سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

بار بگشایید که اینجا کربلاست

سه شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۲ ب.ظ

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست
این سرزمین غم‌زده، در چشمم آشناست

این سرزمین که بوی نی و نیزه می‌دهد
این سرزمین تشنه که آبستن بلاست

گفتند: «طفّ» و «ماریه» و «شاطِیءُ الفُرات»
گفتند: «غاضریّه» و گفتند: «نینوا»ست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: «کربلا»ست

طوفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست

زخمی‌تر از مسیح، در آن روشنای خون
روی صلیب دید، سر از پیکرش جداست

طوفان وزید، قافله را بُرد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در مناست

باران تیر بود که می‌آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده، دید به تاراج آمده ا‌ست
مردی که فکرِ غارتِ انگشتر و عباست

برگشت اسب، از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان، عزاست

مریم سقلاطونی

۹۵/۰۷/۱۳

نظرات (۲)

۱۴ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۴ دکتر یونس
دو روز نبودی ترسیدم طوریت شده باشه... حالا حالت خوبه؟
بابت اون موضوع هم دمت گرم.. داشتم تعریفتو برا مامان میکردم میگفتم دوستم معلمه وقتی برا کسی ازش کمک خواستیم انقدر کمک کرد اما فلانی که وضعش خوبه نع! فکر کن مامانم چی میگه؟
1.اون بنده خدا کی بود؟2. چه مشکلی داشت؟3. کی معرفیش کرد به تو؟4. حالا چرا تو؟ مگه فرشته نجاتی؟5.کدوم دوستت معلمه که من نمیشناسم؟6.اون اینقدر داده تو چقدر دادی؟!
الان من حق دارم سرم رو بکوفم به دیفال؟ به خدا این زنها یه چیشون میشه..
پاسخ:
سلام
فعلا که زنده ایم!...
عجب مامان دقیقی دارینیشخند
۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۷:۰۵ دکتر یونس
فعلا که زنده ایم یعنی چی؟ مگه قرار بود بری اون ور.. خبری شده خوب بگو! الان اگه بگی مگه تو دکتری! میگم بله.. هیچ وقت اینقدر آروم نبودی آخه.. داری هیئت داری میکنی یعنی؟
اینجای برنامه "هم قصه" خداییش یاد تو افتادم.. ببین یه معلم تو دهاتای اصفهان از تو جلو زده..
"دو میان برنامه نیز در خلال گفت‌وگوی رضوی و خالد ازبط (مجاهد فلسطینی اهل غزه که برتای درمان شبکیه چشمش از محاصره به سختی خارج شده) پخش شد. یکی از این میان‌برنامه‌ها، به دانش‌آموزان یکی از مدارس روستای ورپشت، از توابع شهرستان تیران‌و‌کرون استان اصفهان اختصاص داشت. در این مدرسه، معلمی برای اینکه موضوع هم‌دلی را به دانش‌آموزان یاد دهد، به تعدادی از دانش‌آموزان مأموریت می‌دهد تا برای همدلی با کودکان فلسطینی طرح و ایده به کلاس بیاورند و این دانش‌آموزان علاوه بر کشیدن نقاشی، مبلغ 5هزار تومان را برای کمک به کودکان فلسطینی اختصاص می‌دهند. خالد ازبط با حضور در این مدرسه، از کمک این دانش‌آموزان تشکر کرد.
 

پاسخ:
نمیدونم ! فعلا شدیدا محتاج دعام!
نه بابا هیئت کجا بود؟ من فقط سخنرانی و عزاداری رو از تلویزیون می بینم! ... (البته اگه زود نخوابم!)
عزیز جان! من اصلا تو صف نبودم که کسی بخواد ازم جلو بزنه ! ... همچین برنامه ای ندیدم ولی خوشحالم که همچین معلمایی داریملبخند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی