سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

اندر احوالات این روزهای ما

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ

1- پرینترم خراب شده و مجبورم فایلهای پیک و ... رو بفرستم به ایمیلم و تو مدرسه ایمیل رو باز کنم و پرینت بگیرم . مثل گربه ای شدم که سبیلش رو کندن

2- شکر خدا برف امروز بعد از ساعت 8 شروع شد و مسئولین فرصت نکردن مدارس رو تعطیل کنند و اینچنین شد که بچه ها این شانس رو پیدا کردن که با دوستانشون زیر برف راه برن و بازی کنند . الحمدللهقلب
3- اجرای درس پژوهی کلاس اول مدرسه به عهده ی من بود. دیروز مرحله ی اول رو اجرا کردیم . موضوعمون هم اُ استثنا بود. اصـــــــــــــــــــــــلا راضی نبودم . بچه های کلاس خودم نبودن. اسم کوچیکشون رو نمی دونستم و صداکردنشون برام سخت بود . چندین نفر بادکنک نداشتن . خیلی ها یا ماژیک نداشتن یا ماژیکشون رنگ نداشت . خیلی ها بلد نبودن بادکنکشون رو ببندن ! و ... (البته می شد بگم با دوستانشون گروهی کار کنند ولی تعداد بدون بادکنکها و بدون ماژیک ها بیشتر از حد قابل قبول بود)
قرار شد بار دوم رو تو کلاس خودم اجرا کنم تا از این مشکلات نداشته باشیم ! (اولا که بچه های کلاس خودم جرأت ندارن بدون وسیله بیان! و مهمتر اینکه اگه یکی دو نفری هم به هر دلیل وسیله نداشته باشن یا بلد نباشن بچه ها یاد گرفتن که خودجوش به هم کمک کنند و معمولا یکی دو نفر وسیله اضافه میارن تا کسی بدون وسیله نمونه !)
تا این موقع سال دیگه بچه ها و معلمها به هم عادت می کنن و قلق و اخلاق همدیگه دستشون میاد . برای همینه که مشکلات معلمهای کلاس اول تو این فصل و وقت سال خیـــــــــــــــــــــلی کم میشه !
فقط یادم باشه دفعه ی بعد ویدئوپروجکشن رو طوری تنظیم کنم که تصویر پاورپوینتی که برا اُ استثنا درست کردم درست بیفته رو تخته وایت برد نه پرده !
4- دیشب تا نصفه شب نشستم پاورپوینت الگوها و روشهای تدریس رو درست کردم تا امروز تو جلسه ی معلمها تدریس کنم ! اما طبق معمول تو حالت خواب آلودگی متوجه نشدم چطور شد تو فلش ریخته نشد و ...(همان گربه ی بی سبیل دیگه!)... بله دیگه امروز جلسه رو به روش سخنرانی اضطراری برگزار کردیم ! ...قرار شد هفته ی بعد دوباره اجرا کنیم!
پ ن :
خداجون شکرتقلب
۹۵/۱۱/۲۵
سپیدار

نظرات (۱)

یعنی قربون حواس جمعت.. نمیدونم چه حکمتیه که تو این سال جدید هرکی به پست ما خورده از حواس پرتی شدید رنج میبرده. اون از استاد. این از تو. حتی دکتر آبانا.. عزیزم. نه تنها رو فلش بلکه باید رو یه سی دی هم میریختی و تو ایمیلت هم. من اصلا اگر سه جا سیو نکنم دلم آروم نمیشه.. تو چقدددددددددددددددددر دل گنده ای آخه!
پاسخ:
«هرکی به پست ما خورده از حواس پرتی شدید رنج میبرده» ... اما من رنج نمی برم :»
بی ربط:
خاطرت جمع من پریشانم من حواسم هنوز پرت هواست


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی