سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اربعین» ثبت شده است

این هم روضه ی اربعین ... 

من جا موندم! ••••◄ مداحی زیبا از زبان جاماندگان پیاده روی اربعین

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

چه دلگیر ! چه دلتنگ ! چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم ، نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را

 

۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۸
سپیدار

از به خون خفتن یک شیر ، چهل روز گذشت

از مصاف سر و شمشیر ، چهل روز گذشت

از همان روز بلا ، روز عطش،  روز فراق

و از آن روز نفس گیر، چهل روز گذشت

از همان روز که بر چشم یل لشگر عشق

بوسه میداد لب تیر ، چهل روز گذشت

از اسیری و از آن لحظه که ناموس خدا

بسته شد در غل و زنجیر ، چهل روز گذشت

از زمانی که همان شیر زن کرب و بلا 

شده این گونه زمین گیر ، چهل روز گذشت

و از آن روز که زینب ز غم دوری دوست

چون چهل ساله شده پیر، چهل روز گذشت

از غم و غصه و بیداد ، چهل روز گذشت

و ازآن روز غم و غصه و فریاد چهل روز گذشت

۰ ۰۲ دی ۹۲ ، ۱۲:۵۹
سپیدار

ما چله نشین شب یلدای حسینیم

۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۵:۱۲
سپیدار