدنی دارند. و ماجرای جالب غیبت از مغازه و دلایلی که برای تعطیل بودن مغازه می چسبوند روی تابلوی مغازه که هر روز افراد بیشتری جمع می شدن برای دیدن و خوندن و خندیدن به اون دلایل !

" غیبت به دلیل روزنامه خواندن، به دلیل حمام طولانی ، خیالبافی، کسل بودن ، سردرد، خوشبختی"

و در آخر آشنا شدنش با مادر و دختری که سفارش ساخت خونه ای برای سوسکهای طلایی میدن و آغاز رابطه ی آلبن با اونا و ناپدید شدن "ژه" ...

***

آلبن در درون خودش خوشبخته هرچند دیگران او را ابله یا دیوانه بنامند . چه اهمیتی دارد؟ خوشبختی در درون اوست .

ابله ، دیوانه یا بدبخت کسیه که که درونش جهنم بدبختی و سیاهی و نا آرامی باشه و دیگران او را خوشبخت و عاقل و آرام ببینند .

کتاب ابله محله تقابل این افراد هم بود به نظرم !

۹۶/۰۷/۲۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی