سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

سقوط تدریجی

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ب.ظ

 سوار تاکسی شدم دیدم یه کاغذ چسبوندن بهش که کرایه : 2360 تومان!

بله دو هزار و سیصد و شصت تومان وجه رایج[!] مملکت !

دو هزاری که خب سهل الوصوله ! اون سیصدی رو هم بالاخره با یه ضرب و زوری میشه جور کرد . دویستی و صدی پیدا میشه هر چند با مشقت!

می مونه اون 60 تومن! پنجاهی که الان تو بساط گداهای سر چهار راههای مناطق فقیر و متوسط نشین هم پیدا نمیشه. (گداهای بالاشهری که برای کمتر از ۵ هزاری برات پشت چشم نازک می کنن و یه چیزی بارت میکنن که تا خونه سینه خیز بری!) به هر حال پنجاه تومنی هر چند کم ،ولی هست !

اما می رسیم به مهمترین بخش ماجرا یعنی 10 تومن ! ...ده تومنی که شاید فقط بشه تو بساط دستفروشهای بازار سِد اسمال که سکه و انگشتر و تسبیح قدیمی و عتیقه می فروشن نمونه هایی از ازش رو رؤیت کرد ! عتیقه رو هم که هر روز نمیشه کرایه تاکسی داد ! اونم به عنوان پول خرد!

طبیعتاً هیچ کس توان پرداخت همچین کرایه ی سنگین و سختی رو نداره و خیلی لطف کنیم ، نزدیکترین مبلغی که میشه پرداخت کرد یعنی 2400 رو تقدیم می کنیم .

 این از مایِ مسافر . برگردیم طرف راننده . اگه از این راننده هایی باشه که عادت داره مثلا به جای 2500 تومن 3000 از مسافر بگیره که هیچ ! اما فرض کنیم راننده از ایناییه که به حلال و حروم و شبهه ناک بودن ریال به ریال درآمدش حساسه!!! بیچاره میشه! بابت 40 تومن باقی مونده چه گِلی باید به سرش بگیره؟! ما مسافرا نمی تونیم یه دونه 10 تومنی ناقابل رو پیدا کنیم اون بنده ی خدا چطور برای هر مسافر 4 تاش رو پیدا کنه یا 2 تا بیست تومنی ؟!!!!!!(اصلا شما یادت میاد آخرین بار ۱۰تومنی و ۲۰تومنی رو کجا دیدی؟)

*****

پرانتز باز :اولا اینکه با اضافه دادن و اضافه گرفتن این چندرغازها نه منِ مسافر فقیر میشم نه اون راننده ، ثروتمند . در ثانی اینقدر عقلم میرسه که تو همچین موقعیتی راننده چاره ای نداره و کسی به اون ۴۰ تومن اضافی اعتراض نمی کنه و ناراحت هم نمیشه . اینقدر انواع چیزها رو دولا پنلا باهامون حساب می کنن که اعتراض به چیزهایی مثل کرایه تاکسی کسر شأن محسوب میشه! و سوماً اینجور مبالغ دقیق و خُرد رو فقط به شکل الکترونیکی میشه پرداخت یا دریافت کرد . چهارم اینکه بحثم سر اصل عمله نه مبلغ! پرانتز بسته

اون کسی که همچین مبلغ عجیبی رو برا کرایه ی تاکسی بدون کارت خوان تعیین کرده، فکر نکرده که همینجوری مال شبه ناک رو وارد زندگی اون راننده ی بیچاره می کنه!؟!( حتما نکرده دیگه! یعنی اصلا حلال و حروم شدن درآمد ملت جایی از اعراب براش نداشته!)

