سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

وطن نامه!

چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۱۵ ب.ظ

گزیده هایی از کتاب "بر جاده های آبی سرخ" نادر ابراهیمی:

گوش کن عبدلله گوش کن و فراموش مکن! خدام خائنان، کثیفتر از خود خائنان هستند . بازویی که از مغز اطاعت میکند ، اگر نباشد ، مغز ، فقط فرمان عربده جویی خواهد داد. دهان هم اگر نباشد چه بهتر.

عبدالله! این حکام نیستند که به ملت ها خیانت می کنند ، این آمران حکام هستند که از ملت اند و پشت کرده به ملت . یک ستاره ی دریایی بدون آن همه بازو یک لاشخور بدون آن بالها و منقار ، یک تیرانداز بدون تیر ... اینها هیچ نیستند و هرگز چیزی نخواهند شد. .... اگر میخواهی ظالم را ذلیل کنی ، ایادی ظلم را ذلیل کن!

آنچه ما می کشیم ، نه مستقیماً از جانبِ اجانب ، که از جانب سرسپردگان ایشان است . ارباب اگر نوکر خوش خدمتِ حلقه به گوش نداشته باشد ، چگونه می تواند اربابی کند؟ چگونه می تواند خانه به خانه ، سیه بختی و درماندگی را صاحبخانه کند و صاحبخانه های راستین را آواره و درمانده کند و به تکدّی و خفّت بکشاند؟

این بیگانه پرستانند که می کوشند سلطه ی ننگین بیگانه را بر این بهشتِ خدایی ، این آب و خاک منحصر ، تثبیت کنند و دوام ببخشند و خود سر در آخور اجانب ، به علوفه ی چند روزه رضا بدهند .

این مزدبگیران و خود فروختگانِ نامردند که در هر نهضتی نفوذ می کنند و آن را به اضمحلال می کشانند و آنگاه بر مُرده ی لگدمال شده ی آن نهضت بشکن می زنند و می رقصند و شادی می کنند.

((امان از نفوذ و نفوذی! ... به قول دکتر یونس ، پشگل های تخمه نما!))

میرمهنا یکباره برگشت و فریاد کشید: آهای دیلماج بدنهاد! به اربابانت بگو که بعد از این اگر میخواهند با ما حرف بزنند بروند فارسی یاد بگیرند . چشمشان کور ! ما بعد از این با جمیع بیگانگان به زبانی که می دانیم حرف می زنیم _بدون واسطه_ و هیچ زبانی هم جز فارسی نمی دانیم . بگو.

((روحت شاد میرمهنا ! کجایی که ببینی نمایندگان ملت ما افتخارشون اینه که با بیگانگان به زبان انگلیسی صحبت می کنند و نه فارسی!!! ))

بند هفت از مقاوله نامه ی هیات مشترک سران شرکت هند شرقی انگلیس و حکام هلندی جزایر ایرانی خارگ و خارگو و خرده جزایر دیگر :

ایرانی ها غالبا آدمهای بسیار متعصبی هستند و همین هم ما را دائما در معرض مخاطره نگه می دارد . ما باید سوای پیک و پیک فرستادن ، از طُرُق مختلف استفاده کنیم و به ایرانی ها بفهمانیم که تعصب چیز بسیار احمقانه ای هست .

ایرانی ها تا زمانی که نسبت به مملکتشان ، ناموسشان و مذهبشان دارای تعصب هستند، ایجاد رابطه ی صحیح با آن ها دشوار است . ما باید به آنها بفهمانیم که مثل اروپایی ها شدن و متمدن و صاحب ثروت و قدرت شدن یعنی نداشتن تعصب ، و پیشرفت فقط در سایه ی تمدن ممکن می شود

 فان هاوزن فرمانده ی هلندی خارک :

اگر می خواهید این واژه در زبان فارسی بشکند و از اعتبار بیفتد باید واژه هایی مانند "خر" را به اول کلمه ی "تعصب" اضافه کنید ، مثلا بگویید :" ایرانی ها "خر متعصب" هستند ...

((خب! به آقای فان هاوزن تبریک میگم! موفق شده اند!! ))

ما باید فرهنگ ایرانی را عوض کنیم ؛ یعنی همان کاری را بکنیم که با هندی ها کردیم . ما باید حتی اگر هزار سال هم طول بکشد ، یک قشر با سواد اهل کتاب ، در ایران و همه ی سرزمین های مورد علاقه ی خود در آسیا به وجود بیاوریم ؛ قشری که نسبت به واژه های تعصب آمیز مثل میهن ، ملت، مردم ، ناموس ، شرف و این حرف ها ، هیچ حساسیتی نداشته باشد و حتی به صراحت می گویم ، ایرانی بودن ، آسیایی بودن و شرقی بودن را شرم آور تلقی کند و در عین حال بفهمد و اعتقاد پیدا کند که ما اروپایی ها نمونه ی انسان واقعی هستیم ....

این قشر باید زبان خودش را

لهجه و گویش خودش را

فرهنگ خودش را

موسیقی و صنایع دستی خودش را

هنرها و آداب و رسوم خودش را ، به راستی شرم آور و احمقانه تلقی کند و همه جا با توسل به سواد و دلائل کافی ، از درستی اعتقاداتش دفاع کند .

...

ما باید این انسان های باسواد و متفکر را بسیار عزت بگذاریم و هر جا ممکن باشد افراد شایسته ی این گروه شبه غربی اما سطحی و ظاهرگرا را وارد حکومت کنیم ...

((خب! تو این مورد هم تلاششون قابل تقدیره ! لشگر سلبریتی ها و سیاستمداران باسواد!!!! و متفکر!!!! ِ بی وطن و بی ...! ))

لرد ویلینگتن حاکم هلندی جزایر خلیج فارس(26 سال در جنوب ایران بود و به 32 لهجه ی جنوبی آشنا بود ) :

ترکهای عثمانی و عرب ها به شاخه های خشک درختان می مانند ؛ اما ایرانی ها عین ترکه ی تر هستند . نرم و انعطاف پذیر _ تا بخواهی . البته به ظاهر . ترک ها و عرب ها را به راحتی میتوان شکست و خرد کرد_ گر چه نمای پرقدرتی دارند ؛ اما ایرانی ها هرقدر بیشتر زیر فشار بگذارید ، امکان کشتن شان کمتر می شود . با ظرافت تمام حلقه می زنند ، در درون خود می پیچند ، خم و راست می شوند . نرم و مطیع اند - تا زمانی که رهایشان کنید . آن وقت باز می گردند به حالت اولشان .

تُرکان عثمانی را چنان بکوب _در سراسر جنوب _ که دیگر هرگز جرأت نکنند وارد سرزمین آذرآبادگانِ ایران شوند و خود را صرفاً به بهانه ی شباهت های زبانی ، به آذربایجانی های شجاع وطن پرست ما نزدیک کنند .

((امان از پان ترکیست ها و پان عربیست ها و آریایی شعارانِ احمقِ نفوذی!!))

شما که مسلمانید و مؤمن بدانید که ایمانِ شما در گرو ایرانِ شماست و تا ابد نیز چنین خواهد بود. اینکه دوریم از دریای قزوین یا از آذرآبادگان یا خراسان هیچ مستمسکی نیست که کوتاهی ما را توجیه کند .

به ایمان قسم ، به عشق ، به آزادی ، به حقیقت ، به شرف و به خدایی خدا قسم که در قلب آنکس که خانه اش را می خواهد ، زادگاهش را دوست دارد و حُبّ وطن فراوان دارد، همیشه نوری هست ، همیشه چراغی، همیشه شعله ای ، آفتابی ، روشنایی بی پایانی ...

در قلبش، همیشه در تاریکترین لحظه های ناامیدی ، امیدی هست ...

در متن سنگین ترین دردها ، برایش راهِ درمانی هست ...

در اندوه و عذاب بی پایان ، سبکبالی و نشاطی هست ...

در فقر ثروتی هست ؛ در اسارت ، عطر نجاتی هست ، در دم مرگ ، روشنایی توکلی هست ...

به فرزندان خود اگر به راستی خواهان خوشبختی عمیق آنها هستید و اگر می خواهید که در قلب های شان همیشه مهری باشد ، عطوفتی ،  صفایی ، شوقی و سلامت آرامش بخشی ، حُبّ الوطن را بیاموزید ...

شما اگر می دانید "ایمان" چیست ، بدانید که مهر به میهن ، از اوج ایمان سرچشمه می گیرد و اگر نمی دانید چیست بدانید که ایمان همان چشمه ی آب حیات است ، همان علت زیستن، کوشیدن، رفتن، جنگیدن ، فریاد کشیدن ، آواز خواندن ، خوردن ، نوشیدن و تنها علت راستین حضور.

میرمهنای شما به جمیع مقدساتش قسم می خورد که در قلب آن کس که این مهر عظیم و لطافت بی کران و عِطر نامیرا را نمی شناسد هیچ چیز نیست الّا کینه و نفرت و شهوت ، بخل و حسد و دنائت ، تنگ چشمی و فساد و حقارت . دل هایشان از سرب است . بدکردارند، بدرفتارند و بدگفتار . لدتشان در آزار رساندن به دیگران است . از آزادی بیطارند و از رهایی از امید از طهارت از نشاط . چیزی جز عذاب و خشم و درد و شکست برای دیگران نمی خواهند و جز سلطه ی شیطان بر روان خویش .

شما ای کسان که مرا پذیرفتید و راه مرا! بدانید که بر پیشانی بلند این راه ، با نور آفتاب نوشته شده:

هر کس که عشق به وطن ندارد ، قلبش از ایمان خالی خالی ست ؛ و آنکس که قلبش از ایمان خالی ست ، روحش زنجیری دائم دنائت است .

مغول ها در برابر اروپایی ها، واقعا آقا بودند و نجیب . مغولها هیچ چیز را نَبُردند ؛ سهل است که بسیاری چیزها هم ساختند و افزودند . مغول ها در سرزمین ما ، حل شدند ، آب شدند ، فرو رفتند و برنیامدند ؛ اما هلندی ها چطور ؟ انگلیسی ها فرانسوی ها پرتقالی ها؟ ... اینها غارت کردند ... غارت ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی