سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

دو روز تعطیلات عید فطر خورده بود به تعطیلات آخر هفته و شده بود 5 روز تعطیلیِ شیرین که جون میداد برا مسافرت!

در این مواقع و کلا در هر موقعی اولین گزینه ی همه مون شماله! و تجربه نشون داده تعطیلات برای طبیعت شمال کلاً یه چیزی در حد سونامی و حمله ی اتمیه! و بعد از باز گشت مسافرا بیشتر با یه سطل زباله ی بزرگِ آزاردهنده طرفیم تا طبیعت چشم و دل نواز!

و از اونجایی که در تعطیلات اینچنینی نصف جمعیت تهران میریزه تو شمال و مسافران با قحطی جا مواجه میشن و تو جنگل و کنار دریا جا برای سوزن انداختن نمیشه چه برسه به زیرانداز(حالا اینکه چرا باید کسی بخواد سوزن بندازه تو یه جای شلوغ خودش یه مسئله ی دیگه است ) ، ما هم سفر به شمال رو خودکشی دونسته و استراحت جلوی نسیم دلچسب کولر و تماشای مناظر دل انگیز تلویزیون رو به سفر با اعمال شاقه و  همزیستی با زباله ها ترجیح دادیم!

آخر تعطیلات دیدیم داریم با حسرت خبرهای سفر ملت علی الخصوص اقوام و دوستان رو دنبال می کنیم پس گعده ی خانوادگی اضطراری تشکیل داده و آخر جلسه مقصد سفر، مشهد الرضا انتخاب و تصمیم بر این شد که برای گرفتار نشدن تو سیل جمعیت شمال ، پنجشنبه بعد از نماز صبح از سمت سمنان به پابوس بریم و اواسط هفته ی بعد که تعطیلات تموم و ان شاءالله آبها از آسیاب افتاده از راه شمال و استان گلستان برگردیم ! 

پنجره - دهکده چوبین - نیشابور

مسیر سمنان و ما ادراک ما مسیر سمنان؟!!! بدترین ، خسته کننده ترین ، کسل کننده ترین ، اعصاب خرد کن ترین راه برای رفتن از تهران به مشهد ! از 10 ساعت سفر مداوم ، 8 ساعت رو تو بیابون و جاده ی کفی ، خشک و خسته کننده باید باشی! برای استراحت چند دقیقه ای باید همراه خودت سایه ی درخت هم ببری چرا که درخت و سایه ی خنکش از کمیاب ترین گوهرهای این مسیره!

براساس قانونِ هیچ چیزی سیاه یا سفید مطلق نیست و هر چیز بدی حداقل یه نکته ی خوب و مثبت میشه توش پیدا کرد ،ما هم دنبال همون نکته ی مثبت تو این مسیر ناخوشایند بودیم که چون پیدا نکردیم مجبور به ایجادش شدیم ! اینطور که پیچیدیم سمت نیشابور و نیشابور رو به عنوان جنبه ی مثبت به این سفر طولانی نچسب چسبوندیم.

اول قرار بود دیداری چند ساعته با حضرات خیام، امامزاده محروق ، عطار و کمال الملک داشته باشیم و بعد راهی مشهد بشیم که در اثر اشتباه بعضی ها نتونستیم تو مشهد هتل رزرو کنیم و همین اشتباه هم باعث خیر شد و طبق اصل مهم الخیر فی ما وقع! شانس با ما یار شد و شب رو تو خانه معلم نیشابور به صبح رسوندیم. خانه معلمی خوب و تمیز و دیوار به دیوار آرامگاه آقای خیام ! و از اونجایی که نباید همه چی خوب باشه وگرنه باید به همه چی شک کرد ، تا بریم تو اتاق مون مستقر بشیم و بعد از کمی استراحت،برگردیم برای دیدار با خیام دیدیم درهای آرامگاه رو بستن و تا فردا -که جمعه صبح باشه- باز نمیشه! 

غروب بود و دیگه جایی نمی شد رفت و طبعا با نزدیک شدن به وقت شام ، دلضعفه هم به سراغمون اومد ... ! و طبق استدلال من درآوردی همراهان مبنی بر اینکه به غذاهای جاهای گردشگر پذیراعتمادی نیست و اصلا چرا هیچ کس تو این همه رستوران اطراف خیام غذا نمی خوره ؟سرِ خر رو (ببخشید سر ماشین رو!) کج کردیم سمت مرکز شهر به امید یافتن رستوران ... و جالب اینکه طی یک ساعت زیر رو رو کردن شهر شاید به اندازه ی انگشتان یه دست هم رستوران ندیدیم و اونهایی هم که دیدیم خالی از مشتری بودن و به زعم عزیزان همسفر ، مشکوک و غیرقابل اطمینان! و از اونجایی که طبق گفته ی بزرگان ، خدا حاجت شکم رو زود میده ، تو بلوار جمهوری نیشابور یکهو چشممون به یه رستوران کوچیک افتاد که 20 نفری توش نشسته بودن برای خوردن غذا و 5 نفری هم ایستاده برای بردن غذا ! خب گویا یکی از رستورانهای محبوب شهر رو پیدا کرده بودیم و از اونجایی که مهمون بودیم و غریب بهمون لطف کردن و زمان 25 دقیقه ی انتظار برای آماده شدن غذا برامون به چند دقیقه کاهش پیدا کرد ... و انصافا غذاشون هم خوب بود!

نتیجه: تو شهر غریب ببینید خود اهالی غذای کجا رو ترجیح میدن شما هم از اونجا تهیه کنید!

اما چرا آرامگاه خیام بسته بود؟ 

برای اینکه فردا جمعه به مناسبت سالروز ورود امام رضا به نیشابور قرار بود قبل از دعای ندبه حاج آقا رئیسی برای سخنرانی بیان و برای آماده سازی محوطه ی جلوی امامزاده محروق، آرامگاه زودتر تعطیل شده بود . 

گویا ما تو روز ورود امام به نیشابور اومده بودیم به این شهر و خودمون نمی دونستیم! حُسن اتفاق شیرینی بود ! نیشابور: شهر حدیثِ قشنگ حدیث سلسلة الذّهب ! زنجیره ی زرین!

بنابراین صبح همزمان با سخنرانی آقای رئیسی آرامگاه زیبای خیام رو دیدیم.

راستش از شما پنهان نشاید از خدا پنهان که نیست ، اصلا از شعرهای خیام خوشم نمیاد !یعنی کلا قالب رباعی رو دوست ندارم ! و شاید نتونم به اندازه ی انگشتای دست هم از عالم رباعیات مختلف ، چند تا رباعی دلخواه رو گلچین کنم! اما بنای آرامگاه واقعا هنرمندانه و قشنگه . بنایی که همزمان نشون میده خیام منجم و ریاضی دان و شاعر بوده !  (یه قول بسیار ضعیفی هست که میگه خیامِ شاعر همون خیام ِمنجم و ریاضی دان نبوده و دو تا خیام داشتیم و من همینطوری و فقط برای اینکه رباعی دوست ندارم ، دوست دارم خیام شاعر رباعی سرا رو یه نفر دیگه بدونم !) خلاصه هر گوشه ی این آرامگاه زیبایی های خاص خودش رو داره مخصوصا منظره ی آسمان نیشابور از سقف  مشبک این بنای شکیل و منحصر به فرد که شبیه هیچ جا نیست .

در ضمن به علت بسته بودن از زیارت امامزاده محروق که امام رضای جان ، زمان ورودشون به این شهر به زیارت ایشون رفتن ، محروم شدیم ! بعدش هم دیدن عطار و مقبره ی جالب کمال الملک و در انتها سفر به دهکده ی چوبین با مسجد چوبی معروفش...

پ ن1:(حدیث حدیث سلسلة الذّهب به شعر در ادامه ی مطلب)

پ ن2: ادامه ی سفر در پست بعد ...

این هم ترجمه ی کودکانه ی حدیث سلسله الذهب امام رضا :

***

امام سوار ناقه بود و ایستاد / پرده رو از کجاوه یک طرف داد

گــــفت حدیثی که فقط طلا بود / از طرف حجت هایِ خدا بود

 

از پدرش،پدربزرگ و اجداد/  که رحمت ِ خدا به همّه شون باد

امامِ کاظم از امامِ صــادق/  و پنجمین آینه ی حقایق

 

امامِ سجاد و امامِ شـــهید/ نوبتِ به امام ِ اول رسید

که از رسول حق شنیده این رو /این سخن پر گهر و وزین رو

 

 فرشته ی امینِ حق شنیده/حدیثی که از خودِ حق رسیده:

نیـــست خدایی به جز "الله ِ"پاک/ این کلمه ، آینه ای تابناک

 

قلعه ی محکمی که هستش امان / برایِ وارد شدگان ِدر آن

از غضب و عذاب پروردگار / منتها یک شرطی داره این قرار

 

شرط اونم ولایت اولیاست / دوستی با بنده های ِ خوب ِخداست

که جانشینان پیامبر بودن/ بعدِ نبی از همه بهتر بودن

 

امام رضا مکثی نمود و فرمود / و جمله ی آخر اون حدیث بود:

منم یکی از اون 12 مدار /شرط ورود قلعه ی کردگار

***

متن کامل این شعر که درباره ی قصه ی ورود امام رضا به نیشابور هست اینجاست

۹۶/۰۴/۱۵
سپیدار

خیام

نیشابور

نظرات (۴)

۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۸:۲۴ مامان طاهره
سلام زیارت قبول.التماس دعا.زیارت اقا خیلی راحت تر شده.ان شاالله قسمت همه ی عاشقای اقا بشه به زودی.شمال رشت می تونم درخدمت باشم.بفرمایید منزل ما.خوش بگذره.
پاسخ:
سلام عزیزم
ان شاءالله همه،  همیشه و هر وقت دلشون خواست بتونن برن زیارت امام رضای نازنین
متشکرم از دعوتت عزیز دلم :))
خوووووووش به حالتون با استان خوشگلتون ! ان شاءالله از دستبرد زمین خوارها و کوه خوارها و دریاخوارها و جنگل خوارها به دور باشه ! من که عااااااااشق قسمت تالش و اسالم تونم :)
یه چیز دیگه: یه جورایی همشهری هستیم ؛) 



۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۳ مامان طاهره
سلام .چه خوب .خوشحال شدم.قبلنا که گیلان خیلی قشنگتربود.من همیشه باخاطرات کودکی وبازی توی جنگلا خوشم.همیشه دلم برای بچه های کلاسم می سوزه که بازی کودکانه به اون صورت ومثل ما نداشتن.واسه همین گاهی ازادی های خاصی دارن تو کلاس با این همه کمبود وقت.همیشه دلتون خوش وتنتون سالم باشه.عزیزمن هستید
پاسخ:
سلام خانوم :)
آره متاسفانه گیلان خیلی عوض شده . شنیدم ییلاقها رو هم دارن برق و آب میدن و این یعنی ما آخرین نسلی هستیم که ییلاقهایی مثل تالش و اسالم و ... رو می بینیم ! :(
عزیزمی :)
چقدررررررررررر خوووووووبی خانووووووم.
منو بردید به همه سفرای از بچه گیم تا حالا.ممنون
پاسخ:
سلام سلام جان ! :))
خوبی که حتما و بلاشک از خودتون و در نگاه خودتونه !
ممنون که وقت گذاشتین برا خوندن  
سلام مهربانو
خیلی زیبا توصیف کردید
من هم بچه بودم رفتم نیشاور اما تازگیا نرفتم 
پاسخ:
سلام صحرای عزیزم
نیشابور !اسمش هم قشنگه.
چون صبح نشابور که شاداب ترین است
همواره الهی که پر از خنده بمانی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی