سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

کاش بابام سرکار نره!

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۲:۲۰ ب.ظ

هنوز خیلی از ورودم به کلاس نگذشته بود که پانته آ شروع کرد به حرف زدن:

 خانوم من دیشب برای بابام گریه کردم!

با تعجب برگشتم طرفش  : چرا؟!!! 

گفت: دلم برای بابام تنگ شده بود! بابام شب دیر میاد ، دیشب زود خوابید ، من نشستم کنارش ، نگاهش کردم بعد رفتم تو اتاقم گریه کردم! کاش بابام سر کار نره!

 بعد گفت که هر روز منتظر می مونه تا پدرش از سرکار بیاد و کنار پدرش تکالیفشو انجام بده! 

گفتم : تو که باباتو می بینی ، چرا دیگه گریه کردی؟!!!

  با بغض گفت : صداش!!! دلم برای صداش تنگ شده بود! 

پرسیدم: آخرین بار کی با بابا رفتی بیرون یا مسافرت؟

 گفت که یادش نمیاد ! 

گفتم: مگه بابا، جمعه ها خونه نیست که ببینیش و باهاش حرف بزنی؟ 

گفت :  بعضی وقتها جمعه ها هست ، بعضی وقتها هم نیست!

********

 با خودم فکر میکنم: 

آیا اونقدر که به نیازهای فیزیکی(خوراک و پوشاک و مسکن) بچه ها توجه می کنیم، نیازهای روحی اونها رو هم می بینیم ؟

کدوم مهمتره؟ به هر کدوم چقدر و تا کجا میشه میدون داد ؟

در موقع لزوم ، کدوم رو می تونیم فدای دیگری بکنیم؟ ... 

۹۲/۱۱/۲۹

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی