سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

یا ایّها العزیزُ مَسَّنا و اهلَنا الضُّرُّ و جِئنا بِبضاعَةٍ مُزجاةٍ فَاَوْفِ لنا الْکِیلَ...( آیه88 سوره یوسف)

پر کن دوباره کِیل مرا، ایّها العزیز!
دست من و نگاه شما، ایّها العزیز!

رو از من شکسته مگردان که سال هاست
رو کرده ام به سمت شما، ایّها العزیز!

جان را گرفته ام به سرِ دست و آمدم
از کوره راه های بلا، ایّها العزیز!

وادی به وادی آمده ام، از درت مران
وا کن دری به روی گدا، ایّها العزیز!

چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز!

ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما، ایّها العزیز!

خالی تر از دو دست من این چشم خالی است
محتاج یک نگاه شما، ایّها العزیز!

مریم سقلاطونی

«ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فرا گرفته ، و متاع کمی با خود آورده ایم پیمانه را برای ما کامل کن...»

۱ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۰
سپیدار

" ارسباران" اسم خوش آهنگ و قشنگی که خیلی دوست داشتم ببینمش! تا اینکه تو تعطیلات اخیر توفیق اجباری شد و به قسمتی از این منطقه و اردبیل سفر کردیم .

منطقه ای بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  نهایت زیبا! به قول سهراب:

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

جنگل فندقلو -اهر

دشتهایی واقعا فراخ با تنوع رنگی محشر!

۳ ۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۷
سپیدار

تا حالا مزرعه ی گندم رو از این فاصله ندیده بودم!

فوق العاده بود هوایی که توش جریان داشت! مخصوصا دم غروب وقتی باد توش می پیچید و عطر گندم رو تو فضا پخش می کرد.

دلم نیومد برم داخل مزرعه بنابراین از علفهای حاشیه ی مزرعه عکس گرفتم!

وقتی مطمئن شدم اینها علف هرز محسوب میشن ، یه دسته ازشون رو کندم!

اون 4 تا سنبل رو هم چند سال پیش از گوشه و کنار یه مزرعه ی درو شده جمع کردم! بهش چی میگن؟ خوشه چینی!

پ ن:

دیدین خیلی از کسانی که تو شهرها زندگی می کنن دوست دارن بعد از بازنشستگی برگردن روستا!

"هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش"

فطرت همه ی آدمها با آب و خاک و طبیعت خویشاونده! 

... قرار بود تکنولوژی برامون آسایش بیاره نه اینکه آرامشمون رو هم غارت کنه!

... زندگی رو ارزون فروختیم .

۳ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۰
سپیدار

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟

گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

چونکه من از دست شدم در ره من شیشه منه

ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم

*

زانکه دلم هر نفسی دنگ خیال تو بُود

گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم

تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم 

با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم

*

اصل تویی من چه کسم؟ آینه‌ای در کف تو

هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم

تو به صفت سرو چمن ، من به صفت سایه تو

چونکه شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم

مولانا

◇◇◇◆◇◇◇◆◇◇◇

بی ربط:

صبح درست وسط حیاط یه تخم کوچولوی شکسته افتاده بود! بالا رو که نگاه کردیم دیدیم دو تا یاکریم گیج و گول با 4 تا خار و خاشاک بین دو تا شاخه ی نازک درخت انگوری که روی حیاط رو پوشونده ، زحمت کشیده و لونه ساختن!(دقیقا 4 تا! یعنی اینقدر خار و خاشاکها متراکم بودن که فقط خود یاکریما از توش نیوفتن !) نمیدونم چرا همچین جای نامطمئنی رو با این مصالح اندک برا زندگی انتخاب کردن ؟ در صورتیکه جای بهتری هم نزدیکشون بود!

۲ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۹
سپیدار

" 14 فروردین ، همه باید بیان مدرسه و هیچ عذر و بهونه ای هم پذیرفته نیست ! بلیت گیرمون نیومد ! ماشینمون خراب شد ! تو جاده تصادف شده بود! هوا بد بود ! برف راه رو بسته بود و ... نداریم "

این پیغام مدیر بود که باید تو آخرین دیدار با اولیای قبل از عید به اطلاع اولیا می رسوندیم و چنین کردیم.

برای محکم کاری ، مدیر یه جلسه هم نزدیک عید با پدرها برامون گذاشت و تأکید کرد موضوع عدم غیبت تو 14 فروردین رو به اطلاع پدرها هم برسونیم! با تأکید بر اینکه با غایبان روز 14 فروردین "مدیر شخصا برخورد خواهد کرد"!

به همکارا هم همین اولتیماتوم رو داد و فقط به چند نفر که پدر و مادرشون شهرستان بودن اجازه داد با گذاشتن جایگزین میتونن 14 فروردین نیان .

تا اینجای ماجرا به نظر من خیلی هم خوب بود ! خوشحال شدم که خدا رو شکر یه نفر موضوع رو جدی گرفته و نمیخواد مدرسه روزای اول بعد عید نیمه تعطیل باشه! بالاخره وقتی منِ معلم میرم مدرسه دوست دارم همه ی دانش آموزا باشند تا بتونم طبق برنامه پیش برم . نبودن تعداد زیادی از دانش آموزا یعنی از رسمیت افتادن کلاس و بی فایده بودن کارهای اون روز ! چرا که بعد باید دوباره تکرار بشه !

*****

14 فروردین رفتیم مدرسه؛با اون همه تأکید، 11 نفر غایب!

آمار غایبان رو گرفتن و من منتظر که ببینم خانم مدیر چه برخوردی با خاطیان خواهد داشت؟وقت تماماسترس

۲ ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۵
سپیدار

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/14503819-6536-l.jpg

امروز بالاخره مدیر رضایت داد تا مدرسه دیگه تعطیل بشه !

سال سختی بود ! خیلی سخت ! با کلی مشکلات ریز و درشت ! و الحمدلله که تموم شد ! یک شنبه هم کارنامه میدیم و به قول کلاه قرمزی باید بریم بیمارستان روانی برا تجدید قوا و آماده شدن برا سال تحصیلی آینده!

این 3 روز که تقریبا همه ی ابتدایی ها تعطیل بودن و مدرسه ی ما نع ! یه مشکلاتی رو به وجود آورد که تو پست بعد درباره اش می نویسم !

۰ ۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۸
سپیدار

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/14326790-8239-l.jpg

۱ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۹
سپیدار

گزارش یک جشن به تویی که قرار بود با مابیایی ولی... نیومدی!

***

با اون یکی رفیق جان فکر کردیم چطوری خستگی جشن الفبا رو از تن به در کنیم؟ همراه برنامه ریزی برا جشن، برنامه ریزی کردیم برا تمدد اعصاب و رفع خستگی فردای جشن الفبا تو جشن 3سالگی دکتر سلام شرکت کنیم ! یادته که بهت پیام دادم ثبت نام کنی!و البته تو هم ثبت نام کردی. ولی ...

ساعت ورود به سالن رو برا ما زده بودن 2:30 و تأکید کرده بودن که فقط 15 دقیقه قبل از این زمان جلوی سالن باشیم . می دونی که ما هم حرف گوش کن و قانونمدار! طوری برنامه ریزی کردیم که بعد از خوندن نماز تو پارک شهر، درست سر ساعت 2:15 جلوی در سالن بودیم .عینکجهت اطلاع درِ اصلی سالن کشتی شهدای هفتم تیر که تو خیابون فیاض بخشه ورودی آقایون بود و خانومها از در خیابون کشاورزی باید وارد میشدن .(مثلا فرض کن مردها از در اصلی سینما وارد شدن ، ما از درِ خروجی!)

۱ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۰
سپیدار