سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

۱۷ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

غیر قمر هیچ مگو ...

ابروی ترک خورده ی عبّاس ... خدایا 

شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است

(علیرضا بدیع)

۰ ۱۲ آبان ۹۳ ، ۰۹:۳۹
سپیدار

یشب و امروز شبکه افق یه برنامه ای پخش کرد با نام " همزاد عاشقان ". برنامه ای درباره ی قیصر امین پور عزیز!

 برنامه ای پر از شعرخوانی های قشنگ با صوت و تصویر قیصر عزیز - مخصوصا شنیدن " دستور زبان عشق " از زبون خود قیصر خیلی شیرین بود  - و جمعی از آدمهای نازنین مثل ، حسام الدین سراج ، عرفان نظر آهاری ، مصطفی رحماندوست  ، ....

 "درگذشت او آرزوهایی را خاک کرد ..." 

◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆

دست عشق از دامنِ دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟
 
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
 
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
 
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
 
خوب می دانست تیغ تیز را 
در کف مستی نمی بایست داد
۰ ۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۱:۴۶
سپیدار

با اینکه شعرهای زیادی درباره ی واقعه ی عظیم عاشورا خوندم ، ولی همچنان این شعر " محمد مجتبی احمدی" برای من یه چیز دیگه است. خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوسش دارم.

Avazak.ir Line52 تصاویر جداکننده متن (4)

عاشقانه هر دلی، با سری به گفت و گو

در میانه این منم، با سر تو در خطاب

نغمه ات حسین من! جان دهد رباب را

باز با دلم بخوان، آیه ای از این کتاب

***

من کنار قتلگاه، خوانده ام به خط خون

آیه ای مقطعه، حاء و سین و یاء و نون

متن کامل این شعر رو قبلا تو همین وبلاگ گذاشتمش

۰ ۰۹ آبان ۹۳ ، ۲۲:۰۶
سپیدار

باز قلبم بی بهانه

می نشیند کنج خانه 

صاف و ساده ، کودکانه  

دستهایش زیر چانه 

ریزد اشکش دانه دانه

 ♥♥♥ 

یادم آرد کربلا را 

 نینوای پر بلا را

یادی از آن ظهر غمگین

 یاد پیکرهای خونین

شقه شقه پاره پاره 

از دم تیغ سواران

ضربه های نیزه داران 

♥♥♥

ناگهان از دور پیدا 

گرد و خاک اسب سقا 

دل شکسته ، مشک پاره

گو ندارد راه چاره

 تا بیارد 

آب بهر طفل عطشان

 ناگهان در خاک غلطان

آب و اشکُ

دست ومشکُ 

صوت قرآن

♥♥♥

یادی از یک روز دیرین 

شاه دین افتاده از زین

 هله هله از قوم بی دین 

جسم ِعریان

 پای کوبِ نعل اسبان 

زوزه ی گرگان خونخوار

بهر یک  بیمار تب دار 

وندرین صحرای سوزان

 ♥♥♥

در میان مستی و شادی اعداء

 گو زمستان گشته برپا

چون فتاده لرزشی بر جان طفلان

می دوند  هر سو هراسان  

پای بر خار مغیلان

بهره ی هر  نازدانه 

تازیانه 

گوش پاره 

آه و ناله

 ♥♥♥

قطره قطره همچو باران

اشک از چشمان زینب 

می چکد بر چادر خاکی بی بی

یادی از پهلوی نیلی 

ضربت  شلاق و سیلی 

غربت و سنگ و شماتت

می کند بر هرسه طاقت 

وای از آن صوت قرآن

همچو یک خورشید تابان

 بر سر ِ نی سربداران

خیزران بر نای و دندان  

پیش چشم گل عزاران

♥♥♥

و ندرآن کنج خرابه 

هق هق چند نازدانه

لرزش دندان و شانه

 ناله های غمگنانه

می کشَد از دل زبانه

 ♥♥♥

آتشین نطق علی را

 می سراید 

زینت صبر و شجاعت

 کوه طاقت 

همچو طوفان

 می کند ویران بنای ظلم و ظلمت 

می کند رسوا به عالم 

چهره های زشت و نکبت

 ♥♥♥♥♥

امیرحمزه مهرابی

۰ ۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۶:۳۳
سپیدار

تا تو زمین سجده ای ، سربه هوا نمی شوم 

السلام علیک یا ابا عبدلله

۰ ۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۳:۵۴
سپیدار

پیامک جالبی امروز به دستم رسید ، جالب و ترسناک! با این مضمون:

◆◆◆

30هزاردینارطلا،رقمی بود که یزید به هر نفراهل خواص کوفه داد و دینشان را خرید!

هر دینار چهار و نیم گرم طلا،

هرگرم طلا 98هزارتومان.

به پول امروز نزدیک به 13/3میلیارد تومان.

اگه درآن زمان بودیم یار حسین علیه السلام می ماندیم؟؟؟؟؟

◆◆◆

 البته که این پول رو به خواص دادند نه عوامی مثل ما ! ولی خواص که فروشنده بشن ، عوام به ثمن بخستری فروشندگی می کنن!

پ ن: چند تا کتاب رو باید تو این ایام (محرم و صفر) بخونم :

  •  فتح خون سید شهیدان اهل قلم ، سید مرتضای عزیز!(یا فایل صوتیشو گوش بدم !)
  • ماه به روایت آه ، ابوالفضل زرویی نصرآباد
  • سقای آب و ادب ، سید مهدی شجاعی
  • و اگه تنبلی اجازه بده ، "حسین وارث آدم" دکتر شریعتی رو پیدا کنم و بخونم !
  • دو تا کتاب وسطی رو فقط به خاطر اسمشون خریدم ، نمیدونم چه جور کتابیند!!!

بدون شرح: تو ماه شهید امر به معروف ، امر به معروف داره شهید میشه! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

۰ ۰۴ آبان ۹۳ ، ۲۲:۲۴
سپیدار

ما در این شهر غریبیم و در این مُلک فقیر

در کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمر

از من ای خسرو خوبان، تو نظر باز مگیر

گرچه در خیل تو بسیار بِه از ما باشد

ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر

در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی

باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر

گر بگویم که مرا روح پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ ضمیر

عجب از جهل کسانی که مرا پند دهند

برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر

(شعر : سعدی بـــــــــــــزرگ)

************************************

پ ن: صدای "محمد معتمدی" رو تازه کشف کردم. و این هم یکی از تصنیف های ایشون که خودم رو باهاش خفه کردم

۰ ۰۳ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۴
سپیدار