سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

زخم داوود

چهارشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۰ ق.ظ

تو دفتر آری ، ما سه نسل ، با اشتیاق زیاد برای شنیدن داستانای دزدیده شده کنار هم نشسته بودیم . داستانایی که حالا تکه پاره هاشون به هم می رسید.

داستان یه خانواده تو یه روستای آروم که یه روز سرنوشتی سراغش میاد که مال خودش نبوده و برای همیشه ، از بیخ و بن کنده میشه و فراموش میشه و کم کم از جهان محو میشه ، داستان جنگ ، داستان یه عشق آتشین که به بمب گذاری می رسید ، داستان دختری که از سرنوشتش فرار کرده بود ، از اسمش فرار کرده بود تا یه کلمه ی دیگه بشه ... یه کلمه ی خالی از معنا ، داستان بچه هایی که لابه لای دیوونگیا بزرگ شده بودن ، داستان حقیقتی که راهش رُ بین دروغا باز کرده بود ، داستان یه زخم ، زخم صورت یه مرد ، زخم صورت دیوید. (ص353 )

***

زخم داوود ، نوشته سوزان ابوالهوی و ترجمه ی فاطمه هاشم نژاد - نشر آرما

***

کتاب "زخم داوود" رو همسر برادرم بهم داد . اعتقاد داشت شاید برای بقیه جذاب نباشه ولی فکر می کنه من ازش خوشم بیاد!

شروع کردم به خوندن ...

داستان فلسطین از یک سال قبل از اشغال تا همین روزا. داستان از زبان زنی به نام "أمل" روایت میشه. "زخم داوود" داستان زندگی 3-4 نسل از فلسطینی های آواره ست . داستان پدر ، پدربزرگ ، عمو ، مادر ، أمل و دخترش و داستان برادرهاش . برادری که برای فلسطین همه چیزش رو از دست میده و برادری که طی یه ماجرایی صهیونیست میشه و برای اسرائیل می جنگه!

قصه فلسطین نمی تونه قصه ی شاد و مفرحی باشه ، ولی یک سوم پایانی (صفحه 270 به بعد! ) دیگه خیلی تلخه ! خیلی دردناک ...

خوندنش هم برام سخت بود ، هر چند صفحه می گذاشتمش کنار و می گفتم لعنت به من! چرا این کتاب رو دارم می خونم؟ قلبم تیر می کشید ! تصور اونهمه مصیبت هم نیاز به تحمل بالاداشت و من نداشتم ! 

دوباره میرفتم سراغ کتاب تا تمومش کنم ! و چند صفحه بعد باز کتاب رو می انداختم رو میز و بلند میشدم تا سرم رو با کار دیگه ای گرم کنم ! 

خلاصه اینکه خوندنش سخته !

***

رفتم تو سایت خانم سوزان ابوالهوی ببینم چه خبره ! تو guestbook (مثل دفتر یادبودی که مهمانها نظراتشون رو توش می نویسند) می گشتم ببینم از کجاها براش کامنت گذاشتن و بگی نگی دنبال اسم iran می گشتم (که نبود!) به طور اتفاقی یه کامنتی از یه امریکایی دیدم که خیلی جالب بود :

"من تازه صبح در جِنین(Mornings in Jenin) رو خوندم.  من ازَش متنفرم . من نمی تونستم کتاب رو کنار بگذارم. من ازش متنفرم. من معمولا داستان های علمی تخیلی می خونم .همه ی خشونتی که در اوناست تخیلی و ساختگیه. اما در این کتاب،اتفاقات واقعی اند که برای آدمهای واقعی اتفاق افتادن. بنابراین، من از اون متنفرم ..." آخرش هم گفته منتظر کتاب بعدی "سوزان" می مونه و احتمالاً از او هم متنفر خواهد بود!

[نکته ای که ضمن خوندن کتاب به ذهنم رسید که اشکال داره ، لحن محاوره ای کتابِ! به نظرم این طرز نوشتن به خط و زبان فارسی آسیب می رسونه . به نظرم با نشکستن کلمات هیچ آسیبی به کتاب نمی رسید! چاپ کتاب با کلمات شفاهی شاید به زبان کتبی و رسمی آسیب برسونه! نمیدونم ! شاید ! باید بیشتر روش فکر بشه!]
بخشی از کتاب:

أمل ، به نظر من آمریکاییا نمی تونن به اندازه ی ما عشق بورزن ، نه چون از ما بهتر یا بدترن ، برای اینکه تو امنیت زندگی می کنن. اونا هیچ وقت مثل ما ترس رُ تجربه نکردن . ترس ، احساسات آدما رُ به عمیق ترین حالشون درمیاره . ما به تفنگایی که به سمتمون نشونه رفته ، عادت کردیم ، چیزی که غربیا تجربه نکردن ، اسرائیلیا باعث شدن ما هیچ وقت نتونیم احساساتمونُ بروز بدیم ، مگه تا حد نهایتش . ریشه های غم و اندوه ما ، دُور دوست داشتنیا و از دست دادنامون حلقه زده . می دونی؟ مرگ ، یکی از اعضای خونواده ی ماست که باید خوش حال باشی اگه به تو کاری نداشته باشه ؛ اما هنوز و همیشه یکی از اعضای خونواده است و شب و روز با تو زندگی می کنه . خشم و احساس ما رُ غربیا نمی تونن درک کنن . غم ما ، دل سنگ رو آب کنه . ما استثنایی عشق می ورزیم . این عشق رُ فقط وقتی می تونی بفهمی که آتیش اشتیاق و میل ، شبا خودتُ بخوره ؛ وقتی می تونی بفهمی که از زیر بمباران جون سالم به در برده باشی و گلوله ها از کنارت رد شده باشن. (ص235)

۹۴/۰۴/۳۱

نظرات (۱)

عجبا !!! کتابی ندیده بودم که همش به صورت محاوره ای نوشته شده باشه  ، گاهی نقل قول ها رو محاوره ای می نویسند.
موافقم نباید اینطور نوشته بشه !
پاسخ:
متأسفانه کتاب محاوره ای یواش یواش کار همون تغییر الفبا رو انجام میده ! به مرور زمان خوندن و فهمیدن کتابهای قدیمی که جزء میراث معنوی و فرهنگی ما ایرانی هاست رو مشکل می کنه !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی