سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بی خیالش مباد منظر چشم

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ب.ظ

الحمدلله که باز امام رئوف منت سرمون گذاشت و روز عید غدیر، ما رو مهمون صحن و سرای باصفاش کرد .

http://static.iqna.ir/1/editor/201412/8587816753893572103848606496.jpg

هر سفر مشهد ما یه چیز خاص داره . این بار رفیق جان من رکورد دیر رسیدن به راه آهن رو شکست !

1.

حرکت قطار ساعت 9:30 بود که ساعت 9 و 26 -27 دقیقه رسید! جونمون رو به لبمون رسوند . حتی برای گرفتن زمان به فکر کشیدن اون دستگیره ی ترمز اضطراری هم افتادیم !!! که دیدیدم 3 دقیقه ارزش این آبروریزی رو نداره ! هر چند من و این دوستم به این تاخیرها عادت داریم و حتی اگه یه ساعت زودتر هم به راه آهن برسیم طوری برنامه ریزی می کنیم که نزدیک بسته شدن درهای قطار سوار بشیم ! اما این بار کوتاهی و اشتباه از راننده ی محترم اسنپ بود که آدرس رو اشتباه رفته و در نتیجه رفیق جان ما رو دیر سوار کرده بوده ! ترافیک تهران هم که تو اون ساعت چیز جدیدی نیست!(تو جو اضطراب و نذر و نیاز برای رسیدنش چیزهایی رو به دوش خودم گذاشتم که تا آخر سفر رِ به رِ بهش یادآوری میکردم و بنده ی خدا می گفت اشکال نداره خودم نذرت رو ادا می کنم!)

2.

دفعه های قبل معمولا باب الرضا راه ورودمون بود ولی این بار بیشتر از باب الجواد می رفتیم پابوس . باب الجواد قشنگترین ورودی حرم رو داشت . داشت ! داربست های ورودی زیادِ بی ریختِ تعبیه شده و وجود فروشگاه تو اطراف این ورودی از زیبایی و صفا و وسعتش کم کرده . 

3.

طبق عادت قدیمی قبلا از هر دری که وارد حرم میشدم اینقدر دور می گشتم تا از صحن انقلاب وارد حرم بشم و تو روضه ی منوره هم یه جای خاص رو برای زیارتنامه خوندن انتخاب می کردم ، این بار از صحن جمهوری وارد شدم و به علت شلوغی زیاد یه جای دیگه زیارتنامه خوندم و طبق معمول هم که جلو نرفتم و از دور سلامی و انشاءالله از دور علیکی! عجیب اینکه تا نماز صبح روز دوم سفر ، نشد بشینم تو صحن انقلاب روبروی گنبد خوشگل آقاجونم!

4.

همین عدم اصرار بر ورود از صحن انقلاب و خوندن نماز جماعت تو صحن عتیق، باعث شد بعد از سالها تو مسجد گوهرشاد نماز بخونم و بعد از هرگز لذت ایستادن تو صحن خوشگل گوهرشاد رو تجربه کنم .

صحن گوهرشاد فوق العاده است . یه صحن کوچیک و جمع و جور که گنبد و گلدسته هم یه گوشه اش به زیبایی تمام خودنمایی میکنه . ترکیب ایوان و گنبد و گلدسته و حوض و ساختمونهای اطراف فوق العاده قشنگه. تماشای گنبد تو این صحن خیلی به دل میشینه . زیارت تو این صحن مثل یه مهمونی خصوصی و جمع و جوره . به نظرم تو روزهایی که حرم خیلی هم شلوغ نباشه نشستن تو صحن گوهرشاد خیــــــــــــــــلی شیرین باشه . دوست دارم تجربه اش کنم .

5.

از تجربیات قشنگ این سفر کشف و تجربه ی نشستن تو آرامگاه شیخ حرّعاملی بود . یه فضای کوچیک و دنج و خودمونی . جون میده روزهای گرم که از گرمای هوا و شلوغی اطراف کلافه ای بشینی تو خنکای این فضا و با خودت خلوت کنی ... احتمالا دفعات بعد هم اگه خدا بخواد، بخوام این خلوت رو تجربه کنم !  صحن انقلاب اصلا همه جاش قشنگه!

6.

تجربه ی رزرو اینترنتی هتل آپارتمان رو نداشتم ! تجربه ای که دوست ندارم تکرارش کنم . به خاطر همسفرهایی که میترسیدن بدون جا بمونیم مجبور شدم از تهران جا رزرو کنم . با اینکه جای بدی نبود و از نظر نظافت هم خوب بود(حدود 10 دقیقه پیاده روی تا باب الجواد و باب الرضا)ولی اگه حضوری قرار بود اتاق بگیرم حتما جای نزدیکتری رو پیدا می کردم . به نظرم تو مشهد مهمترین مسئله اینه که تا جایی که امکان داره باید نزدیک حرم باشی . (برای سفرهای بعد هم یه فکرایی کردیم! که ان شاءالله بتونیم عملیش کنیم!)

7.

تمام هیجانات و تغییرات خوب یا بد تاثیرش تا در ورودیه . وارد حرم که میشی همه چی یادت میره . تموم میشه . تمام اضطرابها و ناراحتی ها ... تو حرم خیلی وقتها یادم میره دعایی بخونم یا چیزی بخوام ...

مرا کیفیت چشم تو کافیست / ریاضت کش به بادامی بسازه

8.

از فروردین 94 با رفیق جانم برنامه ای رو داریم اجرا می کنیم که طبق اون شروع کردیم به خوندن قرآن و ختم اون . فقط هم توی حرم می خونیمش نه تو هتل یا جاهای دیگه . فقط تو حریم حرم . تا هر جا بتونیم می خونیم و تو زیارت های بعد ادامه اش میدیم . الان تو سومین ختم قرآن رسیدم به سوره ی کهف  :)

امتحان کنید خیلی لذت داره ...

۹۶/۰۶/۱۹
سپیدار

امام رضا

سفر

نظرات (۱)

زیارت نوش جااااااااان :)
خو شیخ حر عاملی چسبیده به اونجایی هست که گفتم بری.. نرفتی ؟! 
پیش سیدعلی اکبر ابوترابی رفتی؟ کنار شیخ بهایی توی یکی از حجره ها با آقا مجتهدیه..
پاسخ:
متشکرم اتفاقا یادت بودم .
متاسفانه تو این سفر حال جسمیم خیلی خوب نبود . خستگی راه و گرمازدگی هم اینقدر اذیتم کرد که تقریبا بیهوش بودم .مثل مادربزرگهای هفتاد هشتاد ساله دنبال جایی خنک و بدون فشار جمعیت بودم که فقط بشینم. یکی از دلایلی که روز اول نرفتم صحن انقلاب هم همین ضعف جسمی بود . بعضی نمازها رو تو صحن جامع خوندم و برگشتم هتل!  روز آخر هم از خستگی و گرما به حر عاملی پناه بردم . صحن آزادی هم اصلا نرفتم که بتونم پیش ابوترابی و آقامجتهدی برم ... 
به قول شاعر:
شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد ...
آخه عزیز من !  اونجایی که گفتی چیزی نیست که . درش هم همه اش بسته است . اطلاعات تو کتابخونه اش باید باشه که اونم باید کارت عضویت کتابخونه داشته باشی تا راهت بدن!
کُشتی منو با این پروژه ای که دست گرفتی !!!! جای مادرت بودم بلایی سرت می آوردم که بشینی تو اتاقت بچسبی به کتابات ! بدون حق خروج از منزل !!!!!!!!!  خخخخخخخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی