سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

اینستاگرام »»» سپیدمشق 3pidmashgh
ایتا ٠۹۲۱۶۹۹۵۸۶۹

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من و هنر» ثبت شده است

یادمه سالها قبل که کلاس طراحی می رفتم ، یه روز استاد محترم ، کلاس رو برد موزه ی هنرهای معاصر تهران. چیزی که خوب به یادم مونده، یه تابلوی بزرگ  حدود 2 در 3 متر بود(اندازه ی دقیقشو نمیدونم، شاید هم با یه نسبت طلایی بود) . اثر یه هنرمند خارجی! تابلو تماما با رنگ طوسی رنگ شده بود، درست مثل یه دیوار که یکدست طوسی شده باشه.

 هر چی به ذهنم فشار آوردم که چیزی ازش بفهمم ، نشد که نشد! هیچ رقمه کد نمی داد. نتونستم ادای روشنفکری دربیارم و از تناسبات و مفهوم پنهان در لایه های هفتم و هشتم تابلو لذت ببرم! نتونستم روح و احساس هنرمند محترم رو ، که موقع خلق اون اثر، به تابلو منتقل شده بود ببینم و به به! و چه چه ! کنم!!! 

لباسی تو تن پادشاه نمیدیدم و نمی تونستم از برازندگی و رنگ و دوختش تعریف کنم!

گفتم برم سراغ استادم ، شاید ایشون بتونن ، روح زیبایی شناسی و هنر نهفته در اون تابلو رو به من هنرنشناس نشون بده! دقیقا  یادم نیست استاد محترم، چه جوابی دادند ، ولی جان کلامش این بود ، "نمی دونم"!!!

این پروسه ی ( دیدن ، نفهمیدن ، پرسیدن، قانع نشدن، دوست نداشتن ) رو تا حالا خیلی تجربه کردم.  از شعر و نقاشی  و خط بگیر تا فیلم و تئاتر و موسیقى!

از تز " هنر برای هنر " هم حالم به هم می خوره!  از هنر بی محتوا!  

اینکه یه بابایی سطل سطل رنگ بپاشه هوا و رنگها سقوط کنن روی یه بوم! یا تو عالم مستی و بی هوشی و بی خبری ، اونوقت که چشماش درست نمی بینه ، اشکالی روی بوم  بکشه! یا اونوقت که میرهه فضا ، کلماتی رو به نام شعر ، قصه یا فیلمنامه سوغات بیاره! و اسمشو بگذاره هنر ، و عده ای هم ذوق کنن و هورا بکشن! و وقتی یک نفر بلند شد و گفت بالای چشم این هنر ابروست، بزنن تو دهنش که ، ای امل ! ای عقب مانده! ای ... ! " هنر شناس نئى ، . . . خطا اینجاست" ( این سه نقطه و اون سه نقطه ی قبلی ، به علت رعایت موازین اخلاقی ، دچار ممیزی شده است.) 

تصمیم گرفتم با خودم رو راست باشم. کاری نداشته باشم برای یه شعر، نقاشی ، موسیقی یا فیلم، چندنفر کف و سوت زدن، چند نفر تف و لعن کردن!  

من هر هنری رو از دریچه عقل و دل خودم ارزش گذاری می کنم. دلی که دوست داره مؤمن باشه ، پس باید یه چیزهایی رو دوست داشته باشه و از یه چیزهایی بدش بیاد . و عقلی که دوست داره مسلمون باشه، پس دنبال خط و ربط های معقول تو آثار میگرده تا دست دلم رو تو دوست داشتن و نداشتن، پر کنه!

 هنر برای من یعنی محتوا  + فرم ! 

هم از نجاست ریخته شده تو یه ظرف خوشگل بدم میاد هم از عسل ریخته شده تو یه ظرف نجس! 

سعی می کنم تو هیاهوی آدمهای جوگیر ، جوگیر نشم ! انشاءالله

 

۰ ۱۳ دی ۹۲ ، ۱۵:۲۲
سپیدار