سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مژگان عباسلو» ثبت شده است

چشمها – پنجره‌های تو – تأمل دارند

فصل پاییز هــم آن منظره‌‌‌ها گل دارند

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم

همــه در گردش چشــم تــو تعادل دارند!

 

تا غمت خار گلــو هست، گلــوبند چرا؟

کشته‌ هایت چه نیازی به تجمل دارند؟!

 

همه‌ جا مرتع گرگ است، به امید که‌ اند

میش‌ هایم کــه تــه چشم تو آغل دارند؟

 

برگ با ریزش بـی‌وقفه به من می‌گوید:

در زمین خوردن عشاق تسلسل دارند

 

هر که در عشق سر از قلّه برآرد هنر است

همـــه تا دامنــــه‌ ی کــــوه تحمــل دارند

 

مژگان عباسلو

۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۳
سپیدار

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

 

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

 

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:

جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

 

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

 

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند

حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

 

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

 

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

 

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود

تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

 

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم

اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ است

مژگان عباسلو

 من که کبوتر نمی شوم اما...

اما دلم به دیدن گنبد و گلدسته و ضریح و صحن عتیق و پنجره فولادت و ... خوش است ...

پ ن:

دیدار یار غایب دانی چه ذوق داره؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای بباره

...

در عرض چند ساعت همه چی جور شد تا امروز میهمان امام رئوف باشیم ... الحمدلله

۲ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۳۹
سپیدار

آزادتر از عطر گل و مرغ هوا باش

چون قاصدکی در دل این باغ رها باش

در کوچه‌ی خوشبختی ما رهگذری نیست

قدری بنشین، راه برو، عابر ما باش

چیزی به زمین‌خوردن دیوار نمانده‌ست

بی‌فاصله با بازترین پنجره‌ها باش

لبخند بزن ای نفست صبح بهاری

یا حرف بزن، در شب ما نور- صدا باش

از دست نرفتم که تو از پا ننشینی

برخیز که برخیزم، هستم که بیا…باش!

مژگان عباسلو

۲ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۲
سپیدار
 

 

شعر هم اگر نگویم

مرا که هیچ گلی
هم‌نامم نیست ،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد ؟

 

 



مژگان عباسلو

۰ ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۷
سپیدار

v

خسته ام ...

از زمین و از زمان؛

مرا

 V کـــــــــــــــــــــوچکی بکش در آسمان!!! 

{ مژگان عباسلو}

پ ن:

گاهی دلِت اینقدر نازک میشه که یه حرف ، یه حرکت، یه نگاه ، یه هیچی ، یه هرچی ، میتونه مثل شکسته های یه لیوان نشکن ، خرد و خاکشیرش کنه !

۰ ۰۳ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۲۷
سپیدار
طبیعت گل های بهاری صورتی pink spring flowers

چشم‌انتظار آن بهارم

که با تقویم

از راه نمی‌آید

و با تقویم

راه نمی‌آید  ،

 

چشم انتظار آن بهارم

که با …

            آه ! نمی‌آید!

-----------------------

 از: مژگان عباسلو

۰ ۱۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۹
سپیدار

من از تبار تیشه‌ام، با من غمی هست

در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست

 

بر گیسوانم بوسه زد روزی خداوند

در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

 

وقتی مرا با خاک یکسان ساخت یعنی:

در نقشه ی جغرافیای من بمی هست 

 

من روی آرامش نخواهم دید با تو

با تو لفی‌خسر است هرجا آدمی هست

 

جز زخم این دنیا نخوردم از تو ای عشق!

 آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟

                 دکتر مژگان عباسلو

۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۸
سپیدار