سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

خالد حسینی 3- مقایسه

سه شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۵۳ ب.ظ

هنوز کتاب " و کوه طنین انداخت" خودم رو نخونده بودم که همسر برادرم از نمایشگاه کتاب مستقیم آمد خونه ی ما با کتابهایی که خریده بود . کتاب " و آوا در کوه ها پیچید" خالد حسینی با ترجمه ی زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده رو داد دستم که بیا کتاب جدید خالد حسینی رو گرفتم با هم بخونیم ! (میگم ببینم از کی تا حالا شما کتاب خر! شدین؟ بابا میگذاشتین جوهر کتابخون شدنتون خشک بشه بعد ! حداقل قبلش با من مشورت کنین تا کتاب تکراری نگیریم!)

هیچی دیگه قرار شد بعد از خوندن کتاب خودم کتاب ایشون رو هم بخونم ببینم دو تا ترجمه چه فرق هایی با هم دارن.

*****

کتابهای خالد حسینی توسط انتشارات مختلف و با ترجمه ی مترجم های متفاوت چاپ شده .

1-The Kite Runner  : با اسامی بادبادک باز و بادبادک پران

2 - A Thousand Splendid Suns: با اسامی: هزار خورشید تابان ، یک هزار خورشید با شکوه ، هزار خورشید درخشان 

3- And the Mountains Echoed: با اسامی: و کوه طنین انداخت ، ندای کوهستان ، و آوا در کوه ها پیچید ، و کوه ها طنین انداختند ، و کوه ها طنین انداز شدند ، پژواک کوهستان ، و پاسخی پژواک سان از کوه ها آمد ، و کوهستان به طنین آمد ، و کوه ها انعکاس دادند ، و کوه ها باز گفتند ، و شاید اسامی دیگه ای که از چشم من دور موندن!

می بینین که بعد از موفقیت دو کتاب قبلی خالد حسینی ناشران مسابقه گذاشتن برا ترجمه و انتشار سریعتر کتاب سوم خالد حسینی !

ترجمه هایی  فاجعه ، ضعیف و قوی! مطمئناً اگه حق کپی رایت تو ایران داشتیم اینهمه نسخه های متفاوت از یک کتاب تو بازار نمی دیدیم . و یک کتاب که مورد تأیید نویسنده است چاپ میشد و کتابخوانان سر در گم نمی شدند تو انتخاب نسخه ی بهتر!

*****

و اما " و آوا در کوه ها پیچید" با ترجمه ی زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده - انتشارات مروارید

اولین نکته ای که باید راجع به این کتاب بگم اینه که گویا مترجم های این کتاب نسبت به مترجم کتاب "و کوه طنین انداخت" یعنی خانم مهگونه قهرمان ، نسبت به متن اصلی وفادارتر بودن .

کتاب خانم مهگونه قهرمان نثر شیرین تر و روانتری داره . خیلی از جملاتش لطیف تر و زیباتر و شاعرانه تر از کتاب خانمها گنجی و سلیمان زاده است .

ولی متاسفانه از خیلی از جزئیات و ریزه کاری های اصلی و فرعی قصه فاکتور گرفته! بعضی قسمت هایی که حذف شده واقعاً تو پیشبرد داستان مهمند و بعضی قسمتهای محذوف می تونست کمک کنه به باز سازی دقیق تر فضا و مکان توسط خواننده !

با وجود یکسان بودن اندازه ی خط و تعداد خطوط در هر صفحه ی هر دو کتاب ، این کتاب 441 صفحه است و کتاب "و کوه طنین انداخت" 416 صفحه ! 19 - 20 صفحه ی اختلافی این دو تا ترجمه هم مربوط میشه به همین خودسانسوری مترجم نشر پیکان!

بعضی جزئیات خیلی ناشیانه و بدون در نظر گرفتن جایگاه و تکرار اون مورد تو ادامه ی قصه ، حذف شده . مثلا تو یک جایی که نبی خدمتکار و راننده ی سلیمان دست نیلا (همسر سلیمان و مادر جدید پری) رو می گیره و باهاش همدردی میکنه رو حذف کرده و تو یه جای دیگه هنگام مرور خاطرات گذشته ی نبی، به این موضوع اشاره میشه! همین طور علاقه ی خاص و غیر طبیعی سلیمان به نبی که تو کتاب خیلی گنگ و مبهم از روش میگذره !

خانم مهگونه قهرمان تمام جملات و کلماتی که نیلا و پری به فرانسه گفتن رو حذف کرده و تقریبا 80 -90 درصد جاهایی که به مشروبات و مشروب خواری و ... افراد اشاره میشه رو قلم گرفته و در جاهایی هم که حذف نشده از کلمه ی نوشیدنی یا خوشگذرونی استفاده کرده .

حالا میشه این حذف رو یه جوری توجیه و قبول کرد اما بعضی حذف ها مثل حذف جزئیات لباس ها ، رنگ ها ،اسم و جزئیات غذاها و خوراکی ها ، وسایل و آهنگ ها و صداهای اطراف ، اسم نقاشا و خواننده ها و بازیگرا و فیلم ها و آلبومها و تابلوها، اسم مکان ها و خیابان ها و ...که به نظرم بهتر بود باشند.

به طور مثال حذف شعری که نیلا برای پری کوچک خوند: 

دیدم آن جا پادشاهی خسروی جان پروری

دلربایی جان فزایی بس لطیف و خوش لقا

یا حذف توضیح تابلوی سنگ تراش روی دیوار ، توصیف اجزای یه تابلوی مینیاتوری که نیلا بهش تشبیه شده ، اعلام ممنوعیت حجاب توسط یکی از شاهان افغانستان ،توجه پری به پیری و گذر عمرش با دیدن تصویرش تو آینه ی یه فروشگاه ، اینکه عادل رونالدوی پرتقالی رو دوست داره و غلام رونالدوی برزیلی رو ، توضیح عکسهایی که قاب عکس دیجیتالی نمایش میداد، متن دست نوشته ی پریِ کوچک پشت یه کارت پستال و ...

یا تفاوت شعری که به دو شکل متفاوت تو دو تا کتاب اومده و من نمیدونم کدوم مدّنظر نویسنده ی اصلی بوده .

مثلاً:

در کتاب "و کوه طنین انداخت " می خونیم:

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا می آید*

و در کتاب "و آوا در کوه ها پیچید" داریم:

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوس مسکن دارد

پری کوچک غمگینی

که یک شب باد او را با خود برد.*

تو کتاب "و کوه طنین انداخت" به شعری از مولانا اشاره میشه :

تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم

خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی

هر لحظه‌ای جان نوم هردم به باغی می‌روم

بی‌دست و بی‌دل می‌شوم چون دست بر من می‌زنی

ولی تو کتاب "و آوا در ..." اومده:

سوگند به جان تو که جز دیدن رویت

گر ملک زمینست فسونست و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست

واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

****

کتاب "و آوا در ..." با اینکه به نظر کاملتر میاد ولی خالی از ایراد و اشکال هم نیست .

از محاسن کتاب اینه که به زبان رسمی فارسی وفادار مونده و سعی کرده حتی دیالوگها رو هم به صورت محاوره ای ننویسه . که به نظرم این موضوع حُسن کتاب محسوب میشه و هیچ خللی هم تو انتقال پیام به وجود نمیاد . اما بعضی جاها این موضوع فراموش شده و با جملاتی مخلوط رسمی - محاوره ای روبرو میشیم. مثل :

منظورت چی است؟ ...یک کاری ازت بخواهم می کنی؟ ...منظورت چیه؟ یعنی من کَرَم یا تنبل؟ ...دِ یالّا! ... آخه ...

اما ایراد بزرگش به نظرم تعریف قصه با کلماتی با وزن متفاوت و ناهمگونه! به طور مثال همراه استفاده از کلمات سنگینی مثل "پر هیب" و"مطلا" و کلمه های معمولی از کلمه های کم ارزشی مثل : درب و داغون ، جرواجر، چرت و پرت ، تالاپ تولوپ ، اخم و تخم ، هول هولکی، ترق تروق، زخم و زیلی ، چرب و چیلی و ...  به وفور استفاده کرده اون هم نه تو دیالوگها که تو متن داستان!

*****

طرح جلد "و آوا در کوه ها پیچید" به نظر من فااااااااااجعه است ! اصلا با دو تا کتاب دیگه ی همین نویسنده و همین مترجم ها و از همین انتشارات قابل مقایسه نیست!

از جلد بدتر صحافی افتضاح کتابه ! همه میدونن که من چقدر رو کتاب حساسم . مخصوصا این کتاب که امانت بود . اما با همه ی مراقبت و دقتم شیرازه ی کتاب از هم گسست و ورق ورق شد! و من با چه مکافات و مصیبتی دوباره کتاب رو  چسب زدم و سر پا کردم! بماند شرمندگی ام موقع تحویل امانت!

*****

بعداَ نوشت:

*

به قول ارشمیدس : اورِکا اورِکا !

بخشی از شعر "تولدی دیگر" فروغ فرخزاد:

...

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

...

"یک شب او را باد با خود برد" مربوط به بخش دیگه ای از همین شعر فروغِ!

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی