سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

اذان داده و نداده ، افطار کرده و نکرده عادتش بود باید میرفت مسجد .هر سال ماه مبارک حداقل دو بار قرآن رو ختم می کرد . شب قدر امکان نداشت خونه بمونه ... اما امسال اصلا متوجه نبود ماه رمضان رسیده . شب قدری گفت قرآنم رو بدید بخونم . دادیمش. خوند ... اما بی صدا ... دیگه نتونست با اون صوت قشنگ قرآن بخونه .

می نشست روی صندلی رو به قبله تا نماز بخونه . اما بمیرم الهی... فقط چشمای قشنگش رو می بست و بی صدا و بی حرکت می موند . 

۷ خرداد بود . شب قدر . شب بیست و سوم رمضان ... و بابا چه خوب قدرش رو دونست و ... رفت. بعد از افطار ... یک ربع به ده شب!

آخرین روز ، ساعتها پایین پاش نشستم و پاهاشو بوسیدم.  دستشو بوسیدم و گذاشتم رو چشمام ... پیشونیشو بوسیدم ... وقتی رفت سرم رو گذاشتم رو شونه های لاغر و استخونی شده اش ... سرش رو بغل کردم و کنار گوشش گفتم ...کاش ... بعد از ماه ها درد کشیدن و نخوابیدن اینقدر آروم و خوشگل خوابید که دلم آروم شد ... لبخند آخرش هیچ وقت یادم نمیره اینقدر که خوشگل و شیرین بود .شده بود همون آقای خوشگل و آروم و مهربون قبل ...

تنها مسافر آخرت شب قدر شهرمون بود ... هر چی التماس کردم بذارن یه بار دیگه صورت قشنگشو ببینم نذاشتن ... بعد از دفن می خواستم چند ساعتی بالا سرش بشینم و براش قرآن بخونم اما نذاشتن  . اینقدر التماس کردم که دایی همه رو راهی کرد و خودش با من و دو سه نفر دیگه موند تا یه زیارت عاشورا برا بابا بخونم . دایی فکر کرد ما هم داریم برمی گردیم اما ما برگشتیم سر خاک و دوباره براش تلقین و قرآن خوندیم ...

چند ماه بود بقیه میدونستن دکترا جوابش کردن ولی به من و مامان نگفته بودن و من تا آخرین لحظه فکر می کردم حالش خوب میشه ... 8 خرداد باید میرفت برای شیمی درمانی ... و من چقدر خوشحال بودم که بعد ماه رمضون می بربمش مشهد ...

آقا...

نه توان بدست آوردنت را دارم ... نه توان فراموش کردنت... سهم من از تو فقط دلتنگیست فقط دلتنگی ... 

کاش یکبار به خوابم بیایی کاش یکبار دیگه اون صورت مهربون و چشمای خوشگلت رو ببینم ... 

آقا جون تک دخترت هر شب به امید دیدن تو چشماشو می بنده ...

معنی بیت عنوان: پدر ، در عالم عجب نعمت گرانبهایی بود . سایه اش سایه نبود که برکت و رحمت بود ...

۹۸/۰۳/۲۱
سپیدار

داغ

پدر

نظرات (۸)

سلاااااااام مهربانم

نمی دونم چرا بعد از این همه مدت که نبودی و من هر دفعه می آمدم و باز نبودی اینبار با این پست ....
سپیدار عزیزم زبان قاصر است 
واقعا واژه ای نیست برای تسلیت
پدرها چقدر مهربانند و چقدر نبوشان  زجر آور است
برایت از خدا صبری عظیم برای این مصیبت آرزو دارم و برای پدر گرامی همنشینی با امیر مومنان
خدایش رحمت کند و بهشت جایگاهش

پاسخ:
ممنون صحرا جان ممنونم از همدردیت ... انشاءالله داغ نبینی
دلم میسوزه که چرا به من نگفتن بابا خیلی پیشمون نمی مونه ... بیشتر نگاهش می کردم بیشتر باهاش حرف میزدم بیشتر بیشتر بیشتر ... تا آخرین لحظه بهم میگفتن داره خوب میشه شیمی درمانی جواب داده و ... آخ...

عزیز دلم قربون دل داغ دیده ات من واقعا نمی تونم درکت کنم  در مصیبت جانگداز هجران پدر گرامی واقعا تصور هم که می کنم قلبم درد میاد خدا همه پدران را سلامت بدارد و پدران آسمانی را میهمان امام حسین 
 اما وقتی که محمدرضا داداشم شهید شد فکر می کردم  ای کاش به ماموریت نمی رفت کاش جنگ نبود کاش  اصلا بود اما قطع نخاع هم بود اشکالی نداشت اما حضورش ونفسش بود اما تقدیر خداوند این بود وما تسلیم این تقدیر بودیم  ودائم این شعر را مدت ها می خواندم

مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم
غمم را نقل هر کاشانه کردی جان شیرینم
عبادت گاه چشمت را به روی چشم من بستی
پناهم را دل میخانه کردی جان شیرینم

نمی دونم چرا وقتی پست شما رو خوندم در مصیبت فقدان پدر گرامی اشکم جاری شد وناگهان این شعر بعد از سالها به یادم آمد
من به نوبه ی خودم خیلی از شما یاد گرفتم و به حرمت این یاد گرفتن فاتحه ای را هر روز برای روح پدر گرامی با ذکر صلوات  فرستادم و می فرستم انسان مومن محبوی القلوب می شود


 اما  اینو می دونم که برای داغ عزیز تسکینی وجود نداره مگر گذر زمان... بی نهایت صبر برایت آرزو دارم
خدا جبران کند این مصیبت را و اجر وپاداش  به شما و بازماندگان عطا فرماید

پاسخ:
ممنون عزیزم ... میفهمم داغ جوون قابل مقایسه با هیچ داغی نیست نمیدونم چطور تحمل کردین ... مقام برادر شهیدت بالاست انشاءالله بالاتر هم بره.
گاهی فکر می کنم کاش بابا دست یا پایی از دست میداد اما بود ... ولی این خودخواهیه . مطمئنم بابا راضی نبود زمینگیر و ناتوان بشه ... وقتی فکر می کنم به کسانیکه سالها زمینگیرند و برای رفع نیازهاشون محتاج دیگران و می بینم خستگی و عذاب اطرافیانشون رو و متاسفانه لحظه شماریشون برای خلاصی خودشون و عزیزشون ... اونوقت خدا رو شکر می کنم که بابا تو خونه ی خودش با عزت زندگی کرد و به هیچ کس محتاج نشد و دل خیـــــــــــــلی ها سوخت از رفتنش خیـــــــــــــلیها! 
زندگی همینه دیگه ... راهیه که همه باید بریم ... فقط دلتنگی ندیدنشون اذیتمون میکنه که برای اونم درمانی جز گذر زمان نیست ...
من فقط آرزو می کنم تو خواب بهم سر بزنه ... بیاد تا بغلش کنم و ببوسمش ... دلم براش خیـــــــــــــــلی تنگ شده ... کاش قدرش رو بیشتر میدونستم. کاش بیشتر بغلش میکردم ... کاش بیشتر می بوسیدمش...
 ممنون از دعات
خدا سایه ی پدر نازنینت رو روی سرتون حفظ کنه 
۲۶ خرداد ۹۸ ، ۱۶:۲۱ مامان طاهره
سلام عزیزم.نمی دونم چی بگم فقط اشکه که می ریزه.درکتون می کنم چون خودم هم مادر64ساله ازدست دادم خییلی سخته.ولی فقط می تونم ازخدا برای شما صبر وبرای پدرتون رحمت وارامش بخوام.ان شاالله که سرسفره ی خانم فاطمه زهرا(س)مهمان باشند.گاهی به وبلاگتون سرمیزدم بااینکه بازنشسته شدم .دلم خیلی هواتون رو می کرد.اما حالا بااین نوشته هاتون دلم اتیش میگیره.خدابه شماومادرتون صبر عنایت کنه.برای دوتا خواهرسرطانی من هم دعاکنید .درغم شماشریکم
پاسخ:
سلام عزیزم
خدا مادرت رو  بیامرزه ... ممنونم از دعات...
از همانجا که رسد درد همانجاست دوا ... الهی خدا خودش لباس سلامت و عافیت تن عزیزانت بکنه عزیزم
آیا آنگاه که اندوه ما را به گریه می اندازد، اندوهگین نمیشود؟! ( ترجمه یه شعر عربیه) 
امشب قبل خواب میخوام به نیت بابات سوره های "مسبحات" رو بخونم. بذار به بابام بگم بره پیش بابات. الان باباها اونجا با هم رفیق شدن باور کن.. 
ببین این یهویی رفتنشون آدم رو نابود میکنه.. ما ظهر منتظر بودیم تا بره و برگرده که دیگه عصرش هیچوقت برنگشت. یه امشب رو اشک نریخته بودیم که جور شد بساط اشکمون.. 
پاسخ:
دلم رو روشن کردی 
من مجبورم طوری اشک بریزم که مامان نبینه ... دلم امام رضا میخواد تا یه دل سیر تو دامن مهربونش گریه کنم ...
سلام خانم ارجمند عزیز

دست و دلم به تسلیت نوشتن نمیره 
از صمیم دلم براتون آرزوی صبر می‌کنم. 

 
پاسخ:
سلام 
ممنونم
خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه و عزیزانتون رو حفظ کنه 
خدا رحمت کند ایشان را
پاسخ:
سلام
متشکرم.

۲۴ تیر ۹۸ ، ۱۵:۲۲ مامان طاهره
سلام عزیزم.همیشه دعاگوی شماهستم.ان شاالله تاچندروز دیگه عازم مشهدیم.ان شاالله شما هم به زودی مشرف بشیدخدمت آقای مهربونیها آقا امام رضا علیه السلام جان ودلتون آروم بگیره..پیش آقاهم برای شماومادرعزیزتون صبروسلامتی خواهم خواست.التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم 
فدات گلم 
امسال قسمت نشد بریم پابوس امام رضا ... از طرف ما هم سلام برسونید و ازشون بخواهید ما رو رها نکنن

سلام خدا قوت 

مطالبتون خییییلی برام جذاب بود کلی به تجربه م اضافه شد و استفاده بردم بی نهایت ممنونم

منم اول درس میدم

پاسخ:
سلام
متشکرم
موفق باشید :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی