سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

خیلی سال پیش وقتی تو غیر انتفاعی تدریس می کردم یک بار از دختر بچه های کلاس اولی کلاسم خواستم بگن چه آرزویی دارن ؟ هر کس چیزی گفت تا رسید نوبت یکی از بچه ها که گفت : دلم میخواد شناسنامه داشته باشم !(تو مدرسه ی دولتی نمی تونستن ثبت نامش کنن برای همین به عنوان مستمع آزاد می آمد مدرسه ی غیرانتفاعی!)

بله! بچه آرزوش بود که "شناسنامه" داشته باشه ! چیزی که حق بدیهی هر کس به نظر میاد !(هیچ فکر می کردین که داشتن ساده ترین و شاید بی ارزش ترین چیزهایی که داریم و اصلا به حسابشون نمیاریم ، میتونه آرزوی کسی باشه؟)

مادرش رو خواستم و پرسیدم : چرا؟!!!! که کاشف به عمل اومد پدره که آقای مهندس هم هست پنهانی با مادر این بچه ازدواج کرده و اگه بخواد برا بچه اش شناسنامه بگیره باید اسم بچه وارد شناسنامه اش بشه و اینجوری همه چی لو میره و همسر اولش متوجه ماجرا میشه !پس پدره ترجیح داده همینطوری روزگار رو بگذرونه و بی خیال شناسنامه ی بچه اش بشه!

باباهه رو نتونستم ببینم! به دعوت ما لبیک نگفت و نیومد تا تکلیف بچه رو روشن کنه! به شاگردم قول داده بودم که نگذارم اینطوری بمونه و کاری کنم که شناسنامه دار بشه! پس. . . . 

زنگ زدم 123 اورژانس اجتماعی و ماوقع رو براشون تعریف کردم! خدا خیرشون بده با پیگیری اونها چند ماه بعد، دانش آموزم دارای شناسنامه شد! خوشحالی این دختر موقعی که بهم گفت شناسنامه گرفته رو نمی تونیم تصور و درک کنیم!

و نکته ی جالب که همسر اول این آقا که خودش دو تا پسر داشت و دختری نداشت، وجود این دختر نازنین رو پذیرفته بود به عنوان خواهر پسراش! ... 

♦•

حالا چرا یاد این ماجرا افتادم :

امسال شاگردی دارم که پدرش معتاد بوده و گویا 6 سال پیش می افته زندان و مادرش هم همون موقع همه چی رو رها میکنه و میره سیِ خودش! پدرش هم بعدها میره و خودش رو گم و گور می کنه! حالا این دختر بچه با مادربزرگ پیر، دایی و زن دایی اش که اون هم تا حدودی دچار معلولیت حرکتی و گویایی است زندگی می کنه!

بچه که معلومه خیلی مشکل داره ... 

ولی داشتم فکر می کردم : اون بچه ای که شناسنامه نداشت خیلی خوش بخت بوده! هر چی بود سایه ی مادر و پدر بالا سرش بود. هر چند پدرش به خاطر دلایلی که داشت نمیتونست براش شناسنامه بگیره ولی "بود"  و دخترش رو خیلی دوست داشت!و این کم نعمتی نبود! ...

۹۵/۰۷/۱۱

نظرات (۲)

۱۱ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۱ دکتر یونس
سپیدار جان چه کار خوبی کردی اومدی معلم این کوچولوها شدی.. اینکه معلمی به خوبی تو داشته باشند شاید یه نعمته که خدا بهشون داده.. لطفا تو محبتت رو ازشون دریغ نکن. شاید دیدن تو تنها خوشبختی شبانه روزشون باشه..
پاسخ:
جمله ای قبلا رو آینه ی ماشینا میزدن که من از آهنگ خوندنش خیلی خوشم می اومد:واقعیتش اینه که متاسفانه "ما در وبلاگ بسیاربسیار خوب تر از آنچه در واقعیت هستیم به نظر می رسیم!"ناراحت
کاش خدا هم با توجه نظر و حرف مردم درباره مون قضاوت کنه و نه بر اساس پرونده ی خودمون ! 
...
تازه می فهمم چرا خیلی از مسئولین تو چند تا منطقه ی بالای شمال شهر تهران زندگی می کنند ! اینطوری تا 40 خونه که هیچ! تا 4000 تا خونه هم تو همسایگی شون خانواده ی فقیر و مشکل دار نیست که شبا وجدانشون رو قلقلک بده و خوابشون رو ناآروم کنه!!!!
راستش اینقدر فشار تدریس و سر و کله زدن سر یادگرفتن بچه های کلاس اول زیاده که دیگه تحمل مشکلات دیگه شون رو ندارم . دارم پشیمون میشم از تغییر مدرسه ام!نگران
...
راستی نماینده ی اولیای کلاس پارسالم تماس گرفتن که اگه دانش آموز فقیری تو کلاسم دارم بهشون بگم تا کمک کنند! 
تازه نماینده ی اولیای کلاس دو سال پیشم هم دنبال اینه که تخته ی کلاس امسالم رو درست کنه! ببین چه اولیای خوبی داشتم؟قلب
سلام سپیدار عزیز داستانت غمگین بود خییییییلی...هر دو داستان....تا زمانی که تو روستا تدریس می کردم پدران معتاد و زندگی هایی آشفته از اعتیاد زیاد بود و من همش غصه که چرا نمی تونم کاری بکنم....
اما اومدم داخل شهر ......وااااااااااااااای آشفته تر ...بچه طلاق هر سال یک چندتایی تو کلاسم دارم....فکر کن فسقلی هایی که رها شدن.....[گریه]
پاسخ:
سلام
کاش "داستان" بود! ولی حیف که همه اش واقعیه! ...
بله متاسفانه بچه های طلاق وضع خوبی ندارن ولی بدتر از اونا وضع دانش آموزانیه که والدین معتاد دارن !ناراحت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی