سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سواد» ثبت شده است

خدایا! اگر سواد این است که ما داریم ،

کُلّش را بگیر و

یک جو از آن معرفت و مردانگی آنهایی به ما بده که لااقل

به هنگام گریستن ، صادقانه می گریند ،

و به هنگام جنگیدن ، خالصانه می جنگند ،

و به گاه آشتی ، چه شیرین و دلنشین آشتی می کنند ...

با سرودخوان جنگ در خطه ی نام و ننگ، نادر ابراهیمی، انتشارات اطلاعات


عاشق بعضی ظرافت ها و نکته سنجی های زبان فارسی ام . مثلا:

یه معنی کلمه ی "سواد" سیاهی هست و چرکنویس در مقابل "بیاض" که سفیدی هست و پاکنویس !

خیلی شنیدیم که سطح شعور و معرفت آدمها ربطی به سطح سواد شون (مدرک تحصیلی) نداره و دیدیم انسانهای فرهیخته و عارف و فهمیده و کاردرستی که به معنای مصطلح امروزی "سواد" چندانی نداشتن ... و بالعکس .

بی خود نیست که هر "سواد"ی "معرفت" نمیاره و باعث "شناخت" و "روشنی" چشم نمیشه ! چه بسیار "سواد" و تحصیلاتی که چون "سیاهی" حجابی میشن جلوی چشم آدم!

۲ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۱
سپیدار