سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ببری رونق مسلمانی

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۱۳ ب.ظ

امروز جشن الفبا داشتیم . طبق هماهنگی قبلی بچه ها با لباس فرم مدرسه بودن. تصمیم بر این بود که هر 4 تا کلاس تو نمازخونه ی مدرسه برنامه ی گروه نمایشی که از قبل دعوت شده بودن رو تماشا کنند و بعد برا پذیرایی و گرفتن لوح و جوایز و باقی برنامه ها به کلاسهای خودشون برن.(واااااای خدا! چقدر جنگیدم تا جشن الفبا رو تو مدرسه و کلاس بگیریم، نه تو تالار! )

بعد از تماشای نمایش ، از بچه ها خواستم مقنعه هاشون رو دربیارن و تو کیفهاشون بگذارن. (آخه کلاسهامون خییییییییییییلی گرم هستن و به خاطر بدی پنجره ها - که از اول تا آخر سال تحصیلی بهونه ای بود تا با اشاره بهشون به بچه ها بگم : مهم نیست در آینده چه شغلی داشته باشین اما تو رو خدا ! در آینده هر کاره ای میشین ،وظیفه تون رو درست انجام بدین و مردم رو اذیت نکنین ! - امکان باز کردن پنجره ها رو هم نداشتیم !)

همینطور که بچه ها به صف از حیاط داشتن میرفتن تو کلاس ، معاون پرورشی مدرسه جلومون سبز شد که: در آوردن مقنعه رو با مدیر هماهنگ کردین؟

هاج و واج موندم که ما فقط مقنعه درآوردیم! مثل خیییییلی از مدرسه ها که بچه ها آرایشگاه نرفته و لباس مجلسی نپوشیدن ! که فرمودن: زیر سقف مدرسه باید لباس فرم بپوشن !

و رفتن تا از مدیر - که به خاطر شرکت تو جلسه ای در مدرسه نبود - کسب تکلیف کنند .

بچه ها رو بردم تو کلاس و ازشون خواستم مقنعه هاشون رو سر کنن!

چند دقیقه بعد ، در کلاس باز شد و جناب معاون کلانتر (که اصلا هم پشت اون ستاره ی حلبی ، قلبی از طلا نداره!!! )با تندی سرش رو آورد تو کلاس و وقتی دید بچه ها مقنعه سرشونه ، با لحن تندی تشکر کرد و رفت !

اما رفتارش با همکارم بدتر بود ! وقتی وارد کلاس شده و بچه ها رو بدون مقنعه دیده ، درست وقتی بچه ها داشتن تک تک شعر الفباشون رو میخوندن ، با داد و فریاد گفته که فیلمبرداری نکنید و اول مقنعه و ....!

*****

پ ن:

1- از این دلم میسوزه که این خانم به اصطلاع معاون پرورشی خودش خیلی حجاب درست و حسابی نداره ! نه تو مدرسه و نه تو بیرون! حتی شکر خدا ! چادری هم نیست !

2: تو این مدرسه ای که اصرار دارن زیر سقفش باید لباس فرم پوشیده بشه ؛ همکارا با هر لباسی تشریف میارن ، مانتوی کوتاه و تنگ و آستین کوتاه که هییییییچ! حتی تونیک و سارافون ! خود همین خانم معاون پرورشی هفته ی پیش به جای مانتو یه تونیک زرد خردلی کوتاه تو مدرسه پوشیده بود ! چرا راه دور بریم ، همین من به ندرت مقنعه سر می کنم ! گاهی هم با سارافون میرم مدرسه و امروز هم شال ، مانتوی تقریبا کوتاه و طرح دار و شلوار جین پوشیده بودم !!!(هر سه غیر قانونی ظاهراً) ولی هیچ کس هیچ ایرادی نگرفت !

3: جالب اینکه اصلا یکی از کلاس ها قرار بود امروز با لباس به اصطلاح مهمونی بیان و به خاطر هماهنگی 4 تا کلاس ، لباس فرم پوشیده بودن.

و جالبتر اینکه دو سه سال پیش تو همین مدرسه و تو همین نمازخونه و تو همین کلاس ، بچه ها برا جشن الفبا لباس فرم نپوشیده بودن ! و هیچ آسمونی هم به زمین نیومد و بالعکس! )

4: من نمیدونم تو اون مدارسی که برنامه ریزی شده تا بچه ها (حتی دخترهای دبیرستانی! ) از نظر پوشش راحت و آزاد باشن ، مدارسشون سقف نداره؟ آیا بین بچه های 7-8 ساله با 15-16 ساله هیچ فرقی نیست؟ 

5: با این کارهاشون ، رشته های ما رو پنبه می کنن!

طی سال سعی کردیم حریم ها و حدودها رو برا بچه ها جا بندازیم تا بچه ها ببینن و بدونن که لازم نیست و نباید همه جا و پیش همه یه جور لباس بپوشن و لزوما هر کی حجاب داره ، خشک و بی منطق نیست ! و مهمتر اینکه تمام تلاشمون رو کردیم بچه ها نسبت به دین و مخصوصا حجاب بدبین نشن. سعی کردیم ریاکار نباشیم و ریاکار بارشون نیاریم . خواستیم وقتی بچه ها بیرون از جو مدرسه و کلاس ما رو می بینن ، دچار تناقض نشن ! اما ...

به قول سعدی بزرگ:

گر تو قرآن بدین نمط خوانی

ببری رونق مسلمانی

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

۹۵/۰۲/۲۹

نظرات (۱)

۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۵۲ صابر راستی کردار
من فکر می کنم مشکل از کمبود همون بسته جامع و کامل آموزشی و تربیتی هست که از صفر تا صد موضوعات رو حالا چه به صورت دستوری، چه پیشنهاد، چه توصیه، چه راه حل، چه ... مشخص کنه و هر کسی بتونه با استناد به اون تصمیم بگیره یا عمل کنه یا دفاع کنه یا ...! یعنی متاسفانه فضای سلیقه حاکم هست. اون بندگان خدا هم بالاخره بر اساس دانش و صلاحدید خودشون اینگونه تصمیم می گیرند. وحدت نظری هنوز در بالاترین سطوح سازمانی وجود نداره چه برسه به ...
خلاصه آنکه این بلبشوی فکری و تصمیم گیری در مملکت ما معلوم نیست کی سامان پیدا می کنه و تا اون موقع چند نفر قربانی خواهد گرفت.
اما خب ناامید هم نباید شد.
پاسخ:
دقیقا! مشکل همون بسته ی جامع است ! هر چند هر برنامه ی خوب و جامعی هم با عدم نظارت و کنترل یا با نظارت غیر اصولی ممکنه به ضد خودش تبدیل بشه !
سیستم گزینش و استخدام خیلی مشکل داره که هر کس با هر سطح تعهد و تخصص می تونه در میان مجریان و ناظران آ.پ قرار بگیره !
...
بعله ! قطعا ناامید نباید بود ! امید هست که بسیاری از همکاران خوب و متعهد من بدون توجه به مشکلات و موانعی که وجود داره همچنان دلسوزانه و متعهدانه وظایفشون رو انجام میدن !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی