سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

 

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست

مست مدام شیشه می در بغل شکست

یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست

فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

پروانه ی رها شده از پیرهن شده است

او بی قرار لحظه ی فردا شدن شده است

بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس

بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس

سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟

بگذار تا رها شوم از بند این قفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست

خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را

پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را

می خواند از نگاه ترش آن چکامه را

هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

این چند سطر را ننوشتم، گریستم

باشد برای آن لحظاتی که نیستم

آورده است نامه برایت، کبوترم

اینک کبوترم به فدایت، برادرم

دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم

جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم

آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان

برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت

سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت

همواره باز بود درِ خانه ای که داشت

هرچند خانه بود برایش صف مصاف

جز او کدام امام زره بسته در طواف؟

اینک دلم به یاد برادر گرفته است

شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است

شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

"از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد

وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست

خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست

پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات

می رفت و رفتنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گلو بی صدا شکست

باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

در ازدحام هلهله او... بی صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت...

سید حمیدرضا برقعی

 

نظرات (۲)

سلام به عزیز دلم
خوبی خانم گل ؟
مبارک باشه سال تحصیلی جدید
چقدر خوشحالم که پیدات کردم
خونه جدید مبارکا باشه
چه میکنی با وروجکااااااااای امسال ؟
پاسخ:
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام عزیزم
چقدر خوشحال شدم از دیدن کامنتتون!
کجایی؟ دل ما که برا شما و کلاستون تنگ شده بود .هر پسوندی بلد بودیم می چسبوندیم به اسم وبلاگتون باز نمی شد! دیگه نگو هم اسم عوض کردین و هم سایت شدین و ما بی خبریم!
منزل نوی شما هم مبارک ! ان شاءالله دامنه اش براتون بچرخه! (البته در برابر منزل نوی شما که منزل ما به کلبه خرابه بیشتر شبیهِ! ولی خیالتون تخت : در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست! تشریف بیارین یه لقمه نون و بوقلمون پیدا میشه!)
وروجکها هم وروجکن دیگه! خوبن خدا رو شکر!
ممنونم از حضورت ...
وقتی اومدم دیدم ازت پیام دارم چسبیدم به سقف ... خدا دلتو شاد کنه بشر ! :))
چه خوب که امسالم کلاس اولی ...
 اجازه ؟ من هنوزم شاگرد تنبلم کلاسم /
 بازم بزرگواری کن بذار از رو دستت بنویسم .
خیالت تخت کسی نیست تند تند واسم ثواب بنویسه  ( مدیونی فکر کنی منظورم عقوبته ) 
آخه فرشته های دست چپمو فرستادم برن عزاداری یه خرده جیگرشون حال بیاد
البته اینا همش حررررررررررررررررررررررفه ...
 فقط می خوام بگم دلم برات خیلی تنگ شده بود .
راستی یادم رفت بگم :
تو خونه ات آرامش موج میزنه .قدرشو بدون !

پاسخ:
چوبکاری نفرمایید تو رو خدا ! من خیلی بی جنبه تر از اونی هستم که تو وبلاگ به نظر میرسما!!! 
ممنون از تعریفت . عوضش من عاشق سرزندگی و جنب و جوش کلاستم که سرایت کرده به سایتت! خوش به حال بچه ها و مدرسه و خودت!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی