سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا» ثبت شده است

اول مرداد، عصر ، راه آهن تهران ، مقصد مشهد الرضا

امید، نا امیدی ، خوشحالی ، غم

ملغمه ای از چیزهای متناقض

حرف آخر ... "تمام"

و در نهایت اشک ... اشک ... اشک

قطار ... اشک

حرم ... اشک

شکستن دل ، خرد شدن غرور ، سوختن جگر ... درماندگی!

امتحان ، سخت ... شک ... اشک ... شک ... اشک اشک اشک

چشمم چشمه ای که انگار قصد خشکیدن نداره!

پناه گرفتن در آغوشِ مهربان مهربانترین ... خودم رو به تو می سپارم ... هر طور صلاح میدونی آرومم کن ... به خیر بگذرون ... توان بلند شدن دوباره رو ندارم ... دستم رو بگیر . از اسب افتادم نذار از اصل بیفتم !

گذشت ... چه گذشتنی ...

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!

ظهر ، روزنه ی امید ...

و بقیه ی سفر به یُمن همان روزنه ، قابل تحمل !

عید میلاد امام رضای جان ! ... باز هم آقا جان منت رو سرم گذاشتند و راه دادندم به بهشت! هر چند این بار همه چیز پشت پرده ای از اشک پیدا و پنهان بود!

"روی تو به هر دیده که بینند نکوست "

و بازگشت!

گویا آب رفته به جوی برگشته ... اما نه ... فقط امیدِ برگشت ،برگشته و هنوز راه بسیاره تا برگشتن کامل آب رفته به جوی تا برگشتن خنده های همیشگی به لب تا قرار یافتن دل ...

همین بازگشت همین امید اندک هم قلبم رو آروم می کنه ...

چشم امیدم به دست کرم صاحبخونه ایه که چند روز مهمونش بودم . صاحبخونه ای که غیر از خودش و حرم قشنگش کسی و جایی رو ندارم !

.

.

.

مرا هــــــــــــــــــــــــــــــــــــزار امید است و

هر هزار تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویی

در طلب شاخه ای مهر گیاه آمدم

پ ن: هر روز گره ی تازه تر می افته به کارم ، هر روز مجهولات معادله ای که باید حل کنم بیشتر و بیشتر میشه و هر روز داشته هام کمتر و دستم خالی تر میشه ... و در این گرداب ، تنها دلخوشی و امیدم تویی ... فقط تو

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۳
سپیدار

بگو چه چاره کنم؟...

مرا نمانده نشانی ... نشانه ای بفرست ...

رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک، صَبراً عَلى‏ قَضائِک...

پ ن: به یادموندنی ترین سفرم به مشهد تا حالا به یادموندنی تر هم شد .  به لطف مدیرمون شام مهمون امام رضاجانم شدیم .

۰ ۲۷ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۸
سپیدار

دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

*

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

*

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست؟

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

*

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

*

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

*

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

***

پ ن1:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى ...

پ ن2:

یک بار خیلی سال پیش، شب و روز شهادت امام رضا جان مشهد بودم . از به یاد آوردن غم و سنگینی اون روز الان هم قلبم فشرده میشه ... حس غریبی که هیچ جا تجربه اش نکردم ... تجربه ی همزمان مچاله شدن و ترکیدن دل!!! جمع دو حس متناقض ! دیدی اناری همزمان هم مچاله بشه هم بترکه؟

از یه طرف انگاری دلت خالی میشه ! انگار چیزی که تمام حجم دلت رو پر کرده بود خونه ی دلت رو خالی می کنه ... قلبت لحظه به لحظه فشرده تر میشه ... تا جایی که حس می کنی جانت هم همراه اون چیز عزیز داره میره !

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از طرف دیگه غم غریبی قلبت رو پر می کنه ... اینقدر پُر میکنه ...اینقدر پُر که دلت میخواد بترکه ... سینه ات تنگ میشه ... تا جایی که احساس می کنی صدای ترک خوردن استخوانهای سینه ات رو می شنوی ...نفس نمی تونی بکشی ...

نه میتونی بنشینی نه میتونی بایستی ... دلشوره داری...

حتی حرم هم آرومت نمی کنه ... حرمی که همیشه آرومت می کرد ... انگار ناله ی در و دیوار حرم هم همراه صدای ضجه ی زائران و مویه ی عزاداران شنیده میشه ... بی قراری و اضطراب عجیبی تو فضا جریان داره ...
http://static2.eghtesadonline.com/thumbnail/ZANj5GA9CZl9/LJuSk844dp16vdy7DeXxav3SifkT1nXAsHYBe0-IgQKuebHG6ZK5gCLw5gr4ha8pUP5e8YnKIcYfOWEYMhP2iO-3oI_wuC8FSTtuEDCoHhHW5rS2qQMf-tNhPjZGtiGmSbSobAYPG84,/%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3.jpg
فقط اینجاستکه رویم به گدایی باز است ...

پ ن3:

دلم جز به مهر تو سامان ندارد ...

...

باز هم زائرتان نیستم از دور ... سلـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ اااااامـ ـ ـ....

۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۷
سپیدار

الحمدلله که باز امام رئوف منت سرمون گذاشت و روز عید غدیر، ما رو مهمون صحن و سرای باصفاش کرد .

http://static.iqna.ir/1/editor/201412/8587816753893572103848606496.jpg

هر سفر مشهد ما یه چیز خاص داره . این بار رفیق جان من رکورد دیر رسیدن به راه آهن رو شکست !

۱ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۸
سپیدار

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

 

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

 

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:

جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

 

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

 

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند

حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

 

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

 

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

 

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود

تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

 

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم

اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ است

مژگان عباسلو

 من که کبوتر نمی شوم اما...

اما دلم به دیدن گنبد و گلدسته و ضریح و صحن عتیق و پنجره فولادت و ... خوش است ...

پ ن:

دیدار یار غایب دانی چه ذوق داره؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای بباره

...

در عرض چند ساعت همه چی جور شد تا امروز میهمان امام رئوف باشیم ... الحمدلله

۲ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۳۹
سپیدار

پیش تو نه آزاد و نه محبوس رسیدیم

مشتاقِ تو بودیم و به پابوس رسیدیم

ما پایِ تو هستیم چه باشی چه نباشی

زشت است ولی خدمتِ طاووس رسیدیم

********

ابیات از امیری اسفندقه - وَرَمشور

***

این که ما را دوست می دارید یا نه با شماست / ما شما را دوست می داریم از جان بیشتر  ... همین !

۱ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۸
سپیدار

کشیده است به رسوایی و جنون کارم
میان جمع بگویم که دوستت دارم؟!


که دستگیری‌ام ای عشق می‌کند آیا
خدا نکرده اگر از تو دست بردارم؟

گرفت بار غمت را به دوش هرکس، مُرد
خبر دهید که من زنده زیرِ آوارم

مراقبم که مبادا تُهی شوم از تو
 قسم به چشم ِتو! در خواب نیز بیدارم

شبیه اسفندم بی‌قرار گریه یِ سیر
شب و غروب و سحر، صبح و ظهر می‌بارم

miracles of Imam Reza2 کرامات و معجزات امام رضا (ع)

شعر از امیری اسفندقه کتاب ورمشور

پ ن: با اینکه با نصب میله برای خروجی خانم ها از دور ضریح ، راه باز کردن ، ولی خدا رو شکر جای همیشگی من روبروی ضریح محفوظه:)

۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۳۲
سپیدار

ﺯﻧﮓ ﻧﻘّﺎﺭﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﯾﮏ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭﺳﻂ ﺻﺤﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺯ ﭘﺪﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺿﺮﯾﺢ
ﮐﻮﺩﮎ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﭼﻨﺪﯾﺴﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﺩﺭ ﭼﻮﺑﯽ ﺣﺮﻡ ﻣﺼﺤﻒ ﻗﺮﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﺧﻠﻖ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻃﻮﺍﻓﻨﺪ ﺑﮕﻮ ﺳﺮّﺵ ﭼﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭ ﺣﺮﯾﻤﺖ ﭘﺮ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﺎﺭ ﮔﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻬﺮ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﺯﺍﺋﺮﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ ﻭ ﺣﺮﯾﻤﺖ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺻﺤﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺎﺩﻡ ﺻﺤﻨﺖ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ


ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﻠﻮﻍ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺍﻗﺖ ﮐﻪ ﺩﮔﺮ
ﮐﻔﺸﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺎ ﻣﻌﺬﻭﺭ ﺍﺳﺖ


ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺍﺳﺖ ﺷﻔﺎ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﺍﺵ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ
ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﻣﺸﺒﮏ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ


ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺎﺷﯿﺪﻡ ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺤﻠّﻢ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ
ﮐﻔﺘﺮ ﺻﺤﻦ ﺗﻮ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ


ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻧﻤﮏ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺸﻬﺪ
ﺷﻬﺮ ﻗﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺩﺭﺻﺪ ﺁﺑﺶ ﺷﻮﺭ ﺍﺳﺖ


ﺍﺻﻼ ﺁﻗﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺿﺎ(ع)ﺳﺖ
ﺗﻮ ﻋﻠﯽ(ع) ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﺸﻬﺪ ﻧﺠﻒ ﺍﺷﺮﻑ ﻣﺎﺳﺖ

مسعود یوسف پور

□□□

پ ن: دیروز که میخواستم نشانه ی ض رو تدریس کنم ، صلوات خاصه ی امام رضا رو برای بچه ها پخش کردم و یه کتاب قصه از مجموعه کتاب 14 معصوم رو که مربوط به امام رضا علیه آلاف التحیة والثناء بود رو براشون خوندم . (یادم باشه طبق فرمایش و پیشنهاد دوست عزیزی مبنی بر معرفی کتاب مناسب بچه ها ، حداقل این مجموعه کتاب رو خدمت دوستان معرفی کنم ) طی تدریس از بچه ها پرسیدم کی تا حالا مشهد نرفته؟ ... حدود یک سوم از کلاس 40 نفری دستشون رو بلند کردن !!! ... چقدر بد ! چقدر غم انگیز ! ... حتی تصور اینکه سالی بیاد و نتونم برم زیارت امام رضا ، حالم رو بد می کنه ، ضربان قلبم میره بالا و چشمام میسوزه ... 

چهارشنبه اگه خدا بخواد زائر امام رئوفم ... میرم که ازش بخوام لطفش رو ازم دریغ نکنه . ضمن تشکر از حضرتشون بابت این همه بزرگواریشون در حقم ، یکی از درخواستهام اینه که اجازه بدن همه ی مردم ، حتی شده یک بار ، توفیق نفس کشیدن تو اون بهشت رو داشته باشن ، مخصوصا بچه های کلاسم ...

روز ازل که قرعه به نام تو می زدند 

ما را برای عشق تو قربان نوشته اند 

۴ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۵
سپیدار

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺷﺪﻡ ﺍﯼ ﻧﻮﺭ ﺳﻼﻡ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺯﺍﺋﺮﺗﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼﻡ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﮐﺮﺕ ﺷﺪﻩ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺳﻼﻡ
ﺑﻪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻮﺭ ﺳﻼﻡ

ﮐﺎﺵ ﺳﻤﺖ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ
ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﮔﺮﻩ ﻫﺎ


بعدا نوشت:

وقتی چهارشنبه مجبور شدم برم و بلیط مشهد رو کنسل کنم خیـــــــــــــــــــــــــــــلی ناراحت بودم .

الان دیدم علاوه بر تعطیلی مدارس مشهد ، تمام پروازهای فرودگاه مشهد هم فردا(شنبه) به خاطر برف تا اطلاع ثانوی کنسله!...

ممنونم امام رضای عزیزم که همه جوره هوامو داری

۱ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۷
سپیدار

نه می‌خواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم‌

نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را هوس کرده‌ام‌

و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌

نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌

نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند

نه مات‌ِ کیشم‌

نه موجی‌ِ خزر

فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا پست می‌کنم‌

...

خانم‌!

من فقط یک بلیت رفت‌ِ مشهد می‌خواهم‌

حتی‌الامکان بی برگشت‌…

۲ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۱
سپیدار