سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حافظ» ثبت شده است

امروز که روز حافظ بود کلیپی دیدم که ...

از مردم می پرسیدن حافظ رو می شناسین ؟ جوابها: بله ، قطعا!شاعر محبوب من ! غزلسرای محبوب من !

مادر یکی تو دوران بارداری براش حافظ می خونده!(چه مادر فرهیخته ای !... البته به این دختر نمی اومد مادری چنان داشته باشه!)

جوانک مزلّفی گفت : آقا این چه سؤالی بود؟ مگه میشه نشناسیم؟

یکی دیگه شون : احساس می کنم یه موقع هایی من بودم به جای اون که نشستم اون شعره رو گفتم!!!! و گفت که بر عکس مردم که شب یلدا میرن سراغ فال حافظ من همیشه میرم سراغش!

همون جوانک مزلّف یه نقل قولی از گوته کرد که اولا نمیدونم درسته یا نه و در ثانی اسم گوته رو گوتر تلفظ کرد!!! نقل قول:من یه چوب معلقم تو اقیانوس علم حافظ!

حرف از خوندن شعری از حافظ شد ، زبانها به لکنت افتاد و به هم پاس دادن و همون جوانک پرادعایی که می گفت این چه سؤالیه؟ گفت چون درگیر ساختن فیلمه اسم خودش رو هم یادش نمیاد . (کاش فیلم ساختن از یادت بره! جالبه جمله ی گوتر[!] رو به یاد داشت !) اونی که همیشه سراغ حافظ می رفت فکر می کرد تا یه شعر خوب پیدا کنه که نکرد و خیلی هاشون که حتی بیت" الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها " رو هم نمی تونستن درست بخونن!

خانمی "بنی آدم اعضای یک پیکرند"  رو خوند و گفت همه بلدیمش! شعر سعدی رو خوند! اینم لابد اینقدر تو شبکه های مجازی دیده که میگن سر در سازمان ملل زده شده!!!!

خانمی که مادرش تو دوران جنینی براش حافظ می خونده یاد "یوسف گم گشته باز آید به کنعان " افتاد که گویا تو فالش همه اش می اومده و نمیدونست این یوسف گمگشته کِی قراره بیاد؟(یعنی باور کن حافظ خوندن مادرش تو دوران بارداری هم کشکه و ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار و معیوب و خودکم بین دختر نابغه اش!)

دیوان رو دادن تا از رو بخونن ! و اون جوانک مزلّفِ چِندِش ، کتاب رو داد دوستش با این بهانه که من هر وقت فال می گیرم کج در میاد(کج خودتی مردکِ پرادعای پوچ! مثلا خیر سرش فیملساز هم بود! یه بیت از معروفترین شاعر کشورش نمیتونه بخونه اونوقت از گوته ! نقل قول می کنه !!! حالا پای حرفش بشینی خودش رو تافته ی جدابافته ای میدونه بین ما ایرانی های جهان سومی و از فرهنگ بالای اروپایی ها و امریکایی ها ساعتها برات وراجی می کنه ها اما وقتی ازش بخوان یه شعر از فردوسی ، حافظ ، مولوی بخونه لال میشه!!)

و دوستش و بقیه ... واااااااااااای فاجعه !

یعنی حتی از روی کتاب هم نمی تونن شعر رو درست بخونن!

***

قبلش تو یه کلیپ دیگه بخشی از نامه ی امیرالمؤمنین به مالک رو دادن مردم بخونن و بگن از کیه؟

جوابها:

- کار کارِ داخلی نیست !بالا بریم پایین بیاییم جهان سومی هستیم !اینا مالِ جهان اوله! (شکر خدا امیرالمؤمنین رو ناخواسته جهان اولی شمرد نه مثل خودش جهان سومی و عقب افتاده!)

- منشورای این جوری از کوروش یا داریوشه !چون که حرفهای بزرگ رو اصولا اینا میزنن !(مطمئنا نمیدونه تنها نوشته ای که از کوروش مونده همون منشور معروفه که اصلش رو هم ندیدیم و سواد خودمون هم که به خوندنش نمی رسه و ترجمه اش هم فوق فوقش تو یه نصف کاغذ A4 جا میشه و بنا به گفته ی آگاهان اصلا درباره ی این موضوعات نیست و خلاصه دُکّونیه که ازش کتابها در آوردن به اسم جملات کوروش!)

و چند تا اسم خارجی (احتمالا تو کتابهای درسی شون دیدن!) چه گورا ، گاندی و ...

***

گویا نه ایرانی هستیم نه مسلمون ...

۳ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۹
سپیدار

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

تا درخت دوستی بر کی دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر کسی نگماشتیم

 

۱ ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۱
سپیدار

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

تو که کیمیافروشی نظری به قلب من کن

که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی

***

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح

که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

***

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی

◇◇◇

پ ن:  دیشب وقت سحر ، امیری اسفندقه می گفت تو خراسان به این غزل حافظ میگفتن حُرّیه! منسوب به جناب حُر علیه السلام

۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۱
سپیدار

منم که گوشه میخانه خانقاه من است

دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

 

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

 

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

 

غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

 

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

 

از آن زمانکه بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

 

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

◆◇◆◇◆◇◆

پیدا و پنهان :

مرا هزار امید هست و هر هزار تویی...

من بی تو زندگانی بر خود نمی پسندم ...

پ ن: این تابلو رو که اندازه اش 15×15 سانتیمتره از بازار وکیل شیراز برای خودم کادو خریدم :))

البته اگه اون مهره ی چشم نظر روش نبود قشنگتر بود !

 

۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۱
سپیدار

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

 

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

 

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از او ، باشد که دلداری کند

 

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام

گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند 

 

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو

از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

 

چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان

سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

 

زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

 

شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد

تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

 

با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

♣♣♣

یلدای 95 

۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۶
سپیدار

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن

با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور

 

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد

ما را غم نگار بود مایه سرور

 

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار

ما را شرابخانه قصور است و یار حور

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی

گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

 

حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

***

پ ن : امروز بیست مهر روز بزرگداشت حافظ بود . شاعر همه ی زمان ها و مکان ها و ... حال ها! شاعری همیشه حاضر با شعرهایی بدون تاریخ انقضا! محبوب ترین شاعر ایران!(البته من سعدی بزرگ رو هم تقریباً به اندازه ی حافظ عزیز دوست دارم!)

چقدر خاطره ی خوب دارم من از این حافظیه!

راستی:

این متن انگلیسی نوشته شده پشت سر این بچه ها، ترجمه ی کدوم بیت حافظ ماست؟!!!این سؤال رو چند سال پیش دوستی ازم پرسید و نمیونستم! من که نتونستم بیت اصلی رو پیدا کنم! به نظرم یا از حافظ نیست و یا بد ترجمه شده!

۱ ۲۰ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۶
سپیدار

روزی از یک اسب شناس خبره ی قشقایی پرسیدم که زیباترین اسب کدام است؟ گفت آن اسبی که نه فقط سواران و اسب شناسان را پسند آید ، بلکه آن هایی را که با سواری و اسب شناسی بیگانه اند مجذوب و مسحور کند . آن اسبی که چون از معبری بگذرد همه ی رهگذران را ، کوچک و بزرگ را ، چوپان و دهقان را ، زن و مرد را و کاسب و کارگر را برانگیزد که دست از کسب و کار بکشند و به تحسین و تماشا بایستند.

این پاسخ مرا به یاد شعر حافظ انداخت!

برای کودک بهانه جو و بیمارگونه ی ضمیر ما که در این جهان آشفته نیازمند نوازش و لالایی است ،

شعر حافظ شیرین ترین نواها و مهربان ترین لالایی هاست.

منبع: کتاب "به اجاقت قسم" محمد بهمن بیگی

**********

آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد            صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وآنکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت           هم تواند کرمش ، دادِ من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم               که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی ست                آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن             هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد از این دست من و دامنِ سروِ لب جوی          خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد              از فراق رخت ای خواجه قوام الدین ، داد

**********

پ ن: بلاگفا مثلا درست شده! اما چه فایده ؟برگشته به اسفند 92!!!! یعنی وقتی که سپید مشق کوچولوی ما ، یه طفل 5 ماهه بیش نبود!!!(روله روله روله .....)گریهگریهگریه هنوز به حرف زدن نیفتاده بود بچه ام! تازه داشت قانّ و قون می کرد! گریه

کاش یه پشتیبان ازش گرفته بودم!

۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۱
سپیدار
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند بر آتش تو بجز جان او اسپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فکر نمی کنم دیگه کسی رو دست حافظ ما بلند شه ! 700 -800 ساله که نتونستن !

پ ن: یه زمانی دوست داشتم دیوان حافظ رو حفظ کنم ؛ اما حیف ...

۰ ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۵۰
سپیدار

حافظ وظیفه تو دعا کردن *است و بس

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

* یا "دعا گفتن"

۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۰۵:۰۳
سپیدار