سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۲۵۲ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

امروز 4 دی روز میلاد حضرت مسیح علیه السلام بود.*

  تولد عیسی بن مریم ، پیامبر بزرگ و اولوالعزم خدا ، بر مسیحیان و مسلمانان مبارک

 از حضرت عیسی علیه‌السلام سؤال شد که با چه کسی همنشین باشیم؟ 

فرمود: «من یذکّرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغّبکم فی الاخرة عمله؛

 در مجلس کسی حضور یابید که دارای سه ویژگی باشد: 

اول: دیدار او شما را به یاد خدا اندازد.

 دوم: گفتار و اندیشه او بر منطق و دانش شما بیفزاید. 

و سوم: کردار او شما را به آخرت تشویق کند.»

(تحف العقول، ص۴۴؛ بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۴۹)

 *  هر چند این تاریخ دو ، سه قرنی بعد از عروج حضرت مسیح به آسمان، به عنوان روز میلاد اون حضرت انتخاب شده!!!

۰ ۰۴ دی ۹۲ ، ۲۳:۰۳
سپیدار

از به خون خفتن یک شیر ، چهل روز گذشت

از مصاف سر و شمشیر ، چهل روز گذشت

از همان روز بلا ، روز عطش،  روز فراق

و از آن روز نفس گیر، چهل روز گذشت

از همان روز که بر چشم یل لشگر عشق

بوسه میداد لب تیر ، چهل روز گذشت

از اسیری و از آن لحظه که ناموس خدا

بسته شد در غل و زنجیر ، چهل روز گذشت

از زمانی که همان شیر زن کرب و بلا 

شده این گونه زمین گیر ، چهل روز گذشت

و از آن روز که زینب ز غم دوری دوست

چون چهل ساله شده پیر، چهل روز گذشت

از غم و غصه و بیداد ، چهل روز گذشت

و ازآن روز غم و غصه و فریاد چهل روز گذشت

۰ ۰۲ دی ۹۲ ، ۱۲:۵۹
سپیدار

ما چله نشین شب یلدای حسینیم

۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۵:۱۲
سپیدار

یک پسر و دختر کوچولو داشتند باهم بازی می کردن . 

پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چند تا شیرینی .

پسر کوچولو به دختر گفت: من همه تیله هایم رابه تو می دهم و تو درعوض همه شیرینی هایت را به من بده...

دختر کوچولو قبول کرد.

پسر بزرگترین و قشنگ ترین تیله ها را برای خودش برداشت و بقیه را داد، اما دخترک همان طورکه قول داده بود تمام شیرینی هایش را به پسرک داد.

شب دختر با آرامش تمام خوابید ولی پسرک نتوانست بخوابد .

چون فکر می کرد همانطوری که خودش بهترین تیله را یواشکی پنهان کرده بود شاید دخترک هم مثل او خوشمزه ترین شیرینی اش را قایم کرده و همه را به اونداده است!!!!!!!!!!!!!!!

(کافر همه را به کیش خود پندارد...)

این هم صید ما بود در وبگردی امروز!منبع

۰ ۲۴ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۷
سپیدار

"بچه‌ها هماهنگ کرده بودند روحانی باصفایی که آگاه به آداب کفن و دفن بود بیاید و حواسش به رعایت مستحبات باشد. او آمده بود. حواسش هم بود. حواسش بود که از آمبولانس تا دم قبر آرام آرام برویم تا رفیقمان هولش بریزد. حواسش بود که تلقین را امضا کنیم و همراهش در قبر بگذاریم..."

 قسمتی از مطلب "رفیق باید هیئتی باشد"*(+) که تو یکی از وبگردیهام بهش رسیدم. خیلی قشنگه !

بعد از خوندنش، احساس کردم حس های متناقض و تلخ و شیرینی چون، حسرت، آرزو ، غبطه ، ترس و امید ، تو من جوونه زد!

به هر حال خوش به حالشون! خدا از این رفیق ها، نصیب همه ی آرزومندهاش، از جمله ما هم، بکنه(آمین)

*(سایت ماه بندان ، آقای محمدرضا شهبازی)

۰ ۱۲ آذر ۹۲ ، ۲۳:۴۳
سپیدار

چند وقته این فراز زیارت عاشورا ذهنم رو درگیر خودش کرده:

"اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد

و مماتی ممات محمد وآل محمد"

قاعدتا باید قسمت اول رو سبز می نوشتم و قسمت دوم رو قرمز!  اگه به معنی و مفهوم هم باشه، حیات سبز و مرگ سرخ باید آرزو و خواسته زایر این زیارت باشه!

ولی امروز که  داشتم بهش فکر می کردم دیدم،  تو این زمونه(شاید هم هر زمونه!)چقدر حیات به سبک این خاندان  سخت و در نتیجه سرخه! و از اون ور،  چقدر سبزه بعد از ممات به سبک این خاندان! میگم بعد از ممات، چون هنوز ممات به سبک این خاندان ، سرخه!

  و به خودم شک کردم! و  ازش پرسیدم:  همونقدر که قسمت سبز این گزاره رو می خوای، قسمت سرخش رو هم میخوای؟!

 یا میخوای دنیات"رنگین کمون " باشه و  آخرتت ، سبز!

 "خودم" هنوز جواب قطعی و واضحی به سوالم نداده ، ولی باید براش جا بندازم که احتمالا  این همون "یسرا" ست که "مع العسر"ه! *

و به قول اون شهید عزیز: بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند!

پ ن:

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است، من اما نگرانم**


* اشاره به آیات 5و6 سوره انشراح( فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا)

** مطلع غزل "رفتن" از کتاب"ضد" فاضل نظری، انتشارات سوره مهر

ادامه این شعر را در ادامه مطلب بخوانید

۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۱:۲۶
سپیدار

ای قلب داغدیدۀ هفتاد و دو شهید 

ای گشته عالمی به غمت مبتلا، سلام

 زیباتر از تو ای همه صبر ای همه رضا 

در کربلا که گفت به کرب و، بلا «سلام»؟

 در راه کوفه بر تو و بر عمّۀ تو داد

 رأس پدر ز منبر نی، بارها سلام

 ای خورده سنگ دشمن دین چون نبی، درود 

در شهر شام، شاهد طشت طلا، سلام 

ای خطبۀ بلیغ تو همچون علی، درود

 صبر جمیل، آه، سکوتِ رسا،سلام

****    ****    ****    ****    ****    ****    ****    ****    ****    ****

سلام بر امامی که چیز زیادی ازش نمی دونم!!!

عزیزی که قشنگترین حرف ها رو یادم داده ، تا موقع دعا لکنت نگیرم!

فدای امامی که دشوارترین دوران امامت شیعه رو داشته ، ... و من نمی شناسمش!

شرمنده ام!!!

۰ ۰۸ آذر ۹۲ ، ۱۶:۲۵
سپیدار

امروز که داشتم وبگردی می کردم تا بدونم تو دنیا چه خبره و دنیا دست کیه؟! به طور اتفاقی خبری رو خوندم که خیلی شیرین و لطیف بود. خبر این بود:

"در منطقه کوهستانی هشتاد پهلو در استان لرستان ، پلنگی 44 راس دام یک چوپان جوان را تلف کرد!(کجاش شیرینه؟ تا اینجاش که خیلی هم غم انگیزه!!!) شیرینی خبر اینجاست که:

"چوپان با داشتن اسلحه مجاز(اونم برنو!) به پلنگ شلیک نکرده"

من عاشق گربه سانان ،به خصوص ببر و پلنگم، و متاسفانه شکارچیا هم با من هم سلیقه اند!!! در نتیجه نسل این حیوانات خوشگل و دوست داشتنی خدا، منقرض شده یا در حال انقراضه!

پس ... به افتخار این چوپان عزیز که پلنگ رو نکشته...هورا‌‌اااا!

  اما لطافت ماجرا کجاست؟ اونجایی که چوپان شریف قصه ی ما(آقای نوروز حیدری) تو مصاحبه اش گفته:

"اگر تمام دام هایم را هم می خورد، هرگز به طرفش تیر نمی انداختم"

و در ادامه حرفهایی میزنه که آدم از شنیدن و خوندنش غرق لذت میشه:

"همیشه اسلحه برنوی مجازم را همراه دارم. قبلا هم در این کوه پلنگ دیده بودم؛ این حیوان خیلی زیباست، شما تا از نزدیک نبینیدش، متوجه حرف من نخواهید شد. به خدا قسم اگر تمام دام هایم را هم می‌خورد، هرگز به طرفش تیر نمی‌انداختم.    

وقتی خبرنگار از او می‌پرسد که آیا از صمیم قلب گفتید، اگر تمام دامهایتان توسط پلنگ تلف می‌شد آسیبی به این حیوان نمی‌زدید؟، پاسخ می‌دهد: 

خداوند به ما برکت می‌دهد. هر ساله بزغاله‌ها و بره‌های جدید متولد شده و دام‌هایمان دوباره زیاد می‌شوند اما اگر پلنگ از بین رفت، دیگر این کوه پلنگ نخواهد داشت. باز هم می‌گویم اگر تمام دام های من را تلف کرده بود، هرگز پلنگ را نمی‌کشتم.اگر تمام دام‌هایم را هم می‌خورد، هرگز به طرفش تیر نمی‌انداختم . پدرم همیشه از خرس‌های این منطقه تعریف می‌کند؛ اینجا قبلا تعداد خیلی زیادی خرس زندگی می‌کرد اما مردم همه را کشتند و الان دیگر خرس توی کوه نیست. چند سال است که خرسی نیست و دیده نشده است.اگر عقابی در آسمان این کوه پرواز نکند، اگر کل و بزهای وحشی داخل کوه نباشند، اگر سر یک چشمه ده ها کبک آب نخورند، طبیعت لذت بخش نیست. من از شنیدن صدای آواز کبک ها توی این کوه خیلی بیشتر از خوردن گوشت آنها لذت می‌برم. این منطقه خیلی بکر و زیباست؛ من از طبیعت زادگاهم لذت می‌برم اما طبیعت هر چقدر بکر و زیبا باشد ،بدون جاندارانش هیچ لطفی ندارد.

آقای خبرنگار من از شما یک سوال بپرسم؟ اگر باغچه‌ای گل نداشته باشد یا دوتا گل پژمرده داشته باشد آن باغچه چه لطفی دارد؟!"

بی جهت نیست که بیشتر پیامبران، از جمله پیامبر عزیزتر از جان ما ، چوپان بوده اند؛  فکر می کنم کسی که با حیوانات و طبیعت سرو کار داشته باشه، چون به خاک ، به گیاه، به آسمون ، نزدیکتره، به فطرت خداییش نزدیکتره ، در نتیجه دل رحم تره و محبتش به آفریده های خدا (چه وحشی و چه اهلی)بیشتره.

کاش تمام رهبرا و روسای جمهور دنیا،تمام وزیر و وکیل ها و خلاصه هرکی تو دنیا کاره ای هست، یه دوره چوپانی می کردند!!! هرچند بعضی ها گرگند و با گذروندن 2-3واحد چوپانی ، نسبت به میش ها که هیچ، نسبت به خودشون هم دل رحم نمیشن!

این هم منبع خبر

۰ ۱۸ آبان ۹۲ ، ۱۵:۲۳
سپیدار

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست؟

آب و جارو می شود بهر"محرم"کوچه ها. . .

"زمانه ی عجیبی است

برخی مردمان امام گذشته را عاشقند و امامِ حاضر را غافل...

می دانی چرا؟

امام ِگذشته را هر گونه بخواهند تفسیر می کنند... ولی امام حاضر را باید فرمان ببرند... 

و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند..."

"اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"

۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۲۰:۵۰
سپیدار
 متن کامل ترانه ی مرگ بر آمریکا شعری از محمدمهدی سیار و با صدای حامد زمانی 
 برای دیدن متن اصلی و صحیح ترانه  و دانلود آهنگ به ادامه مطلب رجوع کنید.
۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۱۳:۰۵
سپیدار