سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

ای شکم خیره !به نانی بساز

دوشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۸:۱۵ ب.ظ

تو کلاس بودم . دوستم صِدام کرده ، یه دقیقه بیا بیرون . 

دوتا از شاگرداش رو آورده بود تو سالن و میخواست من هم شاهد ماجرا باشم !

□□□

دو تا بچه کلاس اولی با هم حرفشون شده بود ، سرِ چی؟ پول !

چند روز پیش اولی از دومی 500 تومن قرض کرده بود برا گرفتن خوراکی* !!!(ای کارد بخوره ...) و حالا که میخواسته برگردونه دومی می گفت باید هزار تومن بدی !!! (اول فکر کردم پای نزول و اِسکُنتی چیزی درمیونِ ) و منتظر بودم ببینم دقیقا چه توجیحی برای این 500 اضافه میاره !!! صدی چند حساب کرده؟! که دیدم نه انگار قصه یه چیز دیگه است .

سر امتحان ریاضی همونی که 500 تومن قرض گرفته به دوستش گفته : اگه کمکم کنی و جوابها رو بهم بگی 500 تومن بهت میدم ! 

قرض دهنده قبول نمی کنه .(به به! چه انسان شریفی!) ولی وقتی در حین امتحان اجازه می گیره میره بیرون و بعد که برمی گرده متوجه میشه بعــــــــــــــــــــــــله!  دوستش زحمت کشیده و از رو برگه ی اون جوابها رو نوشته .

□□□

حالا که دوستش آورده 500 تومنش رو پس بده ، 500 تومن "برگه" رو هم می خواست ناقلا!(همون پولی که فکر می کردم از روی شرافت و درستکاری قبول نکرده بود)

*******************

پ ن: نمی دونستیم چه عکس العملی باید نشون بدیم (تا حالا با چنین مسأله ای مواجه نشده بودیم خُب!) بنابراین تا اطلاع ثانوی فرستادیمشون سر کلاس و !

من که موقع شنیدن داستان از زبون بچه ها نمیتونستم جلوی خنده م رو بگیرم! فکر کن با خنده میخواستم دعواشون هم بکنم!

*********************

غیر از موضوع تقلب و پول برگه - که هنوز هضمش نکردم - این قرض کردن و کَفِّ نفس نداشتن برام مسأله ست.

 * قرض کردن و نسیه خریدن اخلاق ناپسندیه که متأسفانه دامنه اش به بچه های کوچیک هم رسیده ! (البته که منظورم در مواقع غیر ضروریه ؛ مواقعی که مطمئناً همه مون نمونه هایی ازش سراغ داریم!!!!) وقتی تو مدرسه ی غیر انتفاعی درس میدادم ، بعضی از اولیا با بوفه ی مدرسه صحبت کرده بودن و بچه هر چی میخواست میخرید و می نوشتن به حساب پدرش !!! بعضی ها هم به تأسی از اونا ، خرید می کردن و والدینشون مجبور میشدن بعدا برن تسویه کنن! این یعنی بچه ها از همین حالا یاد می گیرن نسیه خرید کنن! کِی و چه طور این بچه ها باید مناعت طبع رو یاد بگیرن؟ خدا میدونه ! ( البته همون روزا هم بوفه ی مدرسه حق نداشت به شاگردای من نسیه بفروشه ! آخه کلاس اولی ها معلم بداخلاقی داشتن که اگه می فهمید شاگرداش دارن نسیه خوری می کنن ... )

یکی از موضوعاتی که تو کلاس ما مطرح میشه ، ستایش قرض دادن و کمک کردن و نکوهش قرض کردن و دست جلوی خلق دراز کردنِ! نمیدونم چقدر یادشون می مونه ولی امیدوارم تو ناخودآگاهشون تأثیر بگذاره و عوامل دیگه به تثبیت و تعمیق این اخلاق کمک کنند !(انسان به امید زنده است دیگه!)

پدرم یه اخلاقی داره که ما هم کم و بیش سعی می کنیم بهش پایبند باشیم و اون : تا جایی که میتونی نقد بخری ، نسیه نخر ! و اگه باید بین نخریدن و نسیه خریدن یکی رو انتخاب کنی ، اگه میشه و ضروری نیست ، نخر ! اعتقاد داره وام و نسیه برکت زندگی رو می بره!

آبی ست آبرو که نیاید به جوی خویش      از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر        کآن آب چون که رفت نیاید به جوی خویش

دست طمع چو پیش کسان می کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

صائب تبریزی

۹۴/۰۲/۱۴
سپیدار

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی