سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

حضرت پاییز

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۶ ب.ظ

خش خش... صدای پای خزان است...

چار فصل دفتر دل قصه ی پاییز بود
روزها در انتظار فصل پنجم زیستم

سال ها چون موج دریا در تلاطم زیستم
با «به دریا بنگرم دریا ته وینُم» زیستم

روزها در قحط سال خاطرات سبزِ دشت
مثل بابا، با دوبیتی با ترنّم زیستم

چار فصل دفتر دل قصه ی پاییز بود
روزها در انتظار فصل پنجم زیستم

چشم من، دریاییِ صد نوح، طوفان بود و من
مثل اشکی در میان چشم مردم زیستم

عاقبت مردم نفهمیدند مفهوم مرا
بینشان هرچند عمری با تفاهم زیستم

آنچه آمد بر سرم از یک تبسم بود و باز
سال ها در آرزوی یک تبسم زیستم

محمدحسین بهرامیان

۹۵/۰۶/۳۱
سپیدار

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی