دلت قناری غمگین فالگیران است
میدونی خیلی از آرزوها و خواسته ها تاریخ مصرف دارن . یعنی ارزششون به اینه که تو یه بازه ی زمانی معینی برآورده بشن و اگه زمانش بگذره ،نمیگم حتما بی ارزش میشن ولی به نظرم دیگه ارزش اولیه رو ندارن .
فکر کن پسربچه ای تو 6-7 سالگیش دلش یه دوچرخه بخواد و بهش نرسه . به نظرتون اگه تو 60-70 سالگی 10 تا 20 تا 100 تا دوچرخه بهش بدن به اندازه ی یک هزارم داشتن یه دوچرخه تو 6-7 سالگی خوشحالش میکنه؟
دختر بچه ای که تو 5-6 سالگی دلش پیش یه عروسک پارچه ای پشت ویترین مغازه ای مونده باشه ، هزار تا عروسک قد و نیم قد و رنگ وارنگ تو 50-60 سالگی چقدر ؟ چند درصد از خوشحالی داشتن اون عروسک پارچه ای تو -5-6 سالگی رو میتونه بهش بده؟
...
دیروز دختربچه ی هفت هشت ساله ای گوشه ی یه خیابون روی کارتنی نشسته بود و فال می فروخت (به قول آن پسرک فال فروش که در جواب چه چیز می فروشی گفت : به آنانکه در امروز خود مانده اند ، فردا را می فروشم) او هم فردا می فروخت و ما هم خریدیم ! تکه کاغذی که نه فردای ما رو روشن می کرد و نه امروز دخترک رو !
اسمش ملیکا بود ! ملکه ای در گوشه ی خیابان ! یه دفتر مشق هم جلوش بود که کسی ، رهگذری ، دوستی ... چند خط سرمشق در چند صفحه براش نوشته بود ! ملیکا باید کلاس اول میشد ! سرمشق ها رو برامون خوند . خوب هم خوند . نمیدونم بلد بود یا حفظ کرده بود !
ملیکا در خیابانی نشسته بود که اطرافش پر بود از انواع و اقسام بانک ها و رستوران های با کلاس !
...
آرزوهای ملیکا کی و چطور برآورده خواهند شد؟ آیا اونوقت ملیکا برای برآورده شدن آرزوهاش خوشحالیش بیشتر خواهد شد یا حسرتش؟ چیزهایی که شاید به نظر خیلی از ماها آرزو که هیچ ! داشتنشون یه چیز بدیهی هم باشه!

...
محمدسعید شاد