سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عمران صلاحی» ثبت شده است

هر واژه ای 

وقتی به گوش می رسد از جانب شما 

موسیقی و ترانه و آهنگ می شود 

هر نغمه ای 

از پیله چون درآید 

پروانه ای شکفته و خوش رنگ می شود  

*

 با چشم هایتان 

جنگل ها را گستردید

 با دست هایتان 

دریاها را آوردید 

با آن که ما شما را 

کم دیده ایم 

اما برایتان دلمان تنگ می شود . . .

 {عمران صلاحی}

۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۱۸
سپیدار