(حالا درسته در مقابل چندهزار میلیاردی که حضراتِ دارای ژنِ خوب می خورن اصلا به حساب نمیاد و شوخیه. ولی مال حروم ، حرومه و چیز نجس، نجس! کم و زیاد هم نداره . کسی که با خوردن یک تومن مال حروم دردِش نیاد و معده اش اذیت نشه، مطمئناً اگه دستش برسه صندوقی بزرگتر از صندوق ذخیره ی فرهنگیان رو مثل باقلوا و راحت الحلقوم حتی بدون جویدن و زحمت دادن به دستگاه هاضمه اش، می تونه ببلعه و زدن آروغ بعدش رو هم فراموش نکنه! ... حواسمون باشه بنابه فرموده ی معصوم علیه السلام بزرگترین گناه گناهیه که مرتکبش اون رو کوچیک بشماره! حالا هی بگم و بگو اینا که چیزی نیست!)

امثال همین درآمدهای شبهه ناک و پولهای حرومی که بانکها وارد زندگی مون می کنن بیچاره مون کردن . آروم آروم بی رگ و بی غیرتمون کردن ... 

چند روز دیگه ایام شهادت حضرت اباعبدلله شروع میشه و می شنویم از سیدالشهدا که در روز نهم محرم خطاب به لشکر دشمن فرمودند :

من شما را به راه راست می خوانم اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکم‌های شما از مال حرام پرشده و بر دل‌های شما شقاوت نهاده شده است ...

همینه که مراجع فریاد میزنن از ربای بانکها و هیچ کس هیچ جا گوشش بدهکار نیست !

بگذریم ... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

***

پ ن1: میدونم مثال کرایه تاکسی دربرابر مثالهای متاسفانه زیاد و مؤثرتری از مال حرام مثل بانکها اصلا عددی نیست و شاید اصلا ارزش طرح کردن هم نداشته باشه اما من که نمی تونم بانکها رو تغییر بدم و حداکثر این که  پول تو بانک نمیذارم و سود نمی گیرم و تا جایی که ممکن باشه برام ، حتی طرف وام گرفتن از بانک هم نمیرم؛ ولی مصیبت مال حرام و شبه دار تو جزئیات زندگیمون رسوخ پیدا کرده و ما عینِ خیالمون نیست !
 پ ن2: چند روز پیش تو مدرسه حرف از امتحانای ضمن خدمت فرهنگیان بود و من گفتم امتحانای ضمن خدمت رو نتونستم بدم. همکاری بهم گفت : خُب میدادی یکی به جات امتحان بده . و اضافه کرد یک نفر رو میشناسه که فلان مبلغ رو می گیره و امتحانای غیر حضوری ضمن خدمت رو انجام میده. و همکار دیگه ای گفت که خودش بدون گرفتن هیچ مبلغی به جای همکارا امتحان میده .

وقتی گفتم من نه اجازه میدم کسی به جام امتحان بده و نه به جای کسی امتحان میدم چون فکر می کنم اینطوری درآمدم شبهه ناک میشه! لب و لوچه شون رو کج و پشت چشمشون رو نازک کردن و گفتن : تو دیگه خیلی سخت می گیری!

نمی دونم شاید واقعا دارم سخت می گیرم و عصر حجری ام و عهد بوقی و هنوز متمدن و امروزی نشدم ... شاید ...

به هر حال فعلا همینی که هست! :)

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را 

تغییر نکنیم صلوات :) 

۹۶/۰۶/۲۷
سپیدار

نظرات (۱)

من فکر میکردم فقط خودم به این چیزا فکر میکنم! پ تو هم ؟! بابا تفاهم.. :)
من برا کارم خیلی سوار تاکسی میشم و فقط باید بگم خدا بهشون رحم کنه، هم از سختی کار و سر و کله زدن با مردم، هم این حلال حرومی که روزگار هفت نسلت رو سیاه میکنه! 
پاسخ:
درآوردن نون حلال خیلی سخت شده . مسئولینی که باید راههای کسب حلال رو برا مردم تسهیل کنند خودشون دارن مردم رو بدبخت میکنن . 
چرا اینطوری شدیم؟!!!!!  :((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی