سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بیا با هم حرف بزنیم

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ

یه زمانی تنها راه ارتباطی افراد چشم و گوش بود ، رو در رو . فیس تو فیس . چشم تو چشم . گوش تو گوش؟!!! ... حالا هر چی! چشم و گوش و بقیه ی حواس با هم . و فاصله ی چند فرسخی مساوی بود با یک دنیا فاصله . یک دنیا فاصله هم نه! انگار تو دو تا دنیای جدا از هم بودیم . دو تا دنیایی که نه تنها هیچ تماس و ارتباطی باهم نداشتن که بینشون خلأ بود و نیستی!

بعدها با گسترش سطح سواد ملت ، نامه و مکاتبه هم بهش اضافه شد و شد دوران رؤیایی و خیال انگیز نامه نگاری  . دوران " ملالی نیست جز دوری شما " ، " فلانی و فلانی و فلانی رو تک تک سلام برسانید " ، " ... خجالت می کشم خطم خراب است " ،  "... دل من طاقت دوری ندارد " و ...

وقتی تلفن اختراع و همگانی شد ذوق کردیم که دوران دوری تموم شد . هر چند فاصله ها تن ما رو از هم دور کرده بود، ولی شنیدن صدا ، دلتنگی ها رو کم می کرد . از تمامِ هم ، به صدایی قناعت کردیم و خوش حال که:

آب دریا را اگر نتوان چکشید / پس به قدر تشنگی باید چشید

گذشت و گذشت تا قصه رسید به موبایل . تماس صوتی تو هر زمان و مکان مقدور شد و نامه های چند صفحه ای و دلبری هاش تبدیل شد به چند کلمه و جمله ی کوتاه . پیامک! پیام کوچک! و ما خوشحال که دوران بی خبری از هم و نگرانی و غم فراق به تاریخ پیوست ..

وقتی فضای مجازی اینقدر پیشرفت کرد که امکان تماس تصویری هم مهیا شد دیگه داشتیم بال در می آوردیم که:

غم هجران و شب فرقت یار آخر شد

باور کردیم روزگار فراق سراومده و تنهایی و غم دوری دیگه نخواهیم کشید و چشید .

ولی ...

با این همه راه ارتباطی ما تنهاییم . تنهاتر از هر وقتی تو این تاریخ چند هزار ساله . کنار همیم ولی تنهاتر از وقتی که فرسنگها از هم دور بودیم و از هم بی خبر .

کاغذ و قلم و سوادمون زیاده ولی ...

نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست؟

ارتباط صوتی و تصویری و پیامکی و پی امی زیاد شده ولی همه ی اینها جای یک لحظه نگاه تو چشم هم و دست هم رو گرفتن رو نمی گیره . نفس کشیدن تو یه هوا و نشستن رو یه زمین چیزی داره که هیــــــــچ وسیله ای نمی تونه اونو به وجود بیاره یا انتقال بده .

خطوط نامرئی نت علاوه بر اینکه  به خاطر ناتوانی ذاتیش تو انتقال صحیح و دقیق پیام با شیطنت و سوءتفاهم ما رو از هم دور و دورتر کرد مهمتر از اون،  عطش ما رو هم برای دیدار و حرف زدن با هم کم کرد ...

یه روزی از فکر اینکه عزیزی میخواد به شهر و آبادی دیگه ای بره و ما برای مدتها اون رو نخواهیم ، دلتنگش می شدیم و دلگیر . اما حالا از چشیدن لذت دلتنگی و غمِ ندیدنِ دوست خوردن هم محروم شدیم ...با اطمینان از اینکه هر جای دنیا باشیم خطوط نامرئی نت ما رو به هم وصل می کنند .

پیشرفت کردیم اما به چه قیمتی؟

http://book.paziz.ir/wp-content/uploads/sites/3/2016/12/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2017.jpg

قدیمها (یعنی زمانی که اینترنت و فضای مجازی هنوز ما رو تو خودش غرق نکرده بود)  علاوه بر اینکه مردم با خانواده و خواهر و برادرشون ارتباط بیشتری داشتن و بیشتر باهم حرف میزدن ، زندگی ها طوری بود که همسایه ها و دوستان هم وقت بیشتری برای با هم بودن صرف می کردن . تو این با هم بودن ها کلّی میتونستن با هم حرف بزنن و به اصطلاح درد و دل کنند . همین جمع شدن خانم ها تو کوچه و سبزی پاک کردنشون یه موقعیت طلایی بود برای حرف زدن و خالی شدن .

اما این روزها نه تنها خواهر و برادرها همدیگه رو نمی بینن که بخوان با هم حرف بزنن که دوستی ها و همسایگی ها هم اینقدر کمرنگ شده که جز سلام و علیک و تبادل نظر درباره ی آخرین وضعیت جوی حرفی برای گفتن باقی نمونده . سرِ هر کس تو لاک خودشه . جزیره ای بریده و جدا از بقیه و تنها شکل ارتباط ، ارتباط مجازی ...

پدر و مادرهایی که یاد نگرفتن با هم حرف بزنند . بچه هایی که ندیدن ، تمرین نکردن ، یاد نگرفتن با هم حرف زدن رو . بچه ها و آدم بزرگهایی که از روی ناچاری به صفحه ی هوشمند توی دستهاشون پناه بردن و به کلمه و صدا و تصویری مجازی دل بستن .

اینطوری شده که حرفهای نگفته و تلمبار شده تو دلها ، آدمها رو به وادی افسردگی کشونده تا حدی که شعار جهانی امسال که سال 2017 باشه از طرف سازمان جهانی بهداشت "افسردگی – بیا حرف بزنیم" انتخاب شده .

افسردگی . بیماری عصر ما . عصر آدمهای باهم و بی هم . عصر آدمهای با کس و بی کس . عصر آدمهای در میان جمع تنها! عصر آدمهای پُر دردِ بی حرف !

بیا با هم حرف بزنیم ...

۹۶/۰۶/۰۳

نظرات (۱)

سلام عزیزم
واقعا که این دنیای مجازی معضل قرن شده
من که دلم خونه از این پیشرفت و تکنولوژی که بی پروا و افسار گسیخته بر تار و پود زندگی همه رخنه کرده و ما هم بدون اینکه بتوانیم مدیریت کنیم  باعث این همه مشکلات جور واجور شده مشکلاتی که ما خودمان مسبب آن هستیم

پاسخ:
سلام جانم!
بله متاسفانه تکنولوژی با رؤیای داشتن آسایش بیشتر فریبمون داد و آرامشمون رو گرفت ... خوشا همون سختی های قدیم ... با اینکه از لباسشویی و ظرفشویی و فر و مایکروفر و هزار تا وسیله ی باکاربرد و بی کاربرد و دیگر ظواهر تمدن خبری نبود ولی آرامش بیشتری داشتن . وقتی کسی از خاطرات اون روزهاش تعریف می کنه من که با حسرت پای حرفهاشون میشینم !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی