سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ب.ظ

پنجشنبه با دوستان رفتیم برای جشن 4 سالگی دکتر سلام. این هم یه گزارش مختصر صرفا جهت ثبت در تاریخ :

1- به خاطر اینکه حضرات سالن آزادی رو با وجود تمام مجوزهایی که گرفته شده بود ندادن و وقت آماده سازی فضای سالن کشتی شهدای هفتم تیر هم نبود فضای جشن خیلی ساده تر از پارسال بود و مثل پارسال خیابون رو هم مجهز به وسایل صوتی و تصویری و صندلی کردن تا کسانی که نتونسته بودن داخل سالن بشن بی نصیب نمونن.

بیشتر از دو ساعت تو صف بودیم و بچه ها روزنامه پهن کردن و نمازها همون کنار صفها خونده شد . (تُف به ریا )

2- تو سالن جایی نشسته بودیم که علاوه براینکه به سِن تسلط داشتیم، هیچ دوربینی ما رو نمی گرفت (البته جامون فقط کمی شبهِ غصبی بود و همین موضوع تا آخر جشن دستمایه ی خنده مون بود.  ما زودتر رفته بودیم تو سالن و حقمون بود تو اون جای خوب بشینیم . خب چه کار کنیم صندلی های خالی رو کمی دیر دیدیم ؟ و تا بعضی ها از پایین خودشون رو برسونن بالا ما به اون جای خاص نقل مکان کردیم ! این که اسمش غصب نمیشه!)

3- اولین نفری که ازش تقدیر شد آقای اسماعیل آذر مجری برنامه ی مشاعره بود به خاطر حمایتش از تولید ملی(کلیپ حرص خوردنش بابت خودکار و تخته شاسی خارجی زیر دستش تو برنامه ی زنده رو خیلی هامون دیدیم .) فکر کنم جو سالن آقای آذر رو گرفته بود . زبونش بند اومده بود . یه شعر نیمچه منشوری هم با لهجه ی اصفهانی خوند با این مطلع که : ای یار، با منِ عاشق، وفا خُبِس/ یعنی به ما وفا و به مردم جفا خُبِس!

4- بعد از سخنرانی کوتاه آقای صفارهرندی یه نمایش کوتاه درباره ی ماجرای سلفی گرفتن نماینده ها و گلابی خوردنشون اجرا شد که من خیلی خوشم نیومد . موضوع: سلفی چند تا نماینده با کیک جشن دکتر سلام . (نمایش های جشن سال گذشته جون دار تر و بامزه تر بودن) آخرای جشن هم یه طنزی اجرا شد در قالب راز بقا درباره ی پدیده ی آقازادگی و ژن خوب که بهتر از این نمایش بود .

5-  قالیباف که اومد سالن منفجر شد . با همون تیپ سفید .  بعد از اومدن قالیباف به سالن ، محمدرضا زائری روحانی معروف رفت روی سِن . همینطوری خیلی ازش خوشم نمیاد . (دیدین بعضی وقتها همینطور الکی کسی به دلتون نمیشینه ؟ ) قشنگ حرف زد ولی بیت پایانیش رو دوست داشتم : "مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ"

6- یه بیانیه ی طنز با عنوان " تریاک را سیاسی نکنید" درباره ی طرح توزیع تریاک دولتی که محمدرضا شهبازی از زبون صنف معتادان و کاسبان و ساقی ها و چندتا صنف مرتبط دیگه نوشته بود و کس دیگه ای خوند هم خیلی باحال بود . و با دوست خوش خنده ی نازنینم یادی کردیم از نامه ای به روح توافقنامه ی ژنو که همین محمدرضا شهبازی خیلی وقت پیش نوشته بود تو وبلاگش . نامه ای که موقع خوندنش اینقدر خندیده بودیم که اشکمون دراومده بود و نفسمون در نمی اومد .

7- از بهروز افخمی به خاطر ترویج فرهنگ نقد تقدیر شد و بعدش نوبت رسید به ابوالقاسم طالبی که من خیلی دوسِش دارم . و جمله ی قشنگش: ما نه اصول‌گراییم، نه اعتدالی، نه اصلاح‌طلب... ما عضو هیچ حزبی نیستیم... ما بچه‌های انقلابیم!

وقتی تصویرش رو که عباس گودرزی کشیده بود بهش دادن شاکی شد که من و بهروز(افخمی) چه فرقی داریم که عکس اون رو اینقدر قشنگ کشیدین و منو اینطوری؟ راست می گفت تابلوی افخمی خیلی قشنگ بود . ولی تابلوی طالبی واقعا زشت بود . تصویر بقیه رئال بود ولی طالبی رو کاریکاتور کشیده بود . گودرزی قول داد یه تصویر بهتر بکشه .

8- از یوسف سلامی خبرنگار 20:30 هم تقدیر شد . مجری بخش حاشیه های پزشکی که به همت وزارت بهداشت تعطیل شد !

رضوانی خبرنگار دیگه ی 20 و 30 که گزارشهاش رو خیلی دوست دارم رو هم دیدیم که گزارشش رو تهیه کرد و رفت .

9- قسمتهای اشک برانگیز و غمناک هم مربوط میشد به قالیباف .کلیپ تعریف خاطره اش از حسرت وداع با برادر شهیدش و هدیه ای که بچه های معلول ولی توانمند خیریه ی بهشت امام رضا بهش دادند دلمون رو سوزوند. مجری متنی برا قالیباف خوند که توش پیشنهاد شده بود به سیستان و خوزستان هم بره و اونجا رو هم مثل تهران (شهر سوخته ) بکنه ! و من دلم خواست قالیباف واقعا این کار رو بکنه!

10- سردار حاجی زاده فرمانده ی هوافضای سپاه نفر بعدی بود که با اومدنش تمام سالن به پا ایستاد . از اون چهره هایی که سلامت نفس از چشمهاش می باره . چهره ای آروم و مهربون و ساده .

سردار تصاویر اختصاصی از اصابت موشکهامون به دیرالزور سوریه رو که برای اولین بار پخش میشد به عنوان هدیه به جشن آورده بود .

11- محمود رضوی تهیه کننده ی فیلمهای سینمایی سیانور و ماجرای نیمروز هم با اهل و عیال اومده بود . دختر کوچولوی فندقش هم مثل اختتامیه ی جشنواره ی فیلم فجر باز به باباش چسبیده بود . دختر یه کم بزرگتر و پسر شیرخوارش پیش مادرشون بودن . (تا آخر جشن بیشتر حواسم به بازی و خنده های پسرکوچولوی شیرین و خواهر کوچولوش بود).

12- بعد کلیپی از حضور دکتر سلامی ها تو دمشق پخش شد . تو کلیپ فروشنده ای سوری بود که می گفت خیلی از خیابونها و محله های تهران رو میشناسه . از ولیعصر و جردن و شاه عبدالعظیم و چند جای دیگه هم اسم برد . و  اینکه با چند تا لهجه هم بلده حرف بزنه . با لهجه ی مشهدی گفت : مدنُم اما نمگُم . با لهجه ی اصفهانی یه جمله گفت که آخرش خوبِس بود و آوایی که تو گیلان خیلی استفاده میشه : اَووووووو

13- فضه سادات حسینی گوینده و مجری خبر هم با دو تا از بچه های شهید مدافع حرم(علی زاده اکبر) بالای سِن رفت .البته گویا قرار نبوده بالای سِن بره و بنده ی خدا غافل گیر شد . پسر و دختر شهید هر کدوم یه شعر هم خوندن . خیلی مسلط و عالی!

14 - دو تا مسابقه ی پیامکی هم تو طی جشن برگزار شد .

اولی ژن برتر سال که حسین فریدون با اختلاف زیاد از فاطمه حسینی دختر صفدر حسینی نجومی بگیر معروف ، پسر نابغه و مبدع نظریه ی ژن خوبِ محمدرضا عارف ، دختر مظلوم وزیر آموزش و پرورش سابق و وارد کننده ی پوشاک بچه ی قاچاق از ترکیه  ، پسران محمدعلی وکیلی نماینده ی مجلس که بدون اجازه ی باباشون مدیرعامل شرکتهایی خاص شده بودن و ... عنوان ژن برتر رو نصیب خودش کرد

دومی هم ضایع ترین عکس سال که نصیب نمایندگان سلفی گیر مجلس با موگرینی شد در رقابت تنگاتنگ با عباس جدیدی و سلفی های ضایعش، مهدی هاشمی با جنازه ی باباش ، عکس گرفتن عراقچی از جان کری سر میز مذاکرات رسمی و عکس سلفی یه عالمه مسئول خوشحال و خجسته دل با هواپیمایی که میگن قراره بهمون بفروشن!

15 - در کل به نظر من جشن پارسال جالب تر و بامزه تر از امسالی بود .

کیفیت دوربین گوشیم تو فضایی بسته خیلی تعریفی نداره . در نتیجه عکس به درد بخوری نگرفتم .چند تا عکس از نماز تُف به ریای دوستان گرفتم و چند تا عکس زوم شده ی بی کیفیت برای گزارش اتفاقات جشن به دکترجان! همین!

۹۶/۰۶/۲۴

نظرات (۱)

من که خیلی کبف کردم! هم عکسات ناب بود و هم گزارشت به روز تر و سریع تر. هرچیزی که تو میفرستادی ، ده دقیقه بعد میومد تو تییگرام! سرعت بچه های انقلاب رو عشقه! 
پاسخ:
جات خالی جشن باحالی بود کلی هم خندیدیم (البته بیشتر به خودمون!)
ولی در کل جشن پارسال هم از نظر آیتم هاش هم از نظر تعداد مهمونای خاصش از امسال بهتر و سرتر بود .

 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